#page.php جوزف شومپیتر – رسانه اقتصاد اجتماعی

کنفرانس ملـــــــی نوآوری اجتماعــــــی

(با محوریت اقتصاد اجتماعی)

آخرین مهلت ارسال آثار:

۲۵ اسفند ۱۴۰۴

کنفرانس ملی نوآوری اجتماعی (با محوریت اقتصاد اجتماعی)

آخرین مهلت ارسال آثار: ۲۵ اسفند ۱۴۰۴

جوزف شومپیتر

جوزف شومپیتر در هشتم فوریه ۱۸۸۳ در ترشت واقع در موراویای امپراتوری اتریش-مجارستان، که امروزه بخشی از جمهوری چک است، به دنیا آمد و در هشتم ژانویه ۱۹۵۰ در تَکونیک، ایالت کنتیکت، ایالات متحده، نزدیک سالیزبری، درگذشت. او اصالتاً اتریشی بود و در سال ۱۹۳۹ شهروندی آمریکایی دریافت کرد. شومپیتر تحصیلات خود را در دانشگاه وین به پایان رساند و دکترای حقوق و اقتصاد را تحت نظر اوژن فون بام-باورک در سال ۱۹۰۶ گرفت.

او به عنوان استاد در دانشگاه چرنوویتس (۱۹۰۹–۱۹۱۱)، دانشگاه گراتس (۱۹۱۱–۱۹۱۹)، دانشگاه بن (۱۹۲۵–۱۹۳۲) و دانشگاه هاروارد (۱۹۳۲–۱۹۵۰) فعالیت داشت. همچنین وزیر دارایی اتریش در سال ۱۹۱۹ بود و ریاست انجمن اقتصادی آمریکا (۱۹۴۸) و انجمن اقتصادسنجی (۱۹۴۰–۱۹۴۱) را بر عهده داشت.

شومپیتر نویسنده حدود ۱۵ کتاب و جزوه و بیش از ۲۰۰ مقاله، یادداشت، نقد کتاب و مقاله مروری بود و مجموع آثارش تقریباً به ۳.۵ میلیون کلمه می‌رسد. از جمله آثار مهم او می‌توان به «نظریه توسعه اقتصادی» (۱۹۱۱/۱۹۳۴)، «چرخه‌های تجاری» (۱۹۳۹، دو جلد)، «سرمایه‌داری، سوسیالیسم و دموکراسی» (۱۹۴۲) و «تاریخ تحلیل اقتصادی» (۱۹۵۴، پس از مرگ) اشاره کرد.

حوزه‌های اصلی تحقیقاتی او شامل اقتصاد سیاسی، اقتصاد تکاملی، جامعه‌شناسی سرمایه‌داری، جامعه‌شناسی مالی و تاریخ اندیشه اقتصادی بود.

جوزف شومپیتر و سازوکارهای اجتماعی تغییر اقتصادی

جوزف شومپیتر در تاریخ اندیشه اقتصادی به عنوان کسی که مدل‌های تعادل را می‌ساخت یا رشد پایدار را ترویج می‌کرد، شناخته نمی‌شود، بلکه به عنوان تحلیگری متمایز است که نظام اقتصادی را ذاتاً پرجنب و جوش می‌دانست و معتقد بود نیروهای درونی آن همواره ساختارهای تولید و نظم اجتماعی گسترده‌تر را بازسازی می‌کنند. او در مکتب اتریشی آموزش دید، اما از تحلیل تعادل والراسی، مکتب تاریخی آلمانی و جریان‌های جامعه‌شناسی مرتبط با ورنر سومبارت و ماکس وبر نیز بهره گرفت. شومپیتر چارچوبی ارائه کرد که در آن نوآوری نه یک شوک بیرونی، بلکه موتور درونی تکامل سرمایه‌داری است. آثار او، که برای مطالعه اقتصاد اجتماعی اهمیت ویژه دارند، نشان می‌دهند که چگونه فرایندهای اقتصادی نهادها و روابط طبقاتی را که امکان بروز آن‌ها را فراهم می‌کنند، تولید، حفظ و در نهایت تضعیف می‌کنند.

پایه این چارچوب در کتاب او در سال ۱۹۱۱ با عنوان «نظریه توسعه اقتصادی» شکل گرفت (ترجمه انگلیسی ۱۹۳۴). در این کتاب شومپیتر دو وضعیت اقتصادی را از هم تمایز می‌دهد. یکی جریان دایره‌ای است، یعنی تعادل ایستا به سبک والراسی که در آن خانوارها و شرکت‌ها روال‌های ثابت خود را تکرار می‌کنند، اعتبارات وجود ندارد و سود صفر است. دیگری توسعه واقعی است که زمانی رخ می‌دهد که افراد—که او آن‌ها را کارآفرین می‌نامد—«ترکیب‌های نوین» از منابع موجود را به اجرا درمی‌آورند. این ترکیب‌های نوین شامل معرفی کالاهای جدید، روش‌های تولید تازه، باز کردن بازارهای جدید، دستیابی به منابع تأمین تازه یا بازسازمانی صنعت (مثلاً با ایجاد یا شکستن انحصار) است. کارآفرین چیزی اختراع نمی‌کند، بلکه آن را تجاری می‌کند. نکته مهم، اجرای نوآوری در عمل در برابر مقاومت روال‌ها، سنت‌ها و منافع تثبیت‌شده است.

این اقدام نیازمند اعتبار است. در چارچوب شومپیتر، بانک‌ها تنها واسطه پس‌انداز نیستند؛ آن‌ها قدرت خرید را از هیچ خلق می‌کنند و وجوهی را فراهم می‌آورند که کارآفرینان بتوانند منابع را از استفاده‌های فعلی خود به دست آورند. این عدم تعادل ایجادشده سودهای موقتی انحصاری به همراه دارد که هم کارآفرین را پاداش می‌دهد و هم نشانه‌ای برای تقلید بیشتر است. با گسترش تقلید، ترکیب نوین به روال تبدیل می‌شود، سودها کاهش می‌یابند و سیستم—به طور موقت—به جریان دایره‌ای بالاتر بازمی‌گردد. این فرایند بارها تکرار می‌شود. بنابراین توسعه ناهمگن، پرشی و با اثرات تجمعی غیرقابل بازگشت است. از دید اجتماعی، این به معنای جابه‌جایی مداوم است: کارگران باید مهارت‌های تازه بیاموزند، مناطق صنایع قدیمی خود را از دست می‌دهند و شرکت‌های تثبیت‌شده با منسوخ شدن مواجه می‌شوند. هزینه اجتماعی تصادفی نیست؛ بلکه مکانیزمی است که از طریق آن استانداردهای زندگی افزایش می‌یابند.

عبارت «ویرانی خلاق» نخستین بار در نوشته‌های شومپیتر در دهه ۱۹۳۰ ظاهر شد و کامل‌ترین شرح آن در کتاب «سرمایه‌داری، سوسیالیسم و دموکراسی» (۱۹۴۲) ارائه گردید. این عبارت تنها یک شعار نیست، بلکه نوعی تحول صنعتی مشخص را نام می‌برد که «به طور مداوم ساختار اقتصادی را از درون متحول می‌کند، قدیمی را نابود و جدید را ایجاد می‌کند». این نابودی تنها فنی نیست، بلکه نهادی و فرهنگی است. قدرت بازار نیز گذرا می‌شود. آنچه امروز به شکل انحصار دیده می‌شود، ممکن است سکویی باشد که نوآور فردا از آن برای راه‌اندازی موج بعدی بهره می‌برد. شومپیتر به‌صراحت این فرایند را با رقابت ایستا در کتاب‌های درسی نئوکلاسیک مقایسه می‌کند: او معتقد است رقابت واقعی کمتر از طریق تنظیمات حاشیه‌ای رخ می‌دهد و بیشتر از طریق «باد دائمی» کالاهای جدید، فناوری‌های نو و شکل‌های تازه سازماندهی است که بنیان شرکت‌های موجود را به چالش می‌کشند.

تحلیل شومپیتر درباره چرخه‌های تجاری مستقیماً بر این دیدگاه بنا شده است. در کتاب دو جلدی «چرخه‌های تجاری» (۱۹۳۹)، او چهار نوع نوسان را که آماردانان پیشین شناسایی کرده بودند، یکپارچه می‌کند: کیچین (موجودی انبار، ۳ تا ۵ سال)، جوگلر (سرمایه‌گذاری ثابت، ۷ تا ۱۱ سال)، کوزنتس (زیرساخت، ۱۵ تا ۲۵ سال) و کندراتیف (موج‌های طولانی ناشی از الگوهای تکنولوژیکی بزرگ، ۴۵ تا ۶۰ سال). این نوسان‌ها مستقل عمل نمی‌کنند؛ خوشه‌های نوآوری شکل‌های موجی ترکیبی ایجاد می‌کنند و زمانی که فازهای نزولی همزمان شوند، نتیجه یک رکود بزرگ است. ابزار آماری شومپیتر گسترده است—صدها سری زمانی و مطالعات موردی تاریخی از قرن هجدهم به بعد—اما هسته نظری آن جامعه‌شناسانه باقی می‌ماند: چرخه‌ها انحرافات پولی یا روانی نیستند، بلکه ردپای آشکار اقتصاد در هضم موج‌های متوالی ترکیب‌های نوین‌اند. اقتصاددان اجتماعی در اینجا ارتباط دقیقی میان تاریخ فناوری و تغییرات در قدرت طبقاتی، سرنوشت مناطق و وضعیت عمومی جامعه می‌یابد.

تا اوایل دهه ۱۹۴۰ شومپیتر توجه خود را به مسیر بلندمدت نظام سرمایه‌داری معطوف کرد. کتاب «سرمایه‌داری، سوسیالیسم و دموکراسی» پیش‌بینی فروپاشی قریب‌الوقوع نیست، بلکه تشخیص تحولات درونی است. شومپیتر استدلال می‌کند که سرمایه‌داری مسئله تولید را بهتر از هر سیستم پیشین حل کرده است؛ با این حال، موفقیت خود شرایطی ایجاد می‌کند که برای ادامه آن نامطلوب است. سه مکانیزم برجسته هستند. نخست، بوروکراتیزه شدن نوآوری: شرکت‌های بزرگ با آزمایشگاه‌های تحقیقاتی جایگزین کارآفرینان فردی می‌شوند و نوآوری تبدیل به روال می‌شود، شخصیت فردی از آن حذف شده و از این رو در سطح اجتماعی کمتر مخرب است. دوم، ظهور یک طبقه فکری—اساتید، روزنامه‌نگاران، کارمندان بوروکرات—که زندگی آن‌ها وابسته به نقد نظم بورژوازی است، در حالی که از مزایای مادی آن بهره‌مندند. سوم، فرسایش لایه‌های حفاظتی نهادهای پیشاتجاری (مزارع خانوادگی، کسب‌وکارهای کوچک، کدهای افتخاری اشرافی) که پیش‌تر سرمایه‌داری را از نقد صرفاً عقل‌گرایانه محافظت می‌کردند. نتیجه، انقلاب به معنای مارکسیستی نیست، بلکه «حرکت تدریجی به سمت سوسیالیسم» از طریق گسترش اداره عمومی، مقررات و توزیع مجدد درآمد است—فرایندهایی که شومپیتر آن‌ها را تا حد زیادی غیرقابل بازگشت می‌دانست، زمانی که اکثریت دموکراتیک آن‌ها را مطالبه کنند.

دیدگاه شومپیتر درباره دموکراسی عمداً حداقلی و جامعه‌شناسانه است و جنبه ارزشی ندارد. دموکراسی حکومت مردم نیست، بلکه مبارزه‌ای رقابتی برای رهبری است، «ترتیب نهادی برای اتخاذ تصمیمات سیاسی که در آن افراد از طریق مبارزه‌ای رقابتی برای رأی مردم قدرت تصمیم‌گیری به دست می‌آورند». رأی‌دهندگان همه‌چیزدان نیستند و به شعارها، جذابیت‌های احساسی و تصویرسازی‌های ساخته‌شده واکنش نشان می‌دهند. بنابراین نتایج سیاسی بازتابی از توازن منافع سازمان‌یافته و کیفیت نخبگان رقیب است. این دیدگاه که تحت تأثیر وبر و پارتو شکل گرفته است، شومپیتر را از ایمان کلاسیک لیبرال به عقلانیت رأی‌دهندگان و ایمان سوسیالیستی به خرد جمعی جدا می‌کند. برای اقتصاد اجتماعی، این بدان معناست که سیاست‌ها درباره نوآوری، انحصار یا توزیع مجدد درآمد کمتر بر معیارهای انتزاعی بهره‌وری استوار خواهند بود و بیشتر تحت تأثیر ائتلاف‌های متغیر میان کارآفرینان، نخبگان فکری، بوروکرات‌ها و سازمان‌های کارگری شکل می‌گیرند.

آثار بعدی شومپیتر این بینش‌ها را به جامعه‌شناسی مالی و تاریخ تحلیل اقتصادی گسترش داد. در مجموعه مقاله‌هایی که بعدها با عنوان «امپریالیسم و طبقات اجتماعی» (۱۹۵۱) منتشر شدند، او امپریالیسم را نه به‌عنوان مرحله‌ای از سرمایه‌داری (چنان که لنین تصور می‌کرد)، بلکه به‌عنوان بازمانده‌ای کهن از نخبگان جنگجو می‌داند که منافعشان با عقلانیت بورژوازی در تضاد است. کتاب نیمه‌تمام او، «تاریخ تحلیل اقتصادی» (۱۹۵۴)، که توسط همسر سومش الیزابت بودی شومپیتر ویرایش شد، بزرگ‌ترین مرور تک‌جلدی رشته اقتصاد است که تاکنون انجام شده است. این اثر نزدیک به ۱۳۰۰ صفحه است و هر متفکر بزرگ از ارسطو تا کینز را بر اساس معیاری ثابت بررسی می‌کند: میزان درک آن‌ها از ماهیت تکاملی زندگی اقتصادی. شومپیتر از وضوح تعادل عمومی والرا تقدیر می‌کند اما تأکید دارد که تحلیل‌های ایستا به‌تنهایی نمی‌توانند توسعه را توضیح دهند. او ریکاردو را به دلیل «عیب ریکاردی» که شامل استخراج نتیجه‌گیری‌های گسترده سیاستی از مدل‌های بسیار انتزاعی است، نقد می‌کند. این کتاب همزمان تاریخ علمی و بیانیه‌ای روش‌شناسانه برای اقتصادی است که خود را از تاریخ، جامعه‌شناسی و آمار جدا نمی‌کند.

شرایط شخصی زندگی شومپیتر بر ایده‌های او تأثیر گذاشت اما آن‌ها را دیکته نکرد. سه فقدان بزرگ در سال ۱۹۲۶—مرگ مادرش، همسر دومش آنا ریزینگر و دختر تازه‌متولدشان—او را به پایبندی استوار به کار به‌عنوان تنها تکیه‌گاه باقی‌مانده واداشت. دوران کوتاه و ناموفق او به عنوان وزیر دارایی اتریش در سال ۱۹۱۹، که در آن پیشنهاد مالیات سرمایه برای تثبیت پول پس از جنگ را ارائه داد و در عین حال با ملی‌سازی گسترده مقابله کرد، محدودیت‌های عملی مشاوره اقتصادی در یک سیاست قطبی را به او آموخت. ازدواج سومش با الیزابت بودی، تاریخ‌نگار اقتصادی، همکاری ویرایشی فراهم کرد که چندین جلد پس از مرگ او را به چاپ رساند. این رویدادها به‌طور مستقیم در نوشته‌های او ظاهر نمی‌شوند، اما یک مضمون تکرارشونده را برجسته می‌کنند: افراد در چارچوب‌های اجتماعی عمل می‌کنند که هم انتخاب‌های آن‌ها را ممکن می‌سازند و هم محدود می‌کنند.

برای اقتصاد اجتماعی معاصر، شومپیتر مجموعه‌ای از ابزارهای تحلیلی ارائه می‌دهد و نه نسخه‌های آماده سیاستی. تأکید او بر درون‌ماندگی اجتماعی نوآوری کمک می‌کند توضیح دهیم چرا برخی جوامع تغییرات تکنولوژیک را با انسجام اجتماعی نسبی می‌پذیرند و برخی دیگر با افزایش شدید نابرابری و واکنش سیاسی روبه‌رو می‌شوند. ادغام نظریه موج بلند او چارچوبی فراهم می‌کند برای بررسی اینکه چگونه پلتفرم‌های دیجیتال، زیست‌فناوری یا گذار به انرژی سبز ممکن است تغییرات چنددهه‌ای در الگوهای اشتغال، توسعه منطقه‌ای و شکل‌گیری طبقات ایجاد کنند. بدبینی او نسبت به دفاع بی‌انتقاد از کسب‌وکارهای بزرگ و ستایش رمانتیک از کسب‌وکارهای کوچک، پژوهش تجربی درباره فرایندهای واقعی نوآوری را به جای مواضع ایدئولوژیک تشویق می‌کند. از همه مهم‌تر، تأکید او بر این که بقای اجتماعی سرمایه‌داری قابل تضمین نیست، تحلیلگران را مجبور می‌کند با حلقه‌های بازخورد میان عملکرد اقتصادی، مشروعیت فرهنگی و ثبات نهادی روبه‌رو شوند.

میراث شومپیتر کمتر در یک فرمول واحد است و بیشتر در شیوه تفکری است که پرورش داده است: اقتصادی که تاریخی باشد اما کهنه‌نگر نباشد، نظری باشد اما رسمی‌گرایانه نباشد و جامعه‌شناسانه باشد بدون آن که منطق انتخاب را از نظر دور دارد. در عصری که تغییرات تکنولوژیک همچنان از تطبیق نهادی پیشی می‌گیرد، نوشته‌های او همچنان قدرت روشن کردن سازوکارهایی را دارند که از طریق آن‌ها اقتصادها و جوامعی که آن‌ها را پشتیبانی می‌کنند، دائماً بازسازی می‌شوند.

معرفی کتاب

این کتاب مهم پایه نظری کل پروژه فکری شومپیتر را فراهم می‌کند و بین جریان دایره‌ای زندگی اقتصادی—وضعیتی ایستا و متعادل که در آن تکرار حاکم است—و توسعه واقعی اقتصادی تمایز قائل می‌شود، توسعه‌ای که از انفجارهای ناهمگن نوآوری ناشی می‌شود. شومپیتر کارآفرین را به‌عنوان محور اصلی معرفی می‌کند، کسی که «ترکیب‌های نوین» از وسایل تولید را اجرا می‌کند، از جمله محصولات جدید، روش‌های تولید تازه، بازارها، منابع تأمین یا سازمان‌های صنعتی. بر خلاف مخترعان یا مدیران، کارآفرین در برابر مقاومت روال‌ها عمل می‌کند و برای بسیج منابع به اعتباری که بانک‌ها ایجاد می‌کنند تکیه دارد، سودهای موقتی انحصاری ایجاد می‌کند که تقلید و در نهایت انتشار آن را تسریع می‌کند. این اثر سود، بهره و چرخه‌های تجاری را به‌عنوان پدیده‌هایی درونی و مرتبط با نوآوری بازتعریف می‌کند، نه اختلالات بیرونی، و جایگزینی پویا برای تعادل نئوکلاسیک و جبرگرایی مارکسیستی ارائه می‌دهد.

کتاب مشهور و بحث‌برانگیز شومپیتر، ارزیابی روشنی از سرنوشت بلندمدت سرمایه‌داری ارائه می‌دهد و استدلال می‌کند که موفقیت فوق‌العاده آن در افزایش استانداردهای زندگی به‌طرز پارادوکسیکال، پایه‌های اجتماعی و نهادی خود را تضعیف می‌کند. مفهوم معروف «ویرانی خلاق» نشان می‌دهد که سرمایه‌داری چگونه به‌طور مداوم خود را از درون با نوآوری متحول می‌کند و ساختارهای قدیمی را منسوخ می‌سازد، فرایندی که هم از نظر اقتصادی پیشرو و هم از نظر اجتماعی مخرب است. با این حال، شومپیتر معتقد است که بوروکراتیزه شدن گسترده شرکت‌ها نوآوری را تبدیل به روال می‌کند و نقش قهرمانانه کارآفرینان فردی را کاهش می‌دهد، در حالی که طبقه‌ای رو به گسترش از نخبگان فکری و بوروکرات‌ها نسبت به نظم بورژوازی خصمانه می‌شوند. او پیش‌بینی می‌کند که سرمایه‌داری به تدریج و به شیوه‌ای دموکراتیک به سمت سوسیالیسم حرکت خواهد کرد—نه از طریق انقلاب خشونت‌آمیز بلکه از طریق گسترش مداخله دولت، مقررات و توزیع مجدد—زیرا سرمایه‌داری لایه‌های حفاظتی پیشاتجاری را که پیش‌تر مشروعیت آن را حفظ می‌کردند، از میان می‌برد.

این اثر عظیم و نیمه‌تمام که پس از مرگ شومپیتر توسط همسرش الیزابت بودی شومپیتر ویرایش و منتشر شد، یکی از جامع‌ترین بررسی‌های تکامل اندیشه اقتصادی از یونان باستان تا میانه قرن بیستم به شمار می‌رود. این کتاب نزدیک به ۱۳۰۰ صفحه است و متفکران را نه تنها بر اساس نتیجه‌گیری‌هایشان، بلکه بر اساس تکنیک‌های تحلیلی و درک آن‌ها از فرایندهای اقتصادی ارزیابی می‌کند، به‌طوری که شومپیتر در سراسر اثر از لنز متمایز اقتصاد تکاملی خود بهره می‌گیرد. او لئون والرا را به دلیل تکمیل تعادل عمومی ایستا تحسین می‌کند اما «عیب ریکاردی» را که شامل اتکای بیش از حد به مدل‌های انتزاعی برای استنتاج سیاست‌های گسترده است، نقد می‌کند و بارها بر ضرورت تاریخی، آماری و جامعه‌شناسانه ماندن اقتصاد تأکید دارد. این کتاب هم به عنوان مرجع جامع و هم به‌عنوان بیانیه روش‌شناسانه شومپیتر عمل می‌کند و تأکید می‌کند که فهم زندگی اقتصادی نیازمند ردیابی نحوه توسعه ایده‌ها درباره تغییر، نوآوری و ساختار اجتماعی در طول زمان است.