جان استوارت میل
جان استوارت میل در ۲۰ مه ۱۸۰۶ در پنتونویل، میدلسکس، انگلستان به دنیا آمد و در ۷ مه ۱۸۷۳ در آوینیون، واکلوز، فرانسه درگذشت. او ملیتی بریتانیایی داشت و به عنوان فیلسوف، اقتصاددان سیاسی، کارمند شرکت هند شرقی و همچنین نماینده پارلمان وستمینستر فعالیت میکرد.
از آثار مهم او میتوان به «نظام منطق» (۱۸۴۳)، «مقالههایی درباره برخی مسائل حلنشده اقتصاد سیاسی» (۱۸۴۴)، «اصول اقتصاد سیاسی» (۱۸۴۸، با چندین ویرایش تا ۱۸۷۱)، «درباره آزادی» (۱۸۵۹)، «تأملاتی درباره حکومت نمایندگی» (۱۸۶۱)، «فایدهگرایی» (۱۸۶۳)، «تحت سلطه بودن زنان» (۱۸۶۹)، «خودزندگینامه» (۱۸۷۳) و «فصلهایی درباره سوسیالیسم» (۱۸۷۹، پس از مرگ) اشاره کرد.
میل بیش از دوازده کتاب مهم نوشت و صدها مقاله، نقد و نوشته روزنامهای منتشر کرد. مجموعه کامل آثار او در ۳۳ جلد توسط دانشگاه تورنتو بین سالهای ۱۹۶۳ تا ۱۹۹۱ منتشر شد.
اهمیت او برای اقتصاد اجتماعی در این است که تحلیل اقتصادی را با مسائلی مانند توزیع ثروت، توسعه انسانی، اصلاح نهادها و شرایطی که در آن بازارها به خیر عمومی خدمت میکنند یا به آن آسیب میرسانند، پیوند داد.
آثار جان استوارت میل هنوز هم یکی از گستردهترین تلاشها در سنت فکری انگلیسی برای بررسی مسائل اقتصادی به شمار میرود که آنها را صرفاً به عنوان یک رشته فنی بسته نمیبیند بلکه آنها را جداییناپذیر از ساختار کلی زندگی اجتماعی میداند. میل از همان کودکی در سنت سختگیرانه بنتامی تربیت شد و در دوران بلوغ خود مشغول شکستن محدودیتهای ناشی از این میراث بود در حالی که تعهد اصلی آن به بهبود قابل اندازهگیری وضعیت انسانی را حفظ میکرد. نتیجه، مجموعهای از آثار است که مسائل تولید را از مسائل قدرت، فرهنگ و روانشناسی اخلاقی جدا نمیداند و این رویکرد هنوز هم برای هر کسی که به پیامدهای اجتماعی نظامهای اقتصادی اهمیت میدهد، قابل توجه است.
تربیت فکری که چنین ترکیبی را شکل داد ارزش شرح دقیق دارد زیرا توضیح میدهد چرا میل هرگز اجازه نداد تحلیل اقتصادی به دگماتیسم تبدیل شود. پدرش، جیمز میل، او را تحت آموزشی تجربی با شدتی تقریباً بیسابقه قرار داد: یادگیری زبان یونانی در سه سالگی، لاتین در هشت سالگی و اقتصاد سیاسی در سیزده سالگی. تا بیست سالگی، جان استوارت میل تمام اندیشههای ریکاردویی و بنتامی را فرا گرفت و شروع به انتشار نوشتههایی در مجله وستمینستر کرد. سپس بحران معروف ذهنی سالهای ۱۸۲۶ تا ۱۸۲۷ رخ داد. با مطالعه آثار وردزورث و کولریدج، مواجهه با سنت سیمونیها و مشاهده هزینههای انسانی دوران ابتدایی صنعتی شدن، میل دریافت که فلسفهای که تنها به خوشبختی بیشترین تعداد افراد میپردازد، پرورش تواناییهایی که خوشبختی را ارزشمند میکند، نادیده گرفته است. این بحران فایدهگرایی او را نابود نکرد بلکه آن را به چیزی از نظر کیفیت غنیتر تبدیل کرد.
شراکت فکری تعیینکننده در زندگی جان استوارت میل با هریت تیلور بود، که او در سال ۱۸۳۰ با او آشنا شد و پس از درگذشت همسر اول تیلور در سال ۱۸۵۱ با او ازدواج کرد. میل بارها و بارها—برخلاف تردیدهای همعصران—تأکید کرد که تیلور همکار و همنویسنده بخشهای اصلی و اصیل آثار بعدی او بوده است. چه کسی تمام ادعای او را بپذیرد یا نه، شواهد متنی نشان میدهد که پس از اواسط دهه ۱۸۳۰ میلادی تمرکز او به سمت عدالت توزیعی، روانشناسی اخلاقی برابری و امکان شکلهای غیرسرمایهداری سازماندهی اقتصادی تغییر قابل توجهی یافته است. اثر «اصول اقتصاد سیاسی» (۱۸۴۸) پیش از آن نشانه تأثیر او را دارد و بازنگریهای متوالی تا سال ۱۸۷۱ متن را به سوی اصلاح اجتماعی بیشتر سوق داده است.
«اصول اقتصاد سیاسی» بزرگترین تلاش میل برای ادغام نظریه اقتصادی در فلسفه اجتماعی به شمار میرود. زیرعنوان آن—«با برخی کاربردهای آن در فلسفه اجتماعی»—صرفاً تزئینی نیست. سه کتاب نخست تحلیل کلاسیک تولید، ارزش و مبادله را مرور میکنند، اما کتاب چهارم («تأثیر پیشرفت جامعه بر تولید و توزیع») و کتاب پنجم («تأثیر حکومت») جهشی اساسی را نشان میدهند. میل استدلال میکند که قوانین تولید تابع ضرورتهای فیزیکی و فناوری است، در حالی که قوانین حاکم بر توزیع «صرفاً مسئلهای است که توسط نهادهای انسانی تعیین میشود». هنگامی که این تمایز پذیرفته شود، توزیع درآمد و ثروت تبدیل به موضوعی مشروع برای انتخاب اجتماعی آگاهانه میشود و دیگر نتیجهای غیرقابل تغییر از نیروهای بازار نیست.
این بینش به جان استوارت میل اجازه داد تا وضعیت پایدار—پایان نهایی انباشت سرمایه که توسط ریکاردو و مالتوس پیشبینی شده بود—را نه به عنوان فاجعه، بلکه به عنوان فرصت بالقوه بپذیرد. او نوشت که در یک اقتصاد پایدار «همچنان فضای کافی برای تمام انواع پرورش ذهنی و پیشرفت اخلاقی و اجتماعی وجود خواهد داشت؛ همان اندازه امکان بهبود هنر زندگی هست و احتمال بهبود آن نیز بسیار بیشتر خواهد بود.» چشمانداز رشد مادی بیپایان از نظر میل نه ضروری بود و نه مطلوب اگر به قیمت کاهش فراغت، آموزش و کیفیت روابط انسانی تمام شود. بنابراین او از سازوکارهایی استقبال میکرد که انباشت را کند کرده و در عین حال توزیع را بهبود میبخشیدند: مالیات شدید و تصاعدی بر ارث، محدودیت میزان ارث هر فرد، مالیات بر «افزایش غیرکسبشده» ارزش زمین و ترویج مالکیت دهقانی و شرکتهای تعاونی کارگری.
نگرش میل نسبت به شرکتهای تعاونی بسیار روشنکننده است. او لغو فوری مالکیت خصوصی یا نظام دستمزدی را پیشنهاد نمیکرد، اما استدلال میکرد که رابطه دستمزدی تاریخی و اخلاقاً پایینتر از ترتیباتی است که در آن کارگران مالک یا کنترل سرمایهای هستند که از آن استفاده میکنند. در آخرین ویرایش «اصول اقتصاد سیاسی» اعلام کرد که «شکل همکاری… که اگر بشر به بهبود ادامه دهد، در نهایت باید انتظار داشت غالب شود، آن نیست که بین یک سرمایهدار به عنوان رئیس و کارگران بدون هیچ صدایی در مدیریت وجود داشته باشد، بلکه همان همکاری کارگران خودشان بر اساس برابری است، که جمعاً مالک سرمایهای هستند که با آن عملیات خود را انجام میدهند و زیر مدیرانی کار میکنند که خودشان انتخاب و برکنار میکنند.» این نوعی سوسیالیسم بازار پیش از موعد است: رقابت میان شرکتهای متعلق به کارگران، اما مازاد حاصل به کارگران میرسد نه صاحبان غایب.
این پیشنهادها صرفاً انحرافات احساسی نبودند؛ بلکه مستقیماً از فایدهگرایی تکاملیافته میل ناشی میشدند. در کتاب «فایدهگرایی» (۱۸۶۳) او تأکید کرد که لذات از نظر نوع و درجه متفاوتاند. تواناییهای «برتر»—عقل، تخیل و احساس اخلاقی—رضایتهایی تولید میکنند که نه تنها شدیدتر بلکه از نظر کیفیت برترند. بنابراین یک نظام اقتصادی که این تواناییها را با کاهش بیشتر انسانها به کار یکنواخت و مکانیکی محدود میکند، حتی اگر کالاهای مادی را به طور کارآمد تولید کند، آزمون بیشترین خوشبختی را پاس نمیکند. برعکس، نهادهایی که فضای خودمختاری، تفکر و همکاری را گسترش میدهند، مقدار کل لذتهای برتر را افزایش میدهند. شرکتهای تعاونی کارگری، آموزش عمومی و برابری قانونی برای زنان در این دیدگاه صرفاً توزیعی نیستند بلکه تولیدی و رشددهندهاند، زیرا سرمایه انسانی را پرورش میدهند که نظریه کلاسیک آن را عمدتاً مسلم فرض کرده بود.
همین منطق، «درباره آزادی» (۱۸۵۹) را نیز هدایت میکند. اصل مشهور «زیان»—که تنها هدفی که قدرت میتواند مشروعانه بر هر عضو جامعه متمدن علیه اراده او اعمال شود، جلوگیری از آسیب رساندن به دیگران است—اغلب بهعنوان دفاع ساده از آزادی اقتصادی تفسیر میشود، اما کاربرد واقعی میل ظریفتر است. او به صراحت اجازه میدهد قراردادهایی که وابستگی بلندمدت ایجاد میکنند (مثلاً بردگی داوطلبانه) تنظیم شوند، آموزش عمومی فراهم شود تا افراد قادر به بهرهبرداری از آزادی باشند و حتی پدرسالاری موقت نسبت به جوامع «عقبمانده» اعمال شود. از نظر میل، آزادی هدفی مستقل نیست بلکه شرط ضروری برای شکلگیری افراد شایسته و پیشرو است که تجربههایشان در زندگی دادههایی تولید میکند که جامعه از آنها میآموزد. جامعهای که تنوع و نافرمانی را سرکوب میکند، بنابراین آینده خود را فقیر میسازد.
این موضوع بیش از هر جای دیگر در کتاب «تحت سلطه بودن زنان» (۱۸۶۹) آشکار است. میل، تبعیت قانونی و عرفی زنان را هم نقض عظیم فایده و هم ناکارآمدی اقتصادی عمیق میداند. با محروم کردن نیمی از جمعیت از دسترسی به آموزش عالی و مشاغل مستقل، جامعه استعدادها را هدر میدهد و استبداد خانگیای را تداوم میبخشد که شکلگیری شخصیت هر دو جنس را تحریف میکند. پیامدهای اقتصادی مستقیماند: وابستگی زنان به نانآوران مرد، دستمزد پایین و اشتغال ناپایدار را برای همه کارگران تقویت میکند؛ فقدان صدای زنان در قانونگذاری باعث میشود قوانین مربوط به مالکیت، ازدواج و ارث همچنان به سود وضعیت موجود باشد. راهکار میل—برابری کامل قانونی، شامل حق رأی—بنابراین مسئلهای فرعی نبود بلکه بخشی جداییناپذیر از هر برنامه جدی اصلاح اجتماعی و اقتصادی بود.
فعالیت پارلمانی او (۱۸۶۵ تا ۱۸۶۸) تجسم عملی این ایدهها بود. او از تصویب لایحه اصلاح دوم، حق رأی زنان (و اولین نمایندهای که در سال ۱۸۶۷ پیشنهادی برای آن ارائه داد)، نمایندگی متناسب بر اساس طرح توماس هیر و اصلاحات زمین در ایرلند حمایت کرد. همچنین ملیسازی اجاره زمینها و تشویق کشاورزی تعاونی را پیشنهاد داد—اقداماتی که او آنها را گامهای عملی برای تحقق برابری بیشتر بدون انقلاب میدانست.
مقاله پایانی میل با عنوان «فصلهایی درباره سوسیالیسم» (۱۸۶۹ نوشته شد و ۱۸۷۹ منتشر شد) متعادلترین ارزیابی از پیشنهادهای جمعگرایانه در دوران ویکتوریایی را ارائه میدهد. او میان «سوسیالیسم انقلابی» که به دلیل دشمنی با آزادی فردی و دست کم گرفتن مسئله انگیزه آن را رد میکند، و آنچه «سوسیالیستهای متفکر و فلسفیتر» مینامد که گذار تدریجی و داوطلبانه از طریق انجمنهای تعاونی را تصور میکنند، تفاوت قائل میشود. او نقد سوسیالیستهای دوم بر توزیع موجود ثروت را تأیید میکند اما تأکید دارد که هر جایگزین عملی باید رقابت در تخصیص منابع را حفظ کند و بر پایه سطح بالایی از فرهنگ اخلاقی و عقلانی میان شرکتکنندگان باشد. مقاله با ارائه یک طرح مشخص پایان نمییابد بلکه با یک شرط مطرح میشود: اگر انسانها آموزش ببینند تا امنیت و برابری بیشتر تولید تعاونی را بر سود نامطمئن کار مزدبگیری ترجیح دهند، آنگاه سوسیالیسم غیرمتمرکز ممکن است برتر باشد. تا آن زمان، وظیفه بهبود نظام موجود با حذف آشکارترین ناعدالتیهاست.
این روحیه شرطی و تجربی شاید برجستهترین میراث میل برای اقتصاد اجتماعی باشد. او از اینکه هر نظام اقتصادی—چه سرمایهداری رقابتی و چه سوسیالیسم دولتی—را به عنوان یک اصل مسلم تلقی کند، خودداری کرد. در عوض، او همواره میپرسید کدام مجموعه نهادها، در شرایط تاریخی مشخص، بهترین زمینه را برای پرورش تواناییهای انسانی و توزیع عادلانه نتایج آن فراهم میکند. این سؤال هنوز هم پرسش مرکزی هر پژوهش جدی درباره پیامدهای اجتماعی زندگی اقتصادی است.
جان استوارت میل در ۷ مه ۱۸۷۳ در آوینیون درگذشت و در کنار هریت تیلور در قبرستانی که خود در طراحی آن مشارکت داشت، به خاک سپرده شد. خودزندگینامه او که همان سال منتشر شد، مسیر ذهنی او را ثبت میکند؛ مسیری که از رادیکالیسم دگماتیک، از طریق بحران و تلفیق ایدهها، به اصلاحطلبی متعادل اما استوار رسید. در دورانی که دکترین اقتصادی خود را بیش از پیش از بررسی اخلاقی و اجتماعی مصون میکرد، میل بر حفظ گفتوگو میان این دو حوزه اصرار داشت. نتیجه، مجموعهای از اندیشههاست که نه صرفاً لیبرال و نه صرفاً سوسیالیست است، اما همواره به شرایطی توجه دارد که در آن بازارها، دولتها و نهادهای مدنی میتوانند به بهبود بلندمدت شخصیت انسانی و توزیع عادلانه وسایل خوشبختی خدمت کنند. برای هر کسی که امروز در تقاطع اقتصاد و فلسفه اجتماعی فعالیت میکند، این استاندارد همچنان چالشبرانگیز و ضروری است.
معرفی کتاب
کتاب «اصول اقتصاد سیاسی» جان استوارت میل یکی از آخرین رسالههای جامع در سنت کلاسیک به شمار میرود، اما از دکترین خالص ریکاردویی فاصله میگیرد و تأکید میکند که توزیع ثروت تابع قوانین طبیعی غیرقابل تغییر نیست بلکه تحت تأثیر نهادهای انسانی و قابل تغییر است. کتابهای نخست نظریههای تولید، ارزش، دستمزد، سود و اجاره را که از آدام اسمیت و دیوید ریکاردو به ارث رسیده بود، بهطور وفادارانه بیان میکنند، اما بخشهای بعدی—به ویژه کتابهای چهارم و پنجم—تمرکز را به پویایی پیشرفت اقتصادی، وضعیت پایدار و محدوده مشروع دخالت دولت منتقل میکنند. میل توقف نهایی انباشت سرمایه را فاجعه نمیداند بلکه آن را فرصتی برای آزادی و بهبود اخلاقی و فکری میبیند، زمانی که فشار رشد بیپایان کاهش یابد. او از مالیات تصاعدی بر ارث، مالیات بر اجاره زمین و بالاتر از همه جایگزینی تدریجی نظام دستمزدی با شرکتهای تعاونی کارگری حمایت میکند و استدلال میکند که چنین اصلاحاتی هم عدالت را افزایش میدهند و هم پرورش شخصیت انسانی را ارتقا میدهند، بدون آنکه مالکیت خصوصی یا رقابت بازار از بین برود.
این کتاب که اندکی پس از انقلابهای اروپایی ۱۸۴۸ منتشر شد، مشهورترین سهم میل در فلسفه سیاسی را ارائه میدهد: اصل زیان، که بیان میکند تنها دلیل مشروع برای اجبار فرد، جلوگیری از آسیب رساندن او به دیگران است. این اثر فراتر از یک منشور ساده آزادیخواهانه است و آزادی فرد را در مقابل پیشرفت اجتماعی متعادل میکند. میل آزادی مطلق فکر و بحث را دفاع میکند زیرا حقیقت از برخورد دیدگاههای متضاد ظهور میکند و حتی ایدههای نادرست جامعه را وادار میکند تا باورهای خود را بازبینی و تقویت کند. او همین منطق را به «تجربههای زندگی» نیز تعمیم میدهد و تأکید میکند که فردیت و تنوع شخصیت برای خوشبختی شخصی و پیشرفت جامعه ضروری است. با این حال، او آزادی را با استثناهایی محدود میکند—محدودیتهای پدرسالارانه برای کودکان، جوامع «عقبمانده» و قراردادهایی که آزادی را بهطور دائم از بین میبرند—و نشان میدهد که لیبرالیسم او همیشه وسیلهای برای هدف بالاتر فایدهگرایانه یعنی پرورش تمام تواناییهای انسانی است.
در کتاب «فایدهگرایی» میل دفاعی نظاممند و پیچیده از نظریه اخلاقی که از بنتام به ارث برده ارائه میدهد و در عین حال آن را بهطور قاطع بازنگری میکند تا پاسخ انتقاداتی باشد که از اوایل قرن نوزدهم بر آن وارد شده بود. او میان لذات برتر و پایین تفاوت قائل میشود و استدلال میکند که رضایتهای عقلانی، زیباییشناسانه و اخلاقی برتری ذاتی دارند که نمیتوان آنها را صرفاً به مقدار احساس کاهش داد؛ داور شایسته، که هر دو نوع لذت را تجربه کرده باشد، همیشه لذات برتر را ترجیح خواهد داد. این هِدونیسم کیفی به میل اجازه میدهد فایدهگرایی را با حس شهودی اینکه برخی فعالیتها—مانند شعر، دوستی و عدالت—باارزشترند، سازگار کند. او همچنین اصل فایده را در برابر اتهاماتی چون بیخدایی، خودخواهی و غیرعملی بودن دفاع میکند و میگوید بیشترین خوشبختی بهتر است نه از طریق محاسبه مداوم، بلکه از طریق پرورش عادتهای اخلاقی و نهادهایی که منفعت خصوصی را با خیر عمومی هماهنگ میکنند، تقویت شود. این اثر فایدهگرایی را از یک دکترین صرفاً جمعی به نظامی تبدیل میکند که توسعه شخصیت بافضیلت را در مرکز پیشرفت اخلاقی و اجتماعی قرار میدهد.