«پرتقال کوکی» استنلی کوبریک را میتوان فراتر از روایت خشونت و کژروی خواند: تمثیلی درباره لحظهای که انسان، بدن، میل، هنر و حتی اخلاق به امری قابل مدیریت، قابل مبادله و قابل مصرف بدل میشوند. کالاییسازی در اینجا فقط فروش اشیاء نیست؛ فرایندی است که خودِ سوژه را بازآرایی میکند. از این منظر، فیلم بیش از آنکه بپرسد «چرا الکس خشن است؟»، میپرسد انسان در نظم مدرن تا کجا میتواند از جایگاه فاعل اخلاقی خارج شود و به واحدی برنامهپذیر تبدیل گردد.
در سطح نخست، الکس محصول فرهنگی است که لذت را با مصرف یکی کرده است. خشونت برای او انحراف پنهان نیست؛ بخشی از سبک زندگی است، در کنار لباس، موسیقی، سکس و نمایش. بار شیری کوروا همین منطق را بهصورت تصویر درمیآورد: بدن برهنه به مبلمان تبدیل شده و نوشیدنی محرک از پیکر انسانواره سرو میشود. انسان اینجا دیگر همنشین نیست؛ دکور، ظرف و محرک است. خشونت نیز در همین اقتصاد میل جا میگیرد: امر هولناک از اخلاق جدا میشود و به ابژه زیباشناختی بدل میگردد. بتهوون برای الکس صرفاً موسیقی نیست؛ سوخت خلسه است. جهان او جهان ارضای فوری است و دیگران فقط مادهای برای این ارضا هستند. الکس بزهکار صرف نیست؛ مصرفکننده افراطیای است که هستی را به کالاهای تجربهپذیر فروکاسته است.
در سطح دوم، دولت و نهاد اصلاح نیز از همان منطق شیءوارگی پیروی میکنند، فقط با واژگانی اخلاقی. روش لودوویکو ظاهراً درمان و بازگشت به جامعه است؛ در عمل، الکس را از فاعل انتخاب به بدن شرطیشده تبدیل میکند. هدف، پروردن مسئولیت نیست؛ تولید موجودی بیخطر، پیشبینیپذیر و ازکارافتاده در برابر خشونت است. کوبریک این را بیرحمانه نمایش میدهد: همان سمفونی نهم که روزی سرچشمه وجد الکس بود، به ابزار شکنجه بدل میشود. هنر هم از ساحت معنا خارج و به تکنیک کنترل تبدیل میگردد. ارزش انسان دیگر در کرامت یا آزادی او نیست؛ در کارکردپذیری اجتماعی اوست. کشیش زندان در فیلم دقیقاً روی همین نقطه دست میگذارد: نیکیِ بدون اختیار، نیکی نیست. دولت اما به نیکی کاری ندارد؛ به نظم کار دارد.
قدرت فیلم در همین نقد دوگانه است، و در عین حال در نشان دادن اینکه این دو سویه نهایتاً از هم جدا نیستند. یک سو، جهان میل بیمهار و مصرف بیوقفه است؛ سوی دیگر، جهان انضباط، مهندسی رفتار و اداره تکنوکراتیک بدن. هر دو، انسان را از انسانیت تهی میکنند. الکس پیش از درمان سوژه اخلاقی نیست، چون دیگری برای او شیء است؛ پس از درمان نیز ماشین شرطی است، چون انتخاب از او ستانده شده. پایان فیلم این مدار را کامل میکند: «اصلاحشده» دوباره به مهره تبدیل میشود، اینبار نه برای خیابان، بلکه برای مصلحت قدرت. ازخودبیگانگی اینجا فقط سرنوشت کارگر در خط تولید نیست؛ سرنوشت مصرفکننده، زندانی، بیمار و شهروندِ تحت تنظیم است.
عنوان فیلم همین فروکاهش را فشرده میکند. پرتقال، چیزی زنده و ارگانیک است؛ کوکی، سازوکاری مکانیکی. انسان کالاییشده دقیقاً در همین تناقض زندگی میکند: موجودی جاندار که باید مثل دستگاه کار کند، لذت ببرد، آرام شود یا بیخطر گردد. کوبریک با عدسیهای واید، تقارن سرد قابها و نمایش تئاتری خشونت، همین وضعیت را دیدنی میکند: چهره و بدن مدام از ریخت انسانی خارج میشوند و به کاریکاتور، ابزار یا سطح تبدیل میگردند.
اگر این خوانش را به افق اقتصاد اجتماعی ببریم، فیلم یک تصویر منفیِ دقیق به دست میدهد. اقتصاد اجتماعی، دستکم در آرمان خود، بر این فرض ایستاده است که شخص غایت است نه وسیله؛ رابطه بر مبادله صرف مقدم است؛ و توسعه بدون عاملیت اخلاقی، فقط مدیریت جمعیت است. «پرتقال کوکی» جهان فاقد همین پیشفرض را نشان میدهد: جهانی که در آن هم بازارِ میل و هم دولتِ اصلاح، انسان را ماده خام میبینند. یکی او را برای لذت مصرف میکند، دیگری او را برای امنیت برنامهریزی. در هر دو حال، آن چیزی که از میان میرود همان است که اقتصاد اجتماعی مدعی پاسداشت آن است: اعتماد، کرامت، و توانایی گفتنِ آری یا نه.
از این رو فیلم کوبریک صرفاً هشدار درباره خشونت جوانان یا تمامیتخواهی دولتی نیست. هشدار درباره سرنوشت سوژه است در نظامی که میخواهد همهچیز را مصرفپذیر، اندازهپذیر و برنامهپذیر کند. پرسش نهایی فیلم این نیست که جامعه با الکس چه کند. پرسش این است که جامعهای که انسان را یا مشتری میخواهد یا واحد تحت درمان، اساساً چه جایی برای انسان باقی میگذارد.
پرتقال کوکی: انسانِ زنده با مکانیسم کوکی
دیدگاهها