#single-page بازاندیشی در اقتصاد؛ مردم، قدرت و محدودیت‌های الگوهای نئوکلاسیک – رسانه اقتصاد اجتماعی

کنفرانس ملـــــــی نوآوری اجتماعــــــی

(با محوریت اقتصاد اجتماعی)

آخرین مهلت ارسال آثار:

۲۵ اسفند ۱۴۰۴

کنفرانس ملی نوآوری اجتماعی (با محوریت اقتصاد اجتماعی)

آخرین مهلت ارسال آثار: ۲۵ اسفند ۱۴۰۴

اقتصاد نئوکلاسیک که رویکرد مسلط و رایج در آموزش رسمی اقتصاد به شمار می‌آید اغلب تصویری بسیار انتزاعی و ساده‌شده از انسان ارائه می‌دهد. در این چارچوب نظری نیروی کار به یک نهاده به نام کار فروکاسته می‌شود و خریداران صرفا به مصرف‌کنندگان تبدیل می‌شوند. فرض اساسی این است که افراد تصمیم‌گیرندگانی کاملا عقلانی هستند که هر یک به صورت مستقل در پی بیشینه‌سازی مطلوبیت شخصی یا سود خود عمل می‌کنند. قیمت‌ها و بازارها نیز به شکلی تقریبا جادویی همه این انتخاب‌های اتمیزه را هماهنگ می‌کنند و به نتیجه‌ای کارا منتهی می‌شوند. هرچند این الگوی ساده می‌تواند برخی پدیده‌های بازار را توضیح دهد اما بخش بزرگی از واقعیت‌های تعیین‌کننده حیات اقتصادی را نادیده می‌گیرد. به طور خاص این رویکرد توجهی به این واقعیت ندارد که انسان‌ها چگونه با یکدیگر همکاری می‌کنند تا قواعد نهادها و اهداف مشترکی را شکل دهند که مسیر زندگی اقتصادی را تعیین می‌کند. با تقلیل انسان‌ها به واحدهای منفرد نیروی کار یا مصرف‌کنندگانی در جست‌وجوی رضایت فردی نظریه نئوکلاسیک از درک قدرت جمعی تجربه‌های مشترک و مشروعیت تصمیم‌گیری دموکراتیک بازمی‌ماند. در این مقاله توضیح داده می‌شود که اقتصادهای واقعی چگونه در بستر جامعه ریشه دارند و چرا علم اقتصاد باید نهادها فرهنگ و مشارکت اجتماعی را نیز در کنار افراد انتزاعی در نظر بگیرد.

انسان‌ها فراتر از نیروی کار یا مصرف‌کننده

در الگوی نئوکلاسیک هر فرد به نقشی بسیار محدود تقلیل می‌یابد. اگر فردی شاغل باشد فرض می‌شود مقدار معینی نیروی کار عرضه می‌کند و در ازای آن دستمزد دریافت می‌کند و اگر خریدار باشد به عنوان یک مصرف‌کننده در پی بیشینه‌سازی مطلوبیت خود از طریق سنجش هزینه‌ها و فایده‌ها عمل می‌کند. سلیقه‌ها و نیازهای افراد اموری ثابت و داده‌شده تلقی می‌شوند که صرفا از انتخاب‌های فردی ناشی شده‌اند. اما در واقعیت انسان‌ها به مراتب پیچیده‌تر از این تصویر هستند. ما به خانواده‌ها جوامع محلی و ارزش‌های خود اهمیت می‌دهیم و انتخاب‌هایمان به شدت تحت تأثیر فرهنگ هنجارهای اجتماعی و تعامل با دیگران شکل می‌گیرد. انسان‌ها صرفا ماشین‌های محاسبه‌گر مستقل نیستند بلکه به طور مداوم بر تصمیم‌های یکدیگر اثر می‌گذارند.

منتقدان اقتصاد نئوکلاسیک به شیوه‌های متعددی نشان داده‌اند که این مدل در عمل با شکست مواجه می‌شود. یکی از نکات اساسی این است که منابع و قدرت به شکلی نابرابر میان افراد توزیع شده است و در نتیجه همه افراد واقعا از مجموعه انتخاب‌های یکسانی برخوردار نیستند. همان‌گونه که در تحلیل‌های انتقادی اقتصادی اشاره شده است نحوه توزیع ثروت و درآمد تأثیر عمیقی بر تصمیم‌های افراد دارد و این عامل را نمی‌توان نادیده گرفت. افراد فقیر و ثروتمند با گزینه‌های کاملا متفاوتی روبه‌رو هستند به طوری که مثلا مادری که با بودجه‌ای محدود خرید مواد غذایی را انجام می‌دهد ناچار است در چارچوب تنگی از انتخاب‌ها تصمیم بگیرد در حالی که یک میلیونر تقریبا با هیچ محدودیتی مواجه نیست. به همین ترتیب شرکت‌ها یا افراد ثروتمند می‌توانند از طریق قدرت سیاسی یا اقتصادی منابعی مانند زمین کارخانه یا حق اختراع را تصاحب کنند حتی اگر این فرایندها با قواعد ظاهرا منصفانه بازار سازگار نباشد. این شرایط نشان می‌دهد که گزینه‌های پیش روی افراد نه فقط به سیگنال‌های قیمتی بلکه به شرایط اجتماعی و ساختارهای قدرت وابسته است.

محدودیت دیگر این است که نظریه نئوکلاسیک فرض می‌کند انسان‌ها همواره عقلانی و صرفا منفعت‌طلب هستند در حالی که در واقعیت تصمیم‌های ما به شدت تحت تأثیر فشارهای اجتماعی و ملاحظات اخلاقی قرار دارد. برای مثال افراد اغلب تصمیم‌هایی می‌گیرند که هدف آن کمک به دیگران یا تبعیت از هنجارهای اجتماعی است نه صرفا بیشینه‌سازی مطلوبیت شخصی. منتقدان تأکید می‌کنند که انتخاب‌ها تحت تأثیر عواملی مانند نیازهای دیگران دامنه گزینه‌های در دسترس محدودیت‌های درآمدی اطلاعات ناقص یا ساختارهای موجود قدرت شکل می‌گیرند. ممکن است فردی یک شغل با دستمزد بالا را رد کند زیرا با مسئولیت‌های خانوادگی یا پیوندهای اجتماعی او ناسازگار است در حالی که یک مدل درسی ساده پیش‌بینی می‌کند که او باید بدون تردید دستمزد بالاتر را بپذیرد. به همین ترتیب انسان‌ها گاهی رفتارهایی به ظاهر غیرعقلانی انجام می‌دهند مانند تحریم یک شرکت یا اهدای پول به خیریه که ریشه در احساسات همبستگی یا باورهای اخلاقی دارد نه در محاسبه‌ای سرد و صرفا ابزاری. الگوهای نئوکلاسیک معمولا این عوامل را نادیده می‌گیرند با آنکه در زندگی واقعی نقش تعیین‌کننده‌ای دارند.

در نهایت الگوهای انتزاعی اقتصادی اغلب اقتصاد بزرگ‌تر یعنی تولید ناخالص داخلی بالاتر را معادل سطح زندگی بهتر در نظر می‌گیرند اما این تصویر کامل نیست. اگر همه افراد یک کشور کالاهای بیشتری تولید کنند آیا این امر به طور خودکار به شادی بیشتر یا سلامت بالاتر منجر می‌شود لزوما چنین نیست. تمرکز نئوکلاسیک بر میزان تولید اهداف دیگری مانند سلامت آموزش برابری یا محیط زیست پاک را به حاشیه می‌راند. منتقدان یادآور می‌شوند که افزایش تولید ناخالص داخلی همواره به امید به زندگی طولانی‌تر برابری اجتماعی یا رفاه عمومی بیشتر منجر نمی‌شود. ممکن است اقتصادی از نظر فنی کارا باشد یعنی با هزینه معین مقدار زیادی کالا تولید کند اما همزمان نیمی از جمعیت را در فقر رها سازد. همان‌گونه که یکی از اقتصاددانان اشاره می‌کند این وضعیت در عین حال که مضحک به نظر می‌رسد دقیقا همان چیزی است که مفهوم کارایی در کتاب‌های درسی اجازه می‌دهد به طوری که می‌توان تخصیصی را کارا نامید حتی اگر میلیون‌ها نفر در حال گرسنگی باشند . به بیان دیگر کارایی انتزاعی بدون توجه به عدالت و رفاه جمعی معنای محدودی دارد.

نکات کلیدی این بحث آن است که اقتصاد جریان اصلی اغلب فرض می‌کند همه افراد با مجموعه انتخاب‌های برابر روبه‌رو هستند تنها در چارچوب منفعت فردی محدود عمل می‌کنند و صرفا مصرف مادی را ارزشمند می‌دانند. در مقابل منتقدان استدلال می‌کنند که انسان‌های واقعی با محدودیت‌های نابرابر مواجه‌اند به دیگران اهمیت می‌دهند و در پی تحقق اهداف عمومی مشترکی مانند سلامت محیط زیست و انصاف اجتماعی هستند. الگوهای نئوکلاسیک به دلیل آنکه انسان‌ها را صرفا در قالب نقش‌های انتزاعی اقتصادی می‌بینند اغلب از درک این ابعاد اساسی بازمی‌مانند.

نهادها و اقتصاد درهم‌تنیده با جامعه

فراتر از تصمیم‌های فردی اقتصادهای واقعی به نهادها وابسته‌اند یعنی به مجموعه قوانین قواعد و هنجارهای اجتماعی مشترکی که میان ما جریان دارد. نهاد می‌تواند شکلی رسمی داشته باشد مانند نظام حقوقی یک کشور یا شکلی غیررسمی مانند این انتظار اجتماعی که فروشگاه‌ها در ساعات معینی باز باشند یا مردم در صف به شکلی منظم بایستند. از دیدگاه اقتصاددانان ناهمسو نهادها دست‌کم به اندازه افراد اهمیت دارند زیرا همان قواعد بازی هستند که همه کنشگران بر اساس آنها عمل می‌کنند و به این ترتیب تمام انتخاب‌های ما را شکل می‌دهند. بسیاری از نهادها را از بدو تولد به ارث می‌بریم مانند حقوق مالکیت یا پول رایج و اغلب بدون تأمل آنها را بدیهی فرض می‌کنیم. با این حال نهادها ایستا نیستند بلکه در طول زمان و از خلال تجربه‌های جمعی انسان‌ها دگرگون می‌شوند.

کارل پولانی تاریخ‌دان برجسته اقتصاد به‌طور مشهور استدلال کرد که هر اقتصاد در روابط اجتماعی ریشه دارد و از آن جداشدنی نیست. به بیان دیگر فعالیت اقتصادی یعنی آنچه مردم می‌خرند می‌فروشند یا تولید می‌کنند را نمی‌توان از فرهنگ سیاست و زندگی اجتماعی جدا کرد. پولانی تصریح می‌کند که همه اقتصادها در نهادهایی اقتصادی و غیراقتصادی درهم‌تنیده‌اند. هنگامی که منتقدان می‌گویند اقتصاد نئوکلاسیک نهادها را نادیده می‌گیرد منظورشان این است که نظریه متعارف اغلب نهادها را به صورت محدودیت‌هایی ثابت و پس‌زمینه‌ای در نظر می‌گیرد نه به عنوان ساخته‌های اجتماعی پویا که در طول زمان تغییر می‌کنند. با کنار گذاشتن قوانین سنت‌ها و روابط قدرت الگوهای نئوکلاسیک تمرکز خود را صرفا بر قیمت‌ها و بازارها می‌گذارند.

در واقعیت نهادها هم کنش فردی را محدود می‌کنند و هم امکان‌پذیر می‌سازند. آنها صحنه‌ای را فراهم می‌کنند که در آن می‌توانیم به صورت جمعی عمل کنیم و به اهداف مشترک دست یابیم. برای مثال به قواعد رانندگی فکر کنید دانستن اینکه باید در یک سمت مشخص از جاده حرکت کرد خود یک نهاد است یعنی قاعده‌ای آموخته‌شده که ما را از انتخاب سمت‌های دیگر بازمی‌دارد اما در عین حال آزادی ما را افزایش می‌دهد زیرا چارچوبی قابل پیش‌بینی ایجاد می‌کند. به این ترتیب نیازی نیست در هر شهر قواعد تازه‌ای بیاموزیم و جریان ترافیک به شکلی ایمن برقرار می‌شود چون همه انتظار رفتاری یکسان دارند. همان‌گونه که در متون آموزشی اقتصاد اشاره شده است نهادها عادت‌های فکری مشترکی هستند که کنش فردی را کنترل می‌کنند گسترش می‌دهند و در نهایت آزاد می‌سازند. از این منظر نهادها به یک جامعه قدرتی جمعی می‌بخشند زیرا انسان‌ها با همکاری یکدیگر می‌توانند مسائلی مانند ایمنی در رانندگی را حل کنند که هیچ فردی به تنهایی قادر به حل آن نیست.

نظریه نئوکلاسیک عموما این بُعد جمعی نهادها را نادیده می‌گیرد. در چارچوب مفهومی خود این رویکرد نهادها مانند قانون یا هنجار اجتماعی را صرفا به عنوان یک محدودیت دیگر بر انتخاب‌های فردی در نظر می‌گیرد. چه با یک قاعده مالیاتی روبه‌رو باشیم و چه با یک عرف اجتماعی تا زمانی که افراد از آن تبعیت کنند اقتصاددانان آن را یک قاعده برون‌زا و ثابت تلقی می‌کنند. اما چنین برداشتی هیچ توضیحی درباره چگونگی شکل‌گیری این قواعد یا امکان تغییر آنها ارائه نمی‌دهد. همان‌گونه که لارنس بولند اشاره می‌کند منتقدان مدت‌هاست اقتصاد جریان اصلی را متهم می‌کنند که نهادهای اجتماعی‌ای را که چارچوب اقتصاد را می‌سازند نادیده می‌گیرد. در بسیاری از الگوها تنها بازارها و قیمت‌ها هستند که گویا سخن می‌گویند و هر چیز دیگر مفروض گرفته می‌شود یا بی‌اهمیت تلقی می‌گردد. حتی زمانی که اقتصاددانان می‌کوشند نهادها را وارد تحلیل کنند مانند سیاست‌های دولتی اغلب این کار را به صورت یک جعبه سیاه انجام می‌دهند بدون آنکه توضیح دهند شهروندان چگونه این نهادها را می‌سازند یا بر آنها اثر می‌گذارند.

این حذف در تحلیل اقتصاد واقعی پیامدهای جدی دارد. برای مثال خود پول را در نظر بگیرید که تنها به این دلیل کار می‌کند که مردم به آن اعتماد دارند و دولت‌ها آن را پشتیبانی می‌کنند. پول صرفا یک کالا مانند طلا نیست بلکه یک نهاد است یعنی مجموعه‌ای مشترک از تعهدات قواعد و انتظارات. به همین ترتیب مفاهیمی مانند حقوق مالکیت قراردادها یا حتی هنجارهای فرهنگی مانند صداقت در کسب‌وکار وجود دارند زیرا گروه‌هایی از انسان‌ها توافق کرده‌اند از آنها پاسداری کنند. اگر مدل انتزاعی این ابعاد را نادیده بگیرد در واقع شیوه‌ای را که جوامع بر سر چرایی و چگونگی تولید و توزیع کالاها هماهنگ می‌شوند از نظر دور می‌دارد.

نکته کلیدی این است که اقتصادها در درون ساختارهای اجتماعی گسترده‌تری عمل می‌کنند. نهادها شامل قوانین هنجارها و سازمان‌ها هستند که به دست انسان‌ها ساخته می‌شوند و توانایی‌های جمعی را برای ما فراهم می‌کنند. برخلاف الگوهای نئوکلاسیک که نهادها را پس‌زمینه‌ای ثابت فرض می‌کنند نهادهای واقعی از عادت‌های فکری مشترک سرچشمه می‌گیرند و از طریق کنش و تلاش جمعی قابل تغییر هستند.

اقتصاد درهم‌تنیده در عمل

ایده اینکه اقتصاد در بستر جامعه ریشه دارد پیامدهای عملی مهمی به همراه دارد. اگر بپذیریم که نهادها اهمیت دارند آنگاه روشن می‌شود که بازارها و سیاست از یکدیگر جدایی‌پذیر نیستند. برای مثال به یک قاعده ظاهرا ساده بازار آزاد مانند این گزاره فکر کنید که هر فردی شغل خود را آزادانه انتخاب می‌کند. چنین قاعده‌ای تنها در صورتی معنا دارد که نهادهای قدرتمندی وجود داشته باشند مانند دادگاه‌هایی که قراردادها را اجرا می‌کنند یا اتحادیه‌هایی که درباره حقوق نیروی کار چانه‌زنی می‌کنند. بدون چنین چارچوب جمعی‌ای آن تطابق عقلانی شغل و نیروی کار که در کتاب‌های درسی ترسیم می‌شود به سرعت فرو می‌پاشد. اقتصاد نئوکلاسیک معمولا وجود این زیرساخت‌ها را مفروض می‌گیرد یا آنها را امری داده‌شده تلقی می‌کند در حالی که این نهادها در واقع محصول تصمیم‌ها منازعه‌ها و کنش‌های جمعی هستند.

این نگاه همچنین نشان می‌دهد که چرا بازارها به تنهایی قادر به حل مسائلی مانند نابرابری یا تخریب محیط زیست نیستند. اگر بازارها در جامعه درهم‌تنیده باشند آنگاه قوانینی مانند مقررات زیست‌محیطی استانداردهای کار یا حمایت از مصرف‌کننده پیامدهای طبیعی بازار محسوب نمی‌شوند بلکه نتیجه توافق انسان‌ها بر سر هنجارها و قوانین مشترک‌اند. ماریانا ماتزاکاتو و دیگران استدلال کرده‌اند که علم اقتصاد باید از این تصور محدود که دولت صرفا نواقص بازار را اصلاح می‌کند فراتر برود و به سوی چشم‌اندازی گسترده‌تر حرکت کند که در آن جامعه به صورت مشارکتی اهداف مشترک خود را تعیین می‌کند. به بیان دیگر به جای آنکه منفعلانه انتظار داشته باشیم بازارها همه چیز را سامان دهند اقتصاد باید بپرسد که ما به عنوان شهروند و نیروی کار چه می‌خواهیم اقتصادمان به آن دست یابد. برای نمونه آیا تنها سود و رشد اقتصادی برای ما ارزشمند است یا سلامت عمومی پایداری محیط زیست و عدالت اجتماعی نیز جزو اهداف اساسی ما به شمار می‌آیند.

وقتی انسان‌ها با هم کار می‌کنند؛ قدرت جمعی و امر مشترک

انسان‌ها اغلب به شیوه‌هایی با یکدیگر همکاری می‌کنند که در الگوهای ساده بازار به خوبی بازنمایی نمی‌شود. برای نمونه می‌توان به انجمن‌های محلی اشاره کرد که مسئولیت نگهداری از یک پارک را بر عهده می‌گیرند یا به تعاونی‌های کشاورزان که با همکاری یکدیگر قیمت‌های منصفانه تعیین می‌کنند. این نمونه‌ها بر ایده قانون‌گذاری مشارکتی استوارند یعنی این اصل که کسانی که از یک قاعده تأثیر می‌پذیرند باید در تدوین آن نقش داشته باشند. الینور استروم و همکارانش در پژوهش‌های خود نشان داده‌اند که بسیاری از جوامعی که در مدیریت منابع مشترک موفق بوده‌اند از اصول مشابهی پیروی می‌کنند که یکی از مهم‌ترین آنها مشارکت مستقیم ذی‌نفعان در تدوین قواعد است. به بیان دیگر زمانی که افراد به صورت جمعی قواعد استفاده را طراحی می‌کنند مثلا اینکه هر کشاورز چه مقدار آب می‌تواند مصرف کند یا یک باغ اجتماعی چگونه اداره شود نتایج اغلب پایدار و ماندگار خواهد بود. این مطالعات موردی تصویر تیره‌ای را که گاه در کتاب‌های درسی نئوکلاسیک تحت عنوان تراژدی منابع مشترک ترسیم می‌شود به چالش می‌کشند زیرا در آن تصویر فرض می‌شود منفعت‌طلبی فردی ناگزیر به نابودی همه چیز می‌انجامد. در مقابل تجربه‌های واقعی نشان می‌دهد که قواعد جمعی می‌توانند از منابع حفاظت کنند. همان‌گونه که در یکی از این روایت‌ها آمده است منابع مشترک موفق توسط افرادی مدیریت می‌شوند که قواعد را با همکاری یکدیگر ایجاد و اجرا کرده‌اند از تعیین مرزهای روشن گرفته تا تصمیم‌گیری مشترک درباره شیوه استفاده.

رویکردهای مشارکتی همچنین مشروعیت می‌آفرینند. یک قانون یا قاعده زمانی بیشتر مورد احترام قرار می‌گیرد که همه افراد در شکل‌گیری آن مشارکت داشته باشند. برای مثال برخی شهرها از بودجه‌ریزی مشارکتی استفاده می‌کنند که در آن شهروندان در تصمیم‌گیری درباره نحوه هزینه‌کرد منابع عمومی نقش دارند و پژوهش‌ها نشان می‌دهد که این فرایند اعتماد به حکومت را تقویت می‌کند. در مورد منابع مشترک نیز اگر همه استفاده‌کنندگان در تدوین قواعد نقش داشته باشند احساس مالکیت پیدا می‌کنند و تمایل بیشتری به همکاری نشان می‌دهند. این وضعیت در تضاد آشکار با تصویر بازارهای غیرشخصی است که در آن افراد عملا صدایی در تنظیم مسائلی مانند کنترل آلودگی یا تعیین اینکه منافع چه کسانی اهمیت دارد ندارند.

نکته مهم این است که قدرت جمعی فقط بیرون از بازارها وجود ندارد بلکه خود بازارها را نیز شکل می‌دهد. کارگران با تشکیل اتحادیه‌ها یا انجمن‌های حرفه‌ای برای دستمزد بهتر مذاکره می‌کنند جوامع محلی از طریق تحریم شرکت‌ها رفتار بنگاه‌ها را تغییر می‌دهند و جنبش‌های اجتماعی دولت‌ها را تحت فشار می‌گذارند تا بخش‌هایی مانند فناوری یا امور مالی را تنظیم‌گری کنند. همه این کنش‌ها بیانگر این آگاهی است که انسان‌ها در کنار یکدیگر نفوذ و اثرگذاری بسیار بیشتری نسبت به زمانی دارند که صرفا به عنوان مصرف‌کننده یا نیروی کار منفرد عمل می‌کنند. اقتصاد نئوکلاسیک با تمرکز بر کنشگر منفرد اغلب از درک این واقعیت بازمی‌ماند که چگونه اقدامات گروهی بر قیمت‌ها و نتایج اقتصادی اثر می‌گذارند. در عمل هنگامی که مردم سازمان می‌یابند قواعد بازی اقتصاد را بازنویسی می‌کنند.

به عنوان نمونه در دوران همه‌گیری کووید نوزده بسیاری از کشورها شاهد آن بودند که کارگران مصرف‌کنندگان و دانشمندان دولت‌ها را برای اعمال محدودیت‌های بهداشتی یا تأمین مالی واکسن‌ها تحت فشار قرار دادند. این تصمیم‌ها انتخاب‌هایی جمعی در مواجهه با یک تهدید مشترک بودند نه پیامد مستقیم کنش‌های فردی در بازار. چنین سیاست‌هایی از دل گفت‌وگوی عمومی و تصمیم‌گیری جمعی برآمدند نه صرفا از منحنی‌های عرضه و تقاضا.

چرا الگوهای انتزاعی می‌توانند ناکام بمانند

بازگرداندن انسان‌ها به مرکز تحلیل اقتصادی صرفا یک بحث فلسفی نیست بلکه پیامدهای عملی جدی دارد. زمانی که سیاست‌گذاری تنها بر الگوهای انتزاعی تکیه می‌کند این سیاست‌ها ممکن است در دنیای واقعی نتیجه‌ای معکوس به بار آورند. بحران مالی سال ۲۰۰۸ نمونه‌ای روشن از خطرات اعتماد به ایده بازارهای خودتنظیم‌گر و نادیده گرفتن شبکه‌های قدرت در نظام بانکی بود. این بحران و پیامدهای آن بسیاری را واداشت تا مفروضاتی مانند اطلاعات کامل قدرت چانه‌زنی برابر یا کارایی ذاتی بازارها را به چالش بکشند. اگر نهادهای ناظر صرفا به مدل‌های کتاب درسی اتکا می‌کردند شبکه‌های واقعی روابط میان بانکداران مؤسسات رتبه‌بندی و سیاست‌مداران را از نظر دور می‌داشتند که نقشی اساسی در شکل‌گیری بحران داشت.

در زندگی روزمره نیز نگریستن به انسان‌ها به مثابه مصرف‌کنندگانی منفرد می‌تواند به نتایجی عجیب منجر شود. برای مثال نظریه نئوکلاسیک ممکن است توصیه کند که اگر کاهش مالیات برای ثروتمندان به نحوی تولید ناخالص داخلی را افزایش دهد این سیاست مطلوب است زیرا این نظریه به طور صوری تفاوتی میان فقیر و غنی جز در سطح درآمد قائل نمی‌شود. اما از منظر اجتماعی شهروندان عادی ممکن است چنین سیاستی را نامشروع و ناعادلانه بدانند. به بیان دیگر مفهوم کارایی یا بهینگی پارتویی می‌تواند با برداشت‌های عمومی از انصاف و دموکراسی در تعارض قرار گیرد. همان‌گونه که یکی از اقتصاددانان اشاره کرده است نامیدن یک تخصیص به عنوان کارا در حالی که نیمی از جمعیت در گرسنگی به سر می‌برند تا مرز پوچی پیش می‌رود اما دقیقا همان چیزی است که مفهوم محدود کارایی بازار اجازه می‌دهد.

به همین ترتیب این فرض که انسان‌ها همواره بهترین انتخاب‌های شخصی خود را انجام می‌دهند می‌تواند گمراه‌کننده باشد. تصور کنید دو شغل وجود دارد یکی ایمن و آبرومند و دیگری پرخطر اما با دستمزدی بالاتر. فردی فقیر ممکن است از سر ناچاری شغل خطرناک را بپذیرد. اقتصاد نئوکلاسیک این وضعیت را به عنوان مبادله‌ای عقلانی میان ریسک و دستمزد تفسیر می‌کند اما توضیح نمی‌دهد که چرا اساسا چنین انتخاب محدودی پیش روی فرد قرار گرفته است شاید به این دلیل که کارگران قدرت سیاسی لازم برای مطالبه شرایط ایمن‌تر را ندارند یا فرصت‌های شغلی در جامعه محلی آنها از میان رفته است. در اینجا مدل انتزاعی زمینه اجتماعی‌ای را که فرد را به چنین انتخابی واداشته پنهان می‌کند. انسان‌های واقعی با ترجیحات ثابت و از پیش داده‌شده وارد یک منوی انتخاب نمی‌شوند بلکه ترجیحات فرصت‌ها و ارزش‌های آنان تا حد زیادی در بستر جامعه شکل می‌گیرد.

نقد اصلی این است که الگوهای استاندارد اقتصادی اغلب نفوذ اجتماعی و روابط قدرت را کنار می‌گذارند. این الگوها انتظار دارند مصرف‌کنندگان صرفا بر اساس ترتیب ترجیحات خود عمل کنند و بازارها به طور خودکار به تعادل برسند. منتقدان معتقدند چنین رویکردی تصویری بسیار ناقص ارائه می‌دهد زیرا در واقعیت افراد اغلب تحت محدودیت‌ها و فشارهای گوناگون شغل یا کالا انتخاب می‌کنند نه بر اساس یک انتخاب آزاد و آرمانی. دولت‌ها و هنجارهای اجتماعی این انتخاب‌ها را شکل می‌دهند اما الگوهای نئوکلاسیک معمولا این زمینه‌های پس‌زمینه‌ای را نادیده می‌گیرند.

به سوی نگرش اقتصادی مشارکتی‌تر

اگر اقتصاد این عوامل اجتماعی را جدی بگیرد، تصویر اقتصاد چگونه خواهد بود؟ چند رویکرد جایگزین می‌تواند راهنمایی ارائه دهد. اقتصاد نهادی بررسی می‌کند که چگونه قوانین، عادات و تاریخ بر بازارها تأثیر می‌گذارند. اقتصاد رفتاری با افزودن روانشناسی نشان می‌دهد که انسان‌ها همواره کاملا عقلانی عمل نمی‌کنند. اقتصاد اجتماعی و دموکراسی اقتصادی بر نقش جامعه و تصمیم‌گیری جمعی تأکید دارند. برای مثال، تحقیقات الینور استروم نشان می‌دهد که گروه‌های محلی می‌توانند منابع را بدون اتکا به بازارهای سنگین یا کنترل دولت مدیریت کنند و قواعدی را که به شکل دموکراتیک وضع می‌کنند اجرا نمایند. به زبان امروزی، این بدان معناست که بسیاری از نیازها مانند هوای پاک یا حمل‌ونقل عمومی را می‌توان نه به عنوان مسائلی که بازارهای انتزاعی باید حل کنند بلکه به عنوان پروژه‌های جمعی با مشارکت عمومی تلقی کرد.

ماریانا ماتزاکاتو و دیگران بر لزوم دموکراتیزه کردن خود علم اقتصاد تأکید کرده‌اند. آنها استدلال می‌کنند که باید اقتصاد را به سوی اهداف اجتماعی توافق‌شده هدایت کنیم مانند پایداری محیط زیست، مراقبت‌های بهداشتی برای همه و آموزش، به جای آنکه صرفا فرض کنیم بازارها بهترین نتایج را به‌دست می‌دهند. این به معنای قانون‌گذاری مشارکتی در مقیاس وسیع‌تر است. چنین مجامعی مشروعیت تصمیم‌های بزرگ اقتصادی را افزایش می‌دهند زیرا افراد خود را بخشی از فرایند می‌بینند و همچنین دانش محلی و تجربی را وارد تصمیم‌گیری می‌کنند که مدل‌های کتاب درسی قادر به بازنمایی آن نیستند.

به همین ترتیب در مقیاس کوچک‌تر، تعاونی‌های کارگری و برنامه‌های مالکیت سهام کارکنان نمونه‌هایی از بازسازی نهادهای اقتصادی توسط خود افراد هستند. به جای آنکه کارگران صرفا به عنوان نیروی کار نامرئی دیده شوند، تعاونی‌ها آنان را به عنوان هم‌مالکانی می‌بینند که در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت دارند. این مدل‌ها به طور صریح به این واقعیت توجه دارند که افراد در تمام سطوح حق اظهار نظر در تعیین دستمزد، شرایط کاری و حتی استراتژی‌های شرکت دارند. به همان ترتیب، بودجه‌ریزی مشارکتی که شهروندان درباره نحوه هزینه‌کرد منابع شهری رأی می‌دهند، بودجه را به مثابه یک نهاد جمعی درمی‌آورد نه صرفا یک تمرین تکنوکراتیک. در همه این موارد اقتصاد صرفا یک ماشین غیرشخصی نیست بلکه فضایی است که شهروندان در آن به طور فعال قواعد را می‌آفرینند.

تجربه جمعی: در طول زمان، جوامع دانش خود درباره آنچه مؤثر است را شکل می‌دهند. برای مثال، تعاونی‌های کشاورزی می‌آموزند که کدام تکنیک‌های کشاورزی باروری خاک را حفظ می‌کنند و این دانش را میان اعضا به اشتراک می‌گذارند. این تجربه جمعی راهنمای تدوین قواعد مشترک آنهاست. در مقابل، مدل‌های نئوکلاسیک فرض می‌کنند دانش و سلیقه افراد یک‌بار برای همیشه داده شده و به ندرت در نظر می‌گیرند که جامعه چگونه به طور جمعی یاد می‌گیرد و تکامل می‌یابد.

چرا این مسئله برای دموکراسی و مشروعیت اهمیت دارد

نگاه به انسان‌ها به عنوان عاملان فعال در اقتصاد بُعد سیاسی روشنی دارد. زمانی که قواعد اقتصادی پشت درهای بسته و توسط نخبگان یا صرفا «بازار» تعیین می‌شوند، شهروندان عادی ممکن است احساس کنند از فرایند تصمیم‌گیری کنار گذاشته شده‌اند. این موضوع می‌تواند اعتماد عمومی به دموکراسی و حتی به سرمایه‌داری را تضعیف کند. در مقابل، وقتی شهروندان در تعیین نهادهای اقتصادی مشارکت می‌کنند، سیاست‌های حاصل از این فرایند مشروعیت بیشتری خواهند داشت. برای نمونه، سیستم مالیاتی یا یک قاعده تجاری احتمال بیشتری دارد که پذیرفته شود اگر مردم احساس کنند در تدوین آن حق اظهار نظر داشته‌اند.

تحقیقات اخیر در زمینه سیاست مشارکتی نشان می‌دهد که دادن فرصت بیان نظر به مردم، مشروعیت درک‌شده نتایج اقتصادی را افزایش می‌دهد. تحلیل پروژه‌های بودجه‌ریزی مشارکتی نشان می‌دهد که مشارکت ساکنان در تصمیم‌گیری‌های بودجه نه تنها تخصیص منابع را بهبود می‌بخشد بلکه اعتماد به حکومت را نیز تقویت می‌کند. در یکی از موارد، فرآیند دیجیتال بودجه‌ریزی مشارکتی در سیرالئون حتی به افزایش میزان تبعیت از مالیات میان شهروندان منجر شد، ظاهرا به این دلیل که مردم احساس مالکیت بیشتری نسبت به قواعد داشتند. این مثال نشان‌دهنده یک درس کلی است: مشارکت و مشروعیت اغلب همراه یکدیگرند.

نتیجه‌گیری

اقتصاد نئوکلاسیک ابزارهای مفیدی برای درک عرضه، تقاضا و قیمت‌گذاری در شرایط ایده‌آل ارائه می‌دهد، اما به عنوان یک دیدگاه جامع از اقتصاد ناکافی است. وقتی انسان‌ها تنها به عنوان واحدهای منفرد «نیروی کار» یا «مصرف‌کننده» در نظر گرفته شوند، روش‌هایی که افراد در جوامع، فرهنگ‌ها و ساختارهای قدرت در آن‌ها جای گرفته‌اند نادیده گرفته می‌شود. انسان‌ها خود نهادها را می‌سازند، از قراردادها گرفته تا تعاونی‌ها، و این نهادها به نوبه خود شکل اقتصاد را تعیین می‌کنند. مردم همچنین دانش را به اشتراک می‌گذارند و اهداف مشترکی را تعیین می‌کنند، مانند حفظ منابع طبیعی یا تضمین دسترسی همگانی به خدمات بهداشتی. این ابعاد جمعی زندگی اقتصادی هستند که مدل‌های انتزاعی نادیده می‌گیرند.

در نتیجه، رویکردهای صرفاً نئوکلاسیک در سیاستگذاری ممکن است ناکارآمد باشند. این رویکردها ممکن است کارایی را بر انصاف ترجیح دهند یا تنها به بازارها تکیه کنند در حالی که راه‌حل‌های مشارکتی لازم است. اقتصاد مدرن باید چشم‌اندازی گسترده‌تر را در نظر بگیرد و تجربه جمعی و قانون‌گذاری مشارکتی را به عنوان بخشی اساسی از زندگی اقتصادی بشناسد. این به معنای مشارکت شهروندان در شکل‌دهی به قواعد اقتصادی، ارزش‌گذاری به هنجارها و نهادها و تلاش برای اهداف مشترکی فراتر از مجموع خواسته‌های فردی است. به بیان کوتاه، اقتصاد باید به ریشه‌های خود به عنوان یک علم اجتماعی بازگردد نه صرفاً شاخه‌ای از مهندسی. تنها در این صورت است که می‌تواند قدرتی را که انسان‌ها هنگام همکاری با یکدیگر دارند به طور کامل در نظر بگیرد و اقتصادهایی طراحی کند که به خدمت جامعه باشند نه تنها بازارها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *