#page.php توماس پیکتی – رسانه اقتصاد اجتماعی

کنفرانس ملـــــــی نوآوری اجتماعــــــی

(با محوریت اقتصاد اجتماعی)

آخرین مهلت ارسال آثار:

۲۵ اسفند ۱۴۰۴

کنفرانس ملی نوآوری اجتماعی (با محوریت اقتصاد اجتماعی)

آخرین مهلت ارسال آثار: ۲۵ اسفند ۱۴۰۴

توماس پیکتی

متولد ۷ مه ۱۹۷۱ در شهر کلیشی فرانسه است و هم‌اکنون ۵۴ سال دارد. تابعیت او فرانسوی است و در زمینه‌های اقتصاد، تاریخ اقتصادی و اقتصاد سیاسی فعالیت می‌کند.
او استاد اقتصاد و تاریخ اقتصادی در مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی است و همچنین رئیس مشترک مدرسه اقتصاد پاریس و استاد اقتصاد در مدرسه اقتصاد لندن در مؤسسه نابرابری‌های بین‌المللی می‌باشد.
تحصیلات او شامل کارشناسی ارشد ریاضیات از مدرسه عالی نرمال در سال ۱۹۹۰ و دکترای اقتصاد از مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی و مدرسه اقتصاد لندن در سال ۱۹۹۳ است.
او هم‌بنیان‌گذار و مدیر آزمایشگاه نابرابری جهانی و پایگاه داده نابرابری جهانی می‌باشد.
آثار او شامل حدود دوازده کتاب و بیش از صد مقاله علمی است که بسیاری از آن‌ها در مجلات معتبر اقتصادی منتشر شده‌اند.
از جوایز برجسته او می‌توان به جایزه بهترین اقتصاددان جوان فرانسه در ۲۰۰۲، جایزه یرجو یانسون در ۲۰۱۳ و عنوان پژوهشگر برگزیده کلرویت در ۲۰۲۳ اشاره کرد.

آثار توماس پیکتی یکی از کامل‌ترین مطالعات تجربی درباره نحوه توزیع درآمد و ثروت در جوامع طی دو قرن گذشته را ارائه می‌دهد و به‌ویژه به سازوکارهایی می‌پردازد که ساختارهای اقتصادی را به نتایج اجتماعی تبدیل می‌کنند. پژوهش‌های او که در تقاطع داده‌های تاریخی، سوابق مالیاتی و تحلیل نهادی قرار دارند، نابرابری را نه به‌عنوان محصول جانبی رشد، بلکه نتیجه مستقیم قواعد حاکم بر مالکیت، مالیات، ارث و نمایندگی سیاسی می‌داند. برای پژوهشگران و فعالان اقتصاد اجتماعی، این رویکرد ابزارهای عملی فراهم می‌کند تا نشان دهد بازارها چگونه درون نظام‌های قانونی، مالی و ایدئولوژیک قرار دارند و توسط آن‌ها شکل می‌گیرند، نه اینکه به‌طور مستقل عمل کنند.
آموزش‌های اولیه پیکتی ترکیبی از ریاضیات و اقتصاد بود. او پس از پایان تحصیلات متوسطه در ۱۶ سالگی وارد مدرسه عالی نرمال شد و در سال ۱۹۹۰ مدرک کارشناسی ارشد ریاضیات گرفت. سپس دکترای مشترک خود را در مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی و مدرسه اقتصاد لندن زیر نظر راجر گوسنری انجام داد و در ۲۲ سالگی دفاع کرد. پایان‌نامه او به توزیع بهینه ثروت می‌پرداخت. او مدتی کوتاه به‌عنوان استاد دستیار در مؤسسه فناوری ماساچوست کار کرد و پس از آن به فرانسه بازگشت، به مرکز ملی پژوهش‌های علمی پیوست و در سال ۲۰۰۰ به سمت مدیر مطالعات در مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی رسید.
او نقش محوری در تأسیس مدرسه اقتصاد پاریس داشت و از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ نخستین مدیر آن بود و از سال ۲۰۱۵ نیز ارتباط پژوهشی با مدرسه اقتصاد لندن داشته است. این موقعیت‌های نهادی امکان ایجاد پایگاه داده نابرابری جهانی را فراهم کرد، پروژه‌ای مشترک که اکنون داده‌های هماهنگ‌شده توزیع درآمد و ثروت بیش از ۱۰۰ کشور را جمع‌آوری می‌کند و عمدتاً از سوابق مالیاتی، حساب‌های ملی و داده‌های ارث بهره می‌برد، نه صرفاً از پرسشنامه‌های خانوار.

هسته روش‌شناختی آثار پیکتی بر بازسازی داده‌های بلندمدت درباره سهم درآمد و ثروت گروه‌های بالای جامعه استوار است. در مطالعه او در سال ۲۰۰۱ درباره درآمدهای بالای فرانسه از ۱۹۰۱ تا ۱۹۹۸، نشان داد سهم یک درصد بالای درآمد ملی پس از ۱۹۱۴ به شدت کاهش یافت، تا اواخر دهه ۱۹۷۰ پایین باقی ماند و سپس دوباره افزایش یافت. این الگوها بیشتر تحت تأثیر تغییرات سیاست مالیاتی و تخریب‌های ناشی از جنگ‌ها بوده‌اند تا منطق مستقل بازار. با گسترش این روش به سطح بین‌المللی همراه با امانوئل سز و دیگران، او داده‌های مشابهی برای ایالات متحده، بریتانیا و کشورهای دیگر تهیه کرد. این مجموعه داده‌ها مسیر U شکلی را در بسیاری از اقتصادهای غربی نشان می‌دهد: تمرکز بالا پیش از ۱۹۱۴، کاهش بین ۱۹۱۴ و ۱۹۸۰ و سپس افزایش مجدد پس از آن. مرحله کاهش همزمان با مالیات‌های تصاعدی بر درآمد و ارث، تخریب فیزیکی سرمایه‌ها و تورم بود و مرحله افزایش مجدد با کاهش نرخ مالیات، آزادسازی مالی و رشد کندتر دستمزد واقعی نسبت به بازده دارایی‌ها هم‌زمان شد.

یکی از مفاهیم مرکزی این یافته‌ها، رابطه بین نرخ بازده سرمایه و نرخ رشد اقتصادی است. وقتی نرخ بازده سرمایه برای دوره‌های طولانی از رشد اقتصادی پیشی بگیرد—که در بیشتر جوامع پیش از قرن بیستم و دوباره از دهه ۱۹۸۰ مشاهده شده—مالکان سرمایه می‌توانند سهم بیشتری از درآمد خود را نسبت به رشد کل اقتصاد دوباره سرمایه‌گذاری کنند. این روند باعث افزایش نسبت ثروت به درآمد و تمرکز بیشتر در گروه‌های بالای جامعه می‌شود، بدون آنکه ارتباطی با تلاش یا تفاوت‌های بهره‌وری فردی داشته باشد.
مطالعه پیکتی در سال ۲۰۱۴ درباره داده‌های ترازنامه هشت کشور ثروتمند از ۱۷۰۰ تا ۲۰۱۰ نشان داد که ارزش کل سرمایه خصوصی نسبت به درآمد ملی در قرن نوزدهم حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ درصد بود، در میانه قرن بیستم به حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ درصد کاهش یافت و از آن زمان دوباره در برخی کشورها به حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ درصد بازگشته است. این نسبت‌ها صرفاً اعداد کلی نیستند؛ آن‌ها به تفاوت‌های ملموس در دسترسی به مسکن، آموزش و نفوذ سیاسی ترجمه می‌شوند.

نسخه فرانسوی کتاب «سرمایه در قرن بیست‌ویکم» در سال ۲۰۱۳ (نسخه انگلیسی ۲۰۱۴) این الگوهای تجربی را در قالب یک روایت تاریخی از انقلاب صنعتی تا امروز جمع‌بندی کرد. پیکتی به جای آنکه منحنی کوزنتس را به‌عنوان یک قانون جهانی توسعه بپذیرد، نشان داد کاهش نابرابری در اواسط قرن بیستم یک رویداد استثنایی بود که ناشی از شوک‌ها و انتخاب‌های سیاستی خاص بود. در نبود مداخلات مشابه، گرایش طبیعی انباشت سرمایه دوباره خود را نشان می‌دهد. بخش سیاستی کتاب به این دلیل بر نهادهایی تمرکز داشت که می‌توانند این گرایش را مهار کنند: تبادل خودکار اطلاعات مالی بین کشورها، مالیات تصاعدی سالانه بر ثروت و نرخ‌های بالاتر بر بزرگ‌ترین ارث‌ها. این پیشنهادها به‌عنوان الزامات اخلاقی مطرح نشدند بلکه به‌عنوان نتیجه منطقی داده‌های مشاهده‌شده و مکانیزم‌هایی که در دوره کاهش نابرابری به‌طور مؤثر عمل کرده بودند، ارائه شدند.
کتاب «سرمایه و ایدئولوژی» در سال ۲۰۱۹/۲۰۲۰ تمرکز را از مکانیزم‌های انباشت سرمایه به نظام‌های سیاسی و گفتمانی که توزیع نابرابر را پایدار می‌کنند منتقل کرد. با بررسی رژیم‌ها از اروپا پیشاانقلابی و جوامع استعماری تا کشورهای معاصر با سرمایه‌داری افراطی و کمونیستی، پیکتی ایدئولوژی‌های «مالکیتی» را فهرست کرد که مالکیت خصوصی را به‌عنوان حقی مطلق جدا از وظایف اجتماعی معرفی می‌کنند. او این ایدئولوژی‌ها را با لحظات برهم‌خوردگی—انقلاب‌ها، جنگ‌ها و بحران‌ها—مقایسه کرد که در آن ائتلاف‌های جدید مالیات بیشتری بر سرمایه وضع کرده و خدمات عمومی را گسترش دادند. تحلیل او به نمونه‌های غیرغربی مانند هند، چین و خاورمیانه نیز گسترش یافت و نشان داد چگونه قوانین متفاوت مالکیت مسیرهای نابرابری متمایزی ایجاد می‌کنند حتی در سطوح مشابه توسعه اقتصادی. برای اقتصاد اجتماعی، این کتاب چارچوبی فراهم می‌کند تا نشان دهد چگونه روایت‌های مربوط به شایستگی، کارایی و هویت ملی در قانون مالیاتی و برنامه‌های انتخاباتی جای می‌گیرند.

کتاب «تاریخچه‌ای کوتاه از برابری» در سال‌های ۲۰۲۱/۲۰۲۲ همان مسیر تاریخی را در قالبی کوتاه‌تر ارائه کرد و تأکید داشت که حرکت بلندمدت به سوی برابری بیشتر از سال ۱۷۸۰ نه خطی بوده و نه اجتناب‌ناپذیر، بلکه حاصل تجمع فشارهای سیاسی سازمان‌یافته برای مالیات تصاعدی، آموزش همگانی و حقوق کارگران بوده است. این اثر پیشرفت‌های قابل اندازه‌گیری مانند افزایش امید به زندگی، سواد و سهم درآمد ملی اختصاص‌یافته به کالاها و خدمات عمومی را برجسته کرد و در عین حال یادآوری نمود که این دستاوردها زمانی که نهادهای محافظتی ضعیف شوند، شکننده و قابل بازگشت هستند.
آثار اخیر او همچنان شکاف‌های سیاسی را با داده‌های توزیعی ترکیب می‌کند. جلد مشترک سال ۲۰۲۵ با عنوان «تاریخچه‌ای از تعارض سیاسی: انتخابات و نابرابری‌های اجتماعی در فرانسه، ۱۷۸۹–۲۰۲۲» (با جولیا کاژه) نشان می‌دهد چگونه طبقه اجتماعی، تحصیلات و جغرافیا الگوهای رأی‌دهی در فرانسه را طی دو قرن بازآرایی کرده‌اند و نشان می‌دهد که «چپ برهمین» (حرفه‌ای‌های تحصیل‌کرده) و «راست بازرگان» (رأی‌دهندگان با گرایش تجاری) جایگزین تقسیمات صنعتی قدیمی شده‌اند. کارهای موازی در ابعاد زیست‌محیطی—مانند پیشنهادهایی برای مالیات تصاعدی بر کربن متناسب با میزان انتشار فردی و ممنوعیت جت‌های خصوصی—نشان می‌دهد که معیارهای نابرابری با آثار زیست‌محیطی مرتبط‌اند و یک درصد بالای منتشرکنندگان مسئول سهم نامتناسبی از انتشار جهانی کربن هستند.

در سراسر این آثار، پیکتی تأکید کرده است که نابرابری نتیجه نهادهاست و نه فناوری. برای مثال، گسترش آموزش تنها زمانی می‌تواند پراکندگی دستمزدها را کاهش دهد که با سیاست‌هایی همراه باشد که از تصاحب مؤسسات نخبگانی توسط ثروتمندان از طریق تأمین مالی خصوصی جلوگیری کند. سیستم‌های بازنشستگی زمانی عادلانه‌تر عمل می‌کنند که بر اساس مدل تعهدی فرضی با فرمول‌های شفاف بازتوزیع سازمان‌دهی شوند. شفافیت مالی جهانی نیز به دولت‌ها امکان می‌دهد تا بر سرمایه‌های متحرک مالیات بگذارند بدون آنکه سرمایه به خارج منتقل شود. گزارش‌های مداوم آزمایشگاه نابرابری جهانی این بینش‌ها را به تشخیص‌های کشورمحور تبدیل می‌کند و به سازمان‌های جامعه مدنی و سیاستگذاران شاخص‌های استاندارد شده درباره سهم بالای درآمد، فاصله ثروت بر اساس جنسیت و منطقه و توزیع هزینه‌های عمومی ارائه می‌دهد.
انتقادات از چارچوب پیکتی عمدتاً بر انتخاب‌های اندازه‌گیری—مانند نحوه محاسبه اجاره فرضی یا ارزش‌گذاری دارایی‌های عمومی—و بر تعمیم رابطه نرخ بازده سرمایه بیش از نرخ رشد اقتصادی به آینده دور متمرکز بوده است. با این حال، مجموعه داده‌های پایه تا حد زیادی در برابر تلاش‌های تکرارپذیری پایدار مانده‌اند و آزمایش‌های سیاستی دهه گذشته—مانند تبادل خودکار اطلاعات مالی در چارچوب استاندارد گزارش‌دهی مشترک سازمان همکاری و توسعه اقتصادی و بحث‌های مالیات بر ثروت در چند کشور اروپایی—آزمون‌های واقعی راهکارهای پیشنهادی را فراهم کرده‌اند. برای اقتصاد اجتماعی، ارزش پایدار این چارچوب کمتر در پیش‌بینی یک شاخص خاص است و بیشتر در ساختار یکپارچه تجربی نهفته است که داده‌های مالی خرد را به نتایج اجتماعی کلان در طول زمان و فضا پیوند می‌دهد.

معرفی کتاب

کتاب «سرمایه در قرن بیست‌ویکم» که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، بر اساس دو قرن داده‌های مالیاتی و ارثی از چندین کشور، تحول بلندمدت نابرابری درآمد و ثروت را بررسی می‌کند. پیکتی نشان می‌دهد که در نبود مداخلات سیاستی اساسی، نرخ بازده سرمایه معمولاً از نرخ رشد اقتصادی بیشتر است و این امر منجر به تمرکز بیشتر ثروت و افزایش فاصله میان دارندگان دارایی و کسانی می‌شود که عمدتاً درآمد خود را از کار به دست می‌آورند. این کتاب خوش‌بینی پس از جنگ جهانی دوم درباره منحنی کوزنتس را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد کاهش نابرابری در اواسط قرن بیستم یک استثنا بود که ناشی از جنگ‌ها، تورم و مالیات تصاعدی بود و نه نتیجه اجتناب‌ناپذیر مدرن‌سازی. کتاب با ارائه پیشنهادهای مشخص، از جمله مالیات تصاعدی جهانی بر سرمایه، به دنبال مهار گرایش ساختاری به افزایش نابرابری در اقتصادهای سرمایه‌داری است.

کتاب «سرمایه و ایدئولوژی» که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد، بررسی می‌کند چگونه جوامع در طول تاریخ نابرابری را از طریق چارچوب‌های ایدئولوژیک توجیه و نهادی کرده‌اند و آن را صرفاً یک پدیده اقتصادی نمی‌داند. این اثر از رژیم‌های پیشامدرن مالکیتی، امپراتوری‌های استعماری، تجربه‌های کمونیستی، دولت‌های رفاه سوسیال‌دموکرات و روایت‌های معاصر مبتنی بر شایستگی گسترده، تحلیل می‌کند که چگونه ایده‌های مسلط درباره مالکیت، شایستگی و نظم اجتماعی قوانین مالیاتی، قوانین ارث و نمایندگی سیاسی را شکل داده‌اند. پیکتی استدلال می‌کند که مسیرهای نابرابری حتی میان اقتصادهای دارای سطح توسعه مشابه، به دلیل این انتخاب‌های ایدئولوژیک و نهادی متفاوت است و دوره‌های کاهش نابرابری معمولاً پس از بحران‌ها یا بسیج‌های سیاسی سازمان‌یافته که مالیات بیشتری بر ثروت اعمال کرده‌اند، رخ داده‌اند. این کتاب تأکید می‌کند که معکوس کردن افزایش نابرابری نیازمند نه تنها اصلاحات فنی بلکه چالش مستمر با توجیهات غالب مالکیت نابرابر است.

کتاب «تاریخچه‌ای کوتاه از برابری» که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، داده‌های تاریخی پیکتی را در قالبی مختصر و قابل فهم ارائه می‌کند و مسیر نامتوازن اما کلی حرکت به سوی برابری بیشتر از اواخر قرن هجدهم تا امروز را نشان می‌دهد. این کتاب پیشرفت‌های قابل اندازه‌گیری مانند افزایش امید به زندگی، دسترسی به آموزش، سهم درآمد اختصاص‌یافته به خدمات عمومی و کاهش تمرکز شدید ثروت را برجسته می‌کند و این دستاوردها را ناشی از اصلاحات نهادی هدفمند—مالیات تصاعدی، آموزش همگانی، حمایت از حقوق کارگران و گسترش رفاه—می‌داند، نه نیروهای خودکار بازار یا پیشرفت فناوری. در عین حال هشدار می‌دهد که برابری بدون دفاع سیاسی مستمر از مکانیزم‌های بازتوزیع، به‌ویژه در برابر فشارهای تازه ناشی از جهانی‌سازی مالی و کندی رشد، شکننده و قابل بازگشت است. این کتاب هم به‌عنوان یک کارنامه تاریخی و هم فراخوانی برای شهروندان عمل می‌کند تا برابری را به‌عنوان ساختاری جمعی و مستمر درک کنند، نه نتیجه‌ای طبیعی و نهایی.