آدام اسمیت
آدام اسمیت فیلسوف و اقتصاددان برجسته اسکاتلندی بود که در تاریخ پنجم ژوئن ۱۷۲۳ در کرککالدی، اسکاتلند غسل تعمید یافته و احتمالاً کمی پیش از آن به دنیا آمده است. او در هفدهم جولای ۱۷۹۰ در ادینبورگ، اسکاتلند درگذشت.
اسمیت در حوزههای اقتصاد سیاسی و فلسفه اخلاق فعالیت داشت و آثارش همچون کتاب نظریه احساسات اخلاقی و تحقیق درباره ماهیت و علل ثروت ملتها تأثیر عمیقی بر تفکر اقتصادی و فلسفی گذاشت. علاوه بر این، سخنرانیها، مقالات و آثار منتشرنشدهای نیز داشت که بعد از مرگش منتشر شد.
او در دانشگاه گلاسگو استاد منطق و فلسفه اخلاق بود و پس از آن به عنوان معلم دوک باکلوچ فعالیت کرد. در سال ۱۷۷۸ تا زمان مرگ، به عنوان کمیسر گمرک در اسکاتلند خدمت میکرد.
آدام اسمیت تحت تأثیر دیوید هیوم و فرانسوا کِنِه و جریان روشنگری اسکاتلندی شکل گرفت. آثار او پایههای اقتصاد کلاسیک را بنا نهاد و هنوز هم در بیش از صد هزار مقاله علمی مورد استناد قرار میگیرد. هرچند در زمان خود جایزه رسمی دریافت نکرد، اما در سال ۱۷۶۲ مدرک افتخاری دکترای حقوق از دانشگاه گلاسگو دریافت کرد.
آدام اسمیت، بنیانگذار مفهوم وابستگی اجتماعی در اندیشه اقتصادی
در عرصه اقتصاد اجتماعی، نقش آدام اسمیت بسیار فراتر از تعبیر معروف و اغلب اشتباه «دست نامرئی» است و او بهعنوان پلی بنیادین میان اختیار فردی و ساختارهای جمعی جامعه شناخته میشود. آثار او که ریشه در روشنفکری اسکاتلندی و تأکید آن بر مشاهده واقعی و رفتار انسانی دارد، نشان میدهد که فعالیتهای اقتصادی بهطور ذاتی با روابط اجتماعی، احساسات اخلاقی و ساختارهای نهادی درهم تنیدهاند. اسمیت بازارها را صرفاً مکانیسمهای جدا از هم نمیدید، بلکه آنها را سیستمهایی پویا میدانست که در آن منافع شخصی با همدلی، سنتها و حاکمیت تقاطع پیدا میکند و پیشرفت جامعه را شکل میدهد. این دیدگاه برای درک اقتصادهای اجتماعی مدرن اهمیت دارد، جایی که فعالیتهای تعاونی، طرحهای مردمی و سرمایهداری اخلاقمحور بهطور ضمنی از درک او از وابستگی متقابل انسانها بهره میگیرند.
سفر فکری اسمیت در محیطی ساده در کرککالدی، شهری بندری در اسکاتلند، آغاز شد؛ جایی که پدرش، افسر گمرک، اندکی پیش از تولد او درگذشت و او تحت سرپرستی مادرش، مارگارت داگلاس، بزرگ شد. این تجربه اولیه با تجارت و مدیریت مالی بهطور ظریف تحلیلهای بعدی او درباره بازرگانی و مالیات را شکل داد. در سن ۱۴ سالگی در سال ۱۷۳۷ به دانشگاه گلاسگو رفت و زیر نظر فرانسیس هاتچسون، که در سخنرانیهای فلسفه اخلاق خود بر نیکخواهی و آزادی طبیعی تأکید داشت، تحصیل کرد؛ مفاهیمی که بعدها در نظریههای خود اسمیت تأثیرگذار بودند. سپس در سال ۱۷۴۰ بورسیهای به کالج بالیول آکسفورد دریافت کرد، اما این دانشگاه را از نظر فکری محدودکننده یافت و در نوشتههای بعدی استانداردهای سست آن را نقد کرد. او در سال ۱۷۴۶ به اسکاتلند بازگشت و در محافل فکری پرجنبوجوش ادینبورگ غرق شد، جایی که دوستی با دیوید هیوم و جیمز هاتون رویکرد تجربی او نسبت به جامعه انسانی را تقویت کرد.
محور اصلی چارچوب فکری اسمیت کتاب او در سال ۱۷۵۹ با عنوان نظریه احساسات اخلاقی است، که مطرح میکند تعاملات انسانی تنها بر پایه محاسبات عقلانی شکل نمیگیرند، بلکه بر ظرفیت ذاتی «همدلی» بنا شدهاند؛ اصطلاحی که او برای توصیف توانایی انسان در تصور خود در شرایط دیگری به کار برد. اسمیت استدلال میکرد که این همدلی پایه قضاوتهای اخلاقی و انسجام اجتماعی است و به افراد اجازه میدهد بدون اجبار بیرونی، رفتار خود را با هنجارهای جمعی هماهنگ کنند. در زمینه اقتصاد اجتماعی، این دیدگاه نشان میدهد که شبکههای غیررسمی و درک متقابل، رفتارهای مشارکتی مانند تعاونیهای کارگری یا کشاورزی حمایتی از جامعه را پشتیبانی میکنند. او این مفهوم را با آزمایشهای فکری توضیح میداد: تصور کنید ناظری رنج فردی را میبیند؛ واکنش احساسی ناظر منافع شخصی را تعدیل میکند و اقدامات سودمند برای گروه را تشویق مینماید. بهطور مهم، او این همدلی را از نوعدوستی متمایز میکرد و یادآور میشد که همدلی اغلب با توجه به منافع منطقی فرد هماهنگ است و یک نظم اجتماعی خودتنظیمکننده ایجاد میکند.
بر پایه این بنیان اخلاقی، اثر برجسته اسمیت، تحقیق درباره ماهیت و علل ثروت ملتها (۱۷۷۶)، مکانیزمهای اقتصادی را با پویاییهای اجتماعی تلفیق میکند. او بحث خود را با تقسیم کار آغاز میکند، نه صرفاً بهعنوان ابزاری برای افزایش بهرهوری، بلکه بهعنوان پدیدهای اجتماعی که با تخصصی شدن، تولید انسان را افزایش داده و وابستگی متقابل را تقویت میکند. در مثال کارخانه سنجاق، جایی که ۱۸ مرحله کاری بین کارگران تقسیم میشود تا روزانه هزاران سنجاق تولید شود، اسمیت نشان میدهد که چگونه این فرآیند افراد را در شبکهای از اتکا و همکاری به هم پیوند میدهد، ثروت جامعه را افزایش میدهد و در عین حال در صورت عدم کنترل با احساسات اخلاقی، خطر بیگانگی را به همراه دارد. برای اقتصاددانان اجتماعی امروز، این نکته با بحثهای مربوط به تعاونیهای کارگری همخوانی دارد، جایی که مالکیت مشترک اثرات غیرانسانی تخصصی شدن شدید در سرمایهداری صنعتی را کاهش میدهد.
تحلیل اسمیت از بازارها، اقتصاد را عمیقاً در چارچوبهای اجتماعی قرار میدهد. بخشی که به «دست نامرئی» مشهور است، اغلب بدون زمینه ذکر میشود، در حالی که در اصل درباره ترجیحات سرمایهگذاری داخلی است، جایی که افراد با دنبال کردن امنیت شخصی خود، بهطور ناخواسته منافع جامعه را با حمایت از اشتغال محلی و زیرساختها تقویت میکنند. با این حال، اسمیت طرفدار بازارهای بدون محدودیت نبود و نسبت به انحصارهایی که از طریق همدستی اجتماعی شکل میگیرند، مانند سندیکاها و شرکتهایی که با امتیازات انحصاری رقابت را سرکوب میکنند، هشدار میداد. در جلد پنجم کتاب تحقیق درباره ماهیت و علل ثروت ملتها، او از آموزش عمومی برای مقابله با «سستی» ناشی از کار تکراری دفاع میکند و پیشنهاد میدهد آموزشهای دولتی برای طبقات کارگر فراهم شود تا شهروندان آگاه تربیت شوند. این دیدگاه مداخلهگرایانه با اصول اقتصاد اجتماعی همخوانی دارد و نشان میدهد که آموزش و نهادها چگونه میتوانند فرصتها را بازتوزیع کرده و از تخریب پیوندهای اجتماعی جلوگیری کنند.
مالیات و امور مالی عمومی بخش مهمی از آثار اسمیت را تشکیل میدهند و دیدگاه عملی او درباره نقش دولت در رفاه اجتماعی را نشان میدهند. او چهار اصل برای مالیات عادلانه بیان کرد: برابری، قطعیت، راحتی و صرفهجویی، و تأکید داشت که مالیاتها باید متناسب با توانایی پرداخت افراد باشد و کالاهای لوکس بیش از نیازهای اساسی مشمول مالیات شوند تا فشار بر فقرا کاهش یابد. تجربه او بهعنوان کمیسر گمرک از سال ۱۷۷۸ نقدهایی بر سیاستهای مرکانتیلیستی مانند مشوقها و تعرفهها ارائه داد که منافع نخبگان را بر منافع جامعه ترجیح میدادند. اسمیت نظام مالیاتیای را تصور میکرد که از کالاهای عمومی مانند جادهها، پلها و دفاع حمایت کند، بدون آنکه انگیزههای اجتماعی را دچار اختلال سازد. به زبان امروز، این دیدگاه پیشنمایان نظام مالیات تصاعدی در دموکراسیهای اجتماعی است، جایی که درآمد مالیاتی خدمات همگانی را تأمین میکند و تحرک اجتماعی را افزایش میدهد.
مطالعات اسمیت درباره نابرابری به پیامدهای اجتماعی توزیع ثروت میپردازد. او مشاهده کرد که در جوامع پیشرفته، ثروت فراوان طبقه مرفه بر پایه کار طبقه محروم شکل میگیرد، اما افزایش دستمزدها در اثر رشد اقتصادی میتواند سطح زندگی همه طبقات را بهبود بخشد. با این حال، او نسبت به «وضعیت ایستا» هشدار داد، جایی که فشار جمعیت و کاهش بازدهی مانع پیشرفت میشود، نگرانیای که در مباحث امروز توسعه پایدار و تضمین درآمد پایه نیز بازتاب دارد. برخلاف اقتصاددانان بعدی که بازارها را از جامعه جدا کردند، اسمیت بازارها را در بستر فرهنگی تحلیل میکرد؛ برای مثال، او نشان میداد چگونه سنتها و عادات بر الگوهای مصرف تأثیر میگذارند و کالاهای لوکس بهعنوان نشانههای اجتماعی عمل میکنند نه صرفاً ابزارهای مصرفی.
با این حال، دیدگاه اروپامحور اسمیت و فرضیاتش درباره جوامع «متمدن» و «وحشی» بازتابی از تعصبات زمانه اوست، اما روش تجربی او امکان دیدگاهی دقیقتر درباره استعمار را فراهم میکرد. او استثمار انحصاری شرکت هند شرقی را محکوم میکرد و معتقد بود این روش تجارت را مختل و هر دو سوی استعمار و متروپل را فقیر میسازد، زیرا منافع کوتاهمدت بر هماهنگی اجتماعی بلندمدت ارجحیت دارد. این نقد الهامبخش جنبشهای اقتصاد اجتماعی امروز است که از تجارت عادلانه و زنجیره تأمین اخلاقی حمایت میکنند و وابستگیهای جهانی را به گونهای مدیریت میکنند که کرامت انسانی بر سود مالی اولویت داشته باشد.
تأثیر اسمیت پس از مرگ بر اقتصاد اجتماعی عمیق است، اگرچه اغلب از طریق تفسیرهای دیگر منتقل شده است. سخنرانیهای او در زمینه حقوق، بازسازیشده از یادداشتهای دانشجویان، نظریهای از عدالت را نشان میدهد که بر نظارت بیطرفانه استوار است، جایی که قوانین از توافق اجتماعی شکل میگیرند تا مالکیت و آزادی را محافظت کنند. این دیدگاه تکاملی پایهای برای اقتصاد نهادی فراهم میکند، شاخهای از اقتصاد اجتماعی که بررسی میکند چگونه هنجارها و قواعد، فعالیتهای مشارکتی را شکل میدهند. اندیشمندانی مانند آمارتیاسن (Amartya Sen) از بیطرفی اسمیت بهره بردهاند تا رویکردهایی مبتنی بر توانمندی در رفاه اجتماعی ارائه کنند و بر فرصتهای اجتماعی به جای صرف تخصیص منابع تأکید کنند.
با تلفیق فلسفه اخلاق و اقتصاد سیاسی، اسمیت تفکیک سنتی بین فرد و جامعه را به چالش کشید و پیشنهاد کرد که اقتصادهای شکوفا از تعاملات متوازن پدید میآیند، جایی که همدلی، جاهطلبی را تعدیل میکند. او طرحهای آرمانشهری را رد میکرد و اصلاحات تدریجی مبتنی بر مشاهده را ترجیح میداد، رویکردی عملی برای اقتصاددانان اجتماعی فراهم میآورد که با سیستمهای پیچیده مانند تعاونیهای دیجیتال یا سرمایهگذاری اثرگذار سروکار دارند. با تحلیل پایههای اجتماعی خلق ثروت، اسمیت به ما یادآوری میکند که اقتصادها ماشینهای مکانیکی نیستند بلکه موجوداتی زندهاند که توسط رقص پیچیده روابط انسانی حفظ میشوند. اهمیت پایدار او در این دیدگاه جامع نهفته است و ما را به طراحی نهادهایی تشویق میکند که انرژیهای فردی را برای شکوفایی جمعی بهکار گیرند، بدون آنکه در توهم هماهنگی کامل یا طمع بیحد گرفتار شویم.
معرفی کتاب
کتاب “نظریه احساسات اخلاقی” که در سال ۱۷۵۹ منتشر شد، اولین اثر عمده آدام اسمیت است و بنیان فلسفی افکار او را در مورد رفتار انسانی و اخلاقیات اجتماعی میسازد. اسمیت در این کتاب مفهوم “همدردی” (sympathy) را به عنوان مکانیسمی معرفی میکند که افراد از طریق آن میتوانند احساسات دیگران را درک کرده و رفتار خود را بر اساس قضاوتهای اخلاقی تنظیم کنند. این اثر نه تنها بر روانشناسی اجتماعی تأثیر گذاشت، بلکه پایهای برای درک اینکه چگونه منافع شخصی با هنجارهای جمعی همخوانی پیدا میکند، فراهم آورد و تا شش ویرایش در زمان حیات اسمیت مورد بازبینی قرار گرفت.
“تحقیق در طبیعت و علل ثروت ملل”، منتشر شده در سال ۱۷۷۶، شاهکار آدام اسمیت و بنیانگذار اقتصاد کلاسیک محسوب میشود. این کتاب به بررسی تقسیم کار، نقش بازارها، و اهمیت تجارت آزاد میپردازد و مفهوم “دست نامرئی” را برای توصیف چگونگی هدایت منافع فردی به سوی خیر عمومی معرفی میکند. اسمیت در این اثر سیستمهای اقتصادی را نقد کرده و بر لزوم دخالت محدود دولت در اقتصاد تأکید دارد، در حالی که بر آموزش عمومی و زیرساختها به عنوان ابزارهای توزیع عادلانه ثروت اصرار میورزد؛ این کتاب تا پنج ویرایش در زمان حیات او گسترش یافت.
“سخنرانیها در مورد حقوقشناسی”، که بر اساس یادداشتهای دانشجویان اسمیت در دانشگاه گلاسگو تدوین و در سال ۱۸۹۶ منتشر شد، سومین اثر مهم او است و به بررسی تکامل قوانین، مالکیت، و عدالت اجتماعی میپردازد. اسمیت در این مجموعه سخنرانیها، جامعه را به عنوان یک سیستم پویا توصیف میکند که قوانین از مراحل شکارگری تا تجارت مدرن تکامل یافتهاند. این کتاب دیدگاه تاریخی او را بر نهادهای اجتماعی برجسته میکند و نشان میدهد چگونه عدالت اقتصادی با پیشرفت تمدنی گره خورده، که این امر آن را به منبعی کلیدی برای اقتصاد نهادی تبدیل کرده است.