کارل پولانی
کارل پولانی در ۲۵ اکتبر ۱۸۸۶ در وین، اتریش-مجارستان به دنیا آمد و در ۲۳ آوریل ۱۹۶۴ در پیکرینگ، انتاریو، کانادا درگذشت. او در سال ۱۹۲۳ با ایلونا دوتشینسکا ازدواج کرد و یک دختر به نام کاری پولانی لوویت داشت. حوزههای اصلی فعالیت او تاریخ اقتصادی، جامعهشناسی اقتصادی و اقتصاد سیاسی بودند. مهمترین اثر او در طول زندگی، کتاب «تحول بزرگ» در سال ۱۹۴۴ بود.
پس از آن، آثار مشترک یا منتشرشده پس از مرگ او شامل «تجارت و بازار در امپراتوریهای اولیه» (۱۹۵۷)، «داهمی و تجارت برده» (۱۹۶۶)، مجموعه مقالات «اقتصادهای ابتدایی، کهن و مدرن» (۱۹۶۸) و «معیشت انسان» (۱۹۷۷) هستند.
در طول زندگی خود، پولانی یک کتاب اصلی و چهار مجموعه مهم ویرایششده (دو مجموعه در طول زندگی و دو مجموعه پس از مرگ) منتشر کرد و بیش از صد مقاله و سخنرانی ارائه داد که بسیاری از آنها به زبانهای مجاری، آلمانی و انگلیسی بودند. او همچنین در سمتهای کلیدی فعال بود؛ از جمله سردبیر مجله اقتصاددان اتریشی (۱۹۲۴–۱۹۳۳)، مدرس در انجمن آموزشی کارگران در بریتانیا در دهه ۱۹۳۰، عضو هیئت علمی کالج بنینگتون (۱۹۴۰–۱۹۴۳) و دانشگاه کلمبیا (۱۹۴۷–۱۹۵۳) و مؤسس مجله همزیستی.
کارل پولانی بررسی کرد که جوامع چگونه واقعاً تولید و توزیع کالاهای مادی را سازماندهی میکنند. نقطه شروع او ساده بود: هر اقتصاد از طریق سازوکارهای اجتماعی مشخص—مانند تبادل متقابل، بازتوزیع، سازماندهی خانوار و دادوستد در بازار—نهادینه میشود و این سازوکارها در چارچوبهای فرهنگی و سیاسی مشخص عمل میکنند. او این ایده را رد میکرد که بازارها طبق قوانین جهانی و جدا از جامعه عمل میکنند. در عوض، شرایط تاریخی را نشان داد که در آن دادوستد در بازار به اصل غالب تبدیل شد و توضیح داد چه اتفاقی میافتد وقتی تلاش میشود کل فرآیند معیشت انسان تحت سیطره بازار قرار گیرد.
هسته تحلیل او بر تمایز بین اقتصاد صوری و اقتصاد واقعی استوار است. اقتصاد صوری انتخاب در شرایط کمبود را بهعنوان یک منطق جهانی که میتوان آن را به صورت ریاضی مدلسازی کرد، بررسی میکند. اقتصاد واقعی، در مقابل، مطالعه میکند که گروههای انسانی چگونه واقعاً معیشت خود را تأمین میکنند—«معیشت انسان»—از طریق فرآیندهای نهادی که همیشه در روابط غیر اقتصادی قرار دارند. پولانی این تمایز را از طریق اسناد مردمشناسی و تاریخی دنبال کرد، از جزایر تروبریاند که توسط مالینوفسکی ثبت شده بود تا نظامهای بازتوزیعی بینالنهرین باستان و چرخههای هدیه متقابل در غرب آفریقا پیش از استعمار. در هر مورد، جریانهای مادی بیشتر در خدمت موقعیت اجتماعی، خویشاوندی، مناسک یا تعهدات سیاسی بود تا سیگنالهای قیمتی.
توضیح تجربی پایدار او در کتاب «تحول بزرگ» ارائه شده است. در این کتاب، تلاش قرن نوزدهم برای ایجاد یک سیستم بازار خودتنظیم در سراسر اروپا بازسازی شد. سه عنصر این پروژه عبارت بودند از: کالایی کردن زمین (محصورسازیها و تصاحب استعماری)، کار (لغو حمایتهای نوع اسپینهاملند و ایجاد نیروی کار مزدبگیر متحرک) و پول (استاندارد طلا که سیاست داخلی را به نقدینگی بینالمللی وابسته میکرد). پولانی اینها را «کالاهای خیالی» نامید زیرا هیچیک به عنوان کالای تولیدشده برای فروش وجود نداشتند. کار فعالیت انسانی است، زمین زمینه طبیعی است و پول نشانهای از قدرت خرید است که توسط بانکها و دولت ایجاد میشود. رفتار با آنها بهعنوان کالاهای معمولی نیازمند جدا کردن آنها از زمینههای اجتماعی و اکولوژیک بود، عملی که مقاومت مستمر ایجاد کرد.
این مقاومت به شکلی بود که پولانی آن را «جنبش دوگانه» نامید. گسترش بازار و جداشدن فعالیت اقتصادی از زمینههای اجتماعی، واکنش محافظهکارانهای ایجاد کرد که فعالیت اقتصادی را از طریق قوانین، اتحادیهها، سوسیالیسم شهری، قوانین کارخانهها و تعرفهها دوباره در چارچوب اجتماعی قرار میداد. تنش میان این دو جریان، تاریخ سیاسی قرن نوزدهم را شکل داد. در جایی که این واکنش محافظهکارانه ضعیف یا سرکوب شد، آشفتگیهای اجتماعی غیرقابل تحمل بود: فقیرشدگی در انگلستان، فروپاشی کشاورزی در اروپای شرقی و هرجومرج پولی در اروپای مرکزی پس از ۱۹۱۸. در مقابل، در جایی که این واکنش بدون کنترلهای دموکراتیک به شکل کامل موفق شد—مانند رژیمهای اقتدارگرا در دهه ۱۹۳۰—بازار خود به اشکال جدید کنترل اجتماعی زیر فرمان درآمد که نهادهای لیبرال را از بین برد. در نگاه پولانی، فاشیسم شورشی علیه سرمایهداری نبود، بلکه یکی از راهحلهای ممکن برای بنبست ایجادشده توسط بنیادگرایی بازار بود: بازار از نظر ظاهری حفظ شد، اما خودمختاریاش از طریق هدایت دولت و حذف پاسخگویی دموکراتیک از بین رفت.
کار آرشیوی پولانی درباره قوانین فقرا در انگلستان نمونهای ملموس ارائه میدهد. نظام اسپینهاملند (۱۷۹۵–۱۸۳۴) درآمد حداقلی را مطابق قیمت نان و اندازه خانواده تضمین میکرد. اقتصاددانان سنتی بعدها آن را مقصر بیانگیزه کردن کار و افزایش هزینه کمکها میدانستند. پولانی نشان داد که واقعیت برعکس است: این نظام در طول گذار به نیروی کار مزدبگیر صنعتی، جامعه روستایی را تثبیت میکرد و از فقر گسترده جلوگیری میکرد، در حالی که بازار نیروی کار تازه شکل میگرفت. لغو آن در سال ۱۸۳۴، آغاز کالایی شدن کامل نیروی کار و نظام کارخانهای توصیفشده در قانون اصلاح فقرا شد. هزینه انسانی این فرآیند—که در اسناد پارلمانی و سوابق محلی ثبت شده بود—خشونتی را نشان میدهد که برای ایجاد بازار نیروی کاری که قبلاً وجود نداشت، لازم بود.
فراتر از دوره مدرن، پژوهشهای بعدی پولانی به بررسی ادغام غیر بازاری در جوامع کهن و ابتدایی پرداخت. او در دهه ۱۹۵۰ همراه با همکارانی در دانشگاه کلمبیا، کتاب «تجارت و بازار در امپراتوریهای اولیه» را منتشر کرد؛ مجموعهای تطبیقی که به بررسی بنادر تجاری، بازتوزیع کاخها و اقتصاد معابد در بینالنهرین، فنیقیه، قلمروهای آزتک و مایا و داهمی پرداخت. به عنوان نمونه، در داهمی، تجارت برده از طریق انحصار سلطنتی اداره میشد و دادوستد تجاری از شبکههای تبادل داخلی جدا بود؛ پادشاه صدفها و کالاهای پرستیژ را بازتوزیع میکرد تا وفاداری سیاسی را حفظ کند، در حالی که تأمین روزمره از طریق تعهدات خانوار و خویشاوندی انجام میگرفت. این نمونهها نشان داد که دادوستد بازاری میتواند همزمان با اصول دیگر وجود داشته باشد بدون آنکه بر آنها تسلط یابد. جوامع «بدون بازار» نه بقایای ابتدایی بلکه ساختارهای نهادی پیشرفتهای بودند که سود را در خدمت بازتولید اجتماعی قرار میدادند.
نوآوری روششناختی پولانی در این بود که اقتصاد را بهعنوان فرآیندی نهادی شده، نه بهعنوان حوزهای مستقل، بررسی کرد. او با استفاده از تمایز ارسطو بین «مدیریت خانوار» و «کسب پول» استدلال کرد که اقتصاد مدرن بخش دوم را به یک اصل جهانی نادرست ارتقا داده است. او همچنین از انواع ایدهآل ماکس وبر بهره برد اما تأکید کرد که محاسبه عقلانی تنها در شرایط نهادی خاص ظاهر میشود. نتیجه، چارچوب تطبیقی بود که امکان تحلیل نظاممند نحوه حل مشکلات تأمین معیشت در جوامع مختلف از طریق ترکیبهای متفاوتی از تبادل متقابل، بازتوزیع، سازماندهی خانوار و دادوستد بازاری را فراهم میکرد.
برای فعالیتهای معاصر اقتصاد اجتماعی و همبستگی، این تمایزها اهمیت مستقیم دارند. ابتکارات اقتصادی اجتماعی—مانند تعاونیها، کشاورزی حمایتشده توسط جامعه، شبکههای کمک متقابل، بانکهای زمان و ارزهای محلی—تنها مکمل بازارها نیستند؛ بلکه اصول جایگزین ادغام اقتصادی را تحقق میبخشند. یک صندوق زمین اجتماعی زمین را بهعنوان منابع مشترک اداره میکند نه یک کالای خیالی. تعاونیهای کارگری، کار را از ورودی قابل خرید به مدیریت جمعی تبدیل میکنند. سیستمهای اعتبار متقابل، پول را از کمبود بانک مرکزی جدا میکنند. پولانی زبان مفهومی لازم را برای شناخت این اقدامات بهعنوان راهبردهای بازتثبیت عمدی ارائه میدهد و نه آزمایشهای حاشیهای. این اقدامات نمایانگر جنبش مقابلهای در دورهای هستند که منطق بازار دوباره به حوزههایی گسترش یافته که قبلاً تحت نظارت عمومی یا حقوق عرفی بودند—بهداشت، آموزش، مسکن، دادهها و خدمات محیطزیستی.
پروژه ناتمام پولانی درباره «معیشت انسان» این موضوعات را بیشتر توسعه داد. او استدلال کرد که فعالیت اقتصادی باید بهعنوان تعامل بین بومشناسی انسانی و شکلهای نهادی درک شود. فناوری و محیط، امکانات مادی را مشخص میکنند و نهادها تعیین میکنند که این امکانات چگونه تخصیص یابند. همان نیروهای تولیدی میتوانند نتایج اجتماعی کاملاً متفاوتی ایجاد کنند، بسته به اینکه تبادل متقابل یا کسب سود غالب باشد. این دیدگاه هم از جبرگرایی فناوری و هم نسبیگرایی فرهنگی دوری میکند: نهادها در طول تاریخ تغییرپذیرند اما تأثیرگذار و مؤثرند.
پولانی در دوران بحرانهای دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ نوشت، اما دستهبندیهای او با تحولات بعدی نیز بهدقت همخوانی دارد. سازش برتون وودز در سالهای ۱۹۴۴–۱۹۷۱ را میتوان نهادی شدن «جنبش دوگانه» دانست: کنترل سرمایه و لیبرالیسم نهادیشده، نیروهای بازار فرامرزی را مهار کردند تا دولتهای رفاه داخلی امکان فعالیت داشته باشند. موج بعدی آزادسازی از دهه ۱۹۷۰ به بعد این توافق را معکوس کرد و دورههای جدیدی از جداشدگی را در مالیسازی، بیثباتی شغلی و فشارهای اکولوژیک به وجود آورد. بحثهای کنونی درباره درآمد پایه جهانی، رشد منفی، تعاونیهای پلتفرمی و اقتصاد مراقبت همان تنش ساختاری را بازتولید میکنند که پولانی شناسایی کرده بود: جامعه تا چه حد میتواند در معرض بازار قرار گیرد قبل از آنکه نهادهای محافظتی دوباره وارد عمل شوند و این کار با چه سازوکارهای سیاسی انجام شود.
کار او همچنین محدودیت راهحلهای صرفاً بازتوزیعی را روشن میکند. پولانی اشاره کرد که برنامهریزی دولتی میتواند خود از چارچوب اجتماعی جدا شود اگر از مشارکت دموکراتیک جدا شود. تجربه شوروی، که او از طریق خانواده و شبکههای مهاجر مشاهده کرده بود، خطرات بازتوزیع مرکزی بدون کنترلهای متقابل یا مشارکتی را نشان داد. بنابراین، یک اقتصاد اجتماعی پایدار نیازمند تنوعی از اصول ادغامکننده است که در مقیاسهای مختلف عمل کنند—تبادل متقابل محلی، بازتوزیع منطقهای، مقررات ملی و هماهنگی بینالمللی گزینشی—که هیچیک ادعای سلطه کامل ندارند.
مسیر زندگی شخصی پولانی دیدگاه تحلیلی او را شکل داد. او در خانوادهای یهودی-مجار سکولار و ارزشگذار به استقلال فکری به دنیا آمد و فروپاشی امپراتوریهای لیبرال، جمهوری شوروی مجارستان کوتاهمدت ۱۹۱۹، تبعید و ظهور فاشیسم را از نزدیک تجربه کرد. این وقایع ماده تجربی لازم برای ادعای او را فراهم کرد که جامعه بازار بهدلیل آنکه زیربنای انسانی و طبیعی زندگی اقتصادی را بهعنوان ورودیهای قابل صرف شدن میپندارد، از نظر سیاسی شکننده است. واکنش او هرگز ضدبازار رومانتیک نبود، بلکه خواست طراحی نهادی آگاهانه بود: اقتصادها باید از طریق نهادهایی که آزادی تشکل و تجربه را حفظ میکنند، دوباره تحت کنترل دموکراتیک قرار گیرند.
سهم پایدار تحلیلی او، بنابراین، نه یک دکترین واحد، بلکه یک روش است. با پرسیدن این سؤال که هر جامعه چگونه اقتصاد خود را نهادینه میکند—چه کسی ابزارهای معیشت را کنترل میکند، با چه قوانینی و به نفع چه کسی—پولانی ابزار تشخیصی ارائه میدهد که در زمینههای مختلف کاربرد دارد. وقتی این روش بر اقتصادهای مبتنی بر پلتفرم امروزی اعمال میشود، نشان میدهد که الگوریتمها و استخراج دادهها چگونه کالاهای خیالی جدیدی (مانند توجه، اطلاعات شخصی و امتیازهای پیشبینی) ایجاد میکنند که نیازمند پاسخهای محافظتی تازهاند. وقتی بر سیاست اقلیمی اعمال میشود، غیرممکن بودن برخورد با زیستبوم بهعنوان یک اثر خارجی بازار را روشن میکند. و وقتی بر ابتکارات ایجاد ثروت جامعه اعمال میشود، زبان لازم برای توصیف چگونگی همزیستی نهادهای محلی تبادل متقابل و بازتوزیع با مدارهای بزرگتر بازار بدون تسلط بر آنها را فراهم میکند.
از این نظر، چارچوب پولانی همچنان بهعنوان یک برنامه پژوهشی باز عمل میکند نه یک نظریه بسته. این چارچوب پژوهش تجربی درباره نهادهای اقتصادی موجود—رسمی و غیررسمی، دولتی و غیردولتی، بازاری و غیربازاری—را بدون پیشفرض تسلط یک اصل خاص، دعوت میکند. برای فعالان و پژوهشگران اقتصاد اجتماعی، وظیفه مستندسازی، مقایسه و تقویت سازوکارهای ترکیبی است که فعالیت اقتصادی را در خدمت اهداف اجتماعی قرار میدهند و طراحی نهادهای جدید در جایی که نابسامانیهای کنونی نیازمند آن است. سوابق تاریخی که او جمعآوری کرد نشان میدهد چنین سازوکارهایی افزودههای آرمانی نیستند، بلکه ویژگیهای تکرارشونده تأمین معیشت انسانیاند. سؤال اصلی این نیست که آیا اقتصادها میتوانند اجتماعی شوند، بلکه این است که کدام شکلهای اجتماعی آنها را در شرایط مادی و اکولوژیک کنونی هدایت خواهند کرد.
معرفی کتاب
اثر تأثیرگذار کارل پولانی، «تحول بزرگ»، شرح تاریخی گستردهای از تلاشهای اروپا در قرن نوزدهم برای ایجاد یک سیستم بازار کاملاً خودتنظیم ارائه میدهد. او استدلال میکند که این پروژه نیازمند آن بود که زمین، نیروی کار و پول بهعنوان کالاهای عادی—که او آنها را «کالاهای خیالی» مینامد—در نظر گرفته شوند، با وجود اینکه این عناصر بهطور بنیادین در روابط اجتماعی، طبیعی و سیاسی جای دارند. کتاب جریان نابسامانیهای خشونتآمیز ناشی از محصورسازیها، لغو قوانین حمایتی فقرا و تحمیل استاندارد طلا را دنبال میکند و نشان میدهد چگونه این تغییرات حمایتهای اجتماعی سنتی را از بین برده و فقر و بیثباتی گستردهای ایجاد کردند. محور تحلیل «جنبش دوگانه» است: در حالی که گسترش بازار اقتصاد را از جامعه جدا میکرد، همزمان واکنشهای محافظتی از طریق قانونگذاری، اتحادیهها و مداخلات دولتی برانگیخته میشد. پولانی نشان میدهد که لیبرالیسم بازار بدون محدودیت نهایتاً پایدار نیست، به فروپاشی نهادهای لیبرال در دوره بین دو جنگ کمک کرده و زمینه را برای پاسخهای اقتدارگرا فراهم میکند. او اقتصاد بازار را نه بهعنوان نتیجه طبیعی یا اجتنابناپذیر، بلکه بهعنوان نوآوری نهادی تاریخی و مختلکننده ارائه میدهد که هزینههای اجتماعی آن نیازمند بازتثبیت مداوم از طریق اقدام سیاسی است.
این کتاب که با همکاری کنراد آرنسبرگ و هری پرسون ویرایش شد، نقد پولانی را گسترش میدهد و سیستمهای اقتصادی غیر بازاری در طیف گستردهای از جوامع کهن و ابتدایی را بررسی میکند. با استفاده از شواهد مردمشناسی، باستانشناسی و تاریخی از بینالنهرین، یونان باستان، فنیقیه، غرب آفریقا (شامل داهمی) و آمریکای پیشا-کلمبی، این کتاب فرضیۀ تسلط همیشگی بازارها و دادوستد مبتنی بر قیمت بر تأمین معیشت انسان را به چالش میکشد. پولانی و همکارانش میان تجارت (که اغلب از طریق معادلهای ثابت یا بنادر تجاری اداره میشد) و بازار (سیستمهای خودتنظیم قیمت) تفاوت قائل میشوند و نشان میدهند که بسیاری از تمدنهای پیچیده، فرآیندهای اقتصادی را عمدتاً از طریق تبادل متقابل، بازتوزیع توسط کاخها یا معابد و تولید برای مصرف خانوار سازماندهی کردهاند، نه خرید و فروش رقابتی. از جمله مشارکتهای کلیدی پولانی، مقالات او درباره کشف اقتصاد توسط ارسطو، تجارت بدون بازار در بابل حمورابی و فرآیند نهادی اقتصادهاست. این کتاب تأکید میکند که اقتصادها همیشه در نهادهای اجتماعی و فرهنگی گستردهتر جای دارند و تسلط بازار یک پدیده مدرن است نه ویژگی جهانی سازماندهی انسانی.
این کتاب که پس از مرگ پولانی توسط هری پرسون ویرایش و منتشر شد، جامعترین توسعه او از اقتصاد واقعی و چالشی مستقیم با اشتباهات اقتصادی است که همه اقتصادها را با شکل بازاری آنها یکی میپندارند. با استفاده از دستنوشتههای ناتمام دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، کتاب ابزارهای مفهومی برای تحلیل چگونگی تأمین معیشت جوامع در طول تاریخ بدون پیشفرض انتخاب بر اساس کمبود یا منطق جهانی بازار ارائه میدهد. پولانی تعریف صوری اقتصاد (اقدام عقلانی در شرایط کمبود) را با تعریف واقعی آن (فرآیند نهادی که انسانها معیشت مادی خود را تأمین میکنند) مقایسه میکند و این را از طریق نمونههای یونان باستان، نهادهای تجاری اولیه و تکامل استفاده از پول نشان میدهد. او به نقد «خسوف سیاست» در تفکر مدرن میپردازد، جایی که سازوکارهای بازار بهعنوان قوانین طبیعی عمل میکنند و کنترل دموکراتیک بر زندگی اقتصادی را تحتالشعاع قرار میدهند. این اثر بر شناسایی تنوع اصول ادغامکننده—تبادل متقابل، بازتوزیع، تولید برای مصرف خانوار و دادوستد—تأکید دارد و هشدار میدهد که معیشت انسان نباید به رفتار صرفاً سودمحور تقلیل یابد. «معیشت انسان» بهعنوان نقطه عطفی در کارنامه پولانی، تأکید میکند که اقتصادها باید در خدمت جامعه باشند نه بر آنها مسلط شوند و بینشهای ماندگاری برای بازاندیشی مسائل معاصر در زمینه بازتثبیت اجتماعی، برنامهریزی در برابر بازار و ابعاد اخلاقی تأمین معیشت در عصر بنیادگرایی بازار ارائه میدهد.