اقتصاد پسارشد یکی از رویکردهای معاصر در اندیشه اقتصادی است که پرسش اصلی خود را از افزایش مداوم تولید و مصرف به مسئله کیفیت زندگی و حدود زیستمحیطی تغییر میدهد. در این رویکرد رشد اقتصادی که معمولا با افزایش تولید ناخالص داخلی سنجیده میشود دیگر به عنوان هدف نهایی سیاست اقتصادی در نظر گرفته نمیشود. مسئله اساسی این است که اقتصاد چگونه میتواند نیازهای اساسی انسانها را تامین کند و همزمان فشار خود را بر نظامهای طبیعی که حیات انسانی به آنها وابسته است کاهش دهد. اقتصاد دونات یکی از شناختهشدهترین چارچوبهایی است که این تغییر جهت را صورتبندی کرده است و توسط اقتصاددان بریتانیایی کیت راورث توسعه یافته است. این چارچوب نخستین بار در سال ۲۰۱۲ مطرح شد و سپس در کتاب اقتصاد دونات در سال ۲۰۱۷ بسط یافت.
ایده مرکزی اقتصاد دونات بر وجود دو مرز استوار است. مرز نخست کف اجتماعی یا بنیان اجتماعی است که مشخص میکند چه نیازهایی باید برای همه انسانها تامین شود تا زندگی شایسته امکانپذیر باشد. این حوزه موضوعاتی مانند غذا و آب و سلامت و آموزش و مسکن و درآمد و کار و عدالت و برابری جنسیتی و مشارکت سیاسی را دربرمیگیرد. پایینتر از این مرز وضعیت محرومیت اجتماعی قرار دارد. مرز دوم سقف بومشناختی است که محدوده فشار قابل تحمل بر نظامهای طبیعی زمین را مشخص میکند. فراتر رفتن از این سقف به معنای افزایش خطر تخریب اقلیمی و زیستمحیطی است. فضای میان این دو مرز همان محدودهای است که اقتصاد دونات آن را فضای امن و عادلانه برای شکوفایی انسان میداند.
شکل دونات در این نظریه صرفا یک ابزار گرافیکی نیست بلکه بیانگر تغییر در مفهوم پیشرفت اقتصادی است. در مرکز دونات کمبود قرار دارد. در این بخش انسانها از برخی نیازهای اساسی محروم هستند. در بیرون دونات فشار بیش از اندازه بر ظرفیتهای زیستمحیطی زمین قرار دارد. هدف اقتصادی بنابراین نه حرکت بیپایان به سوی تولید بیشتر بلکه حرکت همزمان به سمت بیرون از محرومیت اجتماعی و به سمت درون از تجاوز به حدود زیستمحیطی است. جامعه مطلوب جامعهای است که بتواند افراد بیشتری را به محدوده امن و عادلانه وارد کند بدون آنکه برای دستیابی به این هدف ظرفیتهای زیستمحیطی سیاره را تخریب کند.
از این منظر اقتصاد درون جامعه و جامعه درون طبیعت قرار دارد. این برداشت با تصویر سنتی اقتصاد به عنوان نظامی نسبتا مستقل از محیط اجتماعی و طبیعی تفاوت اساسی دارد. اقتصاد به مواد و انرژی نیاز دارد و تولید و مصرف آن پیامدهایی برای خاک و آب و هوا و تنوع زیستی ایجاد میکند. در عین حال اقتصاد بدون نهادهای اجتماعی و روابط انسانی نیز نمیتواند وجود داشته باشد. بنابراین اقتصاد دونات تلاش میکند مرز میان اقتصاد و طبیعت و جامعه را از نو ترسیم کند و نشان دهد که فعالیت اقتصادی بخشی از یک نظام بزرگتر است.
در این چارچوب تولید ناخالص داخلی نیز جایگاه متفاوتی پیدا میکند. تولید ناخالص داخلی میتواند میزان فعالیت اقتصادی را نشان دهد اما به تنهایی مشخص نمیکند که این فعالیت تا چه اندازه به رفاه انسانی منجر شده است یا هزینههای آن چگونه میان گروههای اجتماعی توزیع شده است و چه میزان فشار بر محیط زیست ایجاد کرده است. اقتصاد دونات به همین دلیل پیشنهاد میکند که ارزیابی پیشرفت اقتصادی به مجموعهای از شاخصهای اجتماعی و زیستمحیطی وابسته باشد و نه به یک شاخص واحد. مسئله دیگر صرفا این نیست که اقتصاد بزرگتر شده است بلکه باید پرسید آیا زندگی انسانها بهتر شده است و آیا این بهبود در محدوده ظرفیتهای سیاره رخ داده است.
اقتصاد دونات از این جهت با اقتصاد پسارشد ارتباط نزدیکی دارد اما این دو مفهوم کاملا مترادف نیستند. اقتصاد دونات به خودی خود حکم نمیکند که رشد تولید ناخالص داخلی در همه شرایط باید متوقف شود. مسئله اصلی سازگاری فعالیت اقتصادی با مرزهای اجتماعی و زیستمحیطی است. ممکن است در برخی بخشها رشد اقتصادی همچنان با بهبود رفاه و استفاده کارآمدتر از منابع همراه باشد و در برخی بخشهای دیگر کاهش تولید و مصرف ضروری باشد. بنابراین پرسش پسارشد بیشتر متوجه وابستگی ساختاری اقتصاد به رشد دائمی است در حالی که اقتصاد دونات چارچوبی برای تعریف محدوده مطلوب عملکرد اقتصادی ارائه میکند.
یکی از مفاهیم مهم در این رویکرد اقتصاد باززاینده و توزیعی است. اقتصاد باززاینده اقتصادی است که به جای فرسایش مداوم منابع طبیعی تلاش میکند شرایط اکولوژیکی را حفظ و بازسازی کند. اقتصاد توزیعی نیز اقتصادی است که ثروت و فرصت و قدرت اقتصادی را در میان بخشهای مختلف جامعه گستردهتر توزیع میکند. از این منظر مسئله فقط میزان تولید نیست بلکه شکل مالکیت و توزیع درآمد و دسترسی به منابع و شیوه سازماندهی فعالیت اقتصادی نیز اهمیت پیدا میکند. اقتصاد باید همزمان از تخریب محیط زیست جلوگیری کند و امکان برخورداری گستردهتر انسانها از شرایط مناسب زندگی را فراهم سازد.
اهمیت اقتصاد دونات در سالهای اخیر تا حدی به دلیل قابلیت استفاده از آن در مقیاسهای مختلف افزایش یافته است. این چارچوب میتواند برای بررسی وضعیت یک کشور به کار رود اما در سطح شهرها و مناطق نیز قابل استفاده است. نمونههایی از کاربرد آن در سیاستگذاری شهری نشان دادهاند که میتوان اهداف مربوط به مسکن و سلامت و اشتغال و عدالت اجتماعی را همزمان با اهداف اقلیمی و زیستمحیطی در یک چارچوب واحد قرار داد. در چنین رویکردی شهر دیگر تنها محلی برای افزایش فعالیت اقتصادی نیست بلکه باید به عنوان بخشی از یک نظام اجتماعی و اکولوژیک مورد ارزیابی قرار گیرد.
پژوهشهای جدید درباره وضعیت جهانی در چارچوب دونات نشان میدهند که جهان هنوز فاصله قابل توجهی با این فضای امن و عادلانه دارد. در یک ارزیابی منتشرشده در سال ۲۰۲۵ وضعیت کشورها و گروههای درآمدی از نظر کمبودهای اجتماعی و عبور از حدود زیستمحیطی بررسی شده است. این مطالعه نشان میدهد که محرومیت اجتماعی و فشار زیستمحیطی به شکل نابرابر توزیع شدهاند و گروهها و کشورهای کمدرآمد سهم بیشتری از محرومیت جهانی را تجربه میکنند در حالی که کشورهای ثروتمندتر سهم بزرگی از فشار زیستمحیطی را ایجاد میکنند. این یافته اهمیت مسئله عدالت را در کنار مسئله پایداری نشان میدهد زیرا حل بحران زیستمحیطی بدون توجه به نابرابری اجتماعی میتواند خود به منبع تازهای از بیعدالتی تبدیل شود.
اقتصاد پسارشد و اقتصاد دونات در نهایت تلاشی برای تغییر پرسش بنیادی علم اقتصاد هستند. پرسش دیگر فقط این نیست که چگونه میتوان تولید را افزایش داد بلکه این است که چه نوع اقتصادی میتواند زندگی شایسته را برای همه انسانها فراهم کند و همزمان امکان تداوم حیات در سیاره را حفظ کند. در این نگاه رشد اقتصادی وسیلهای احتمالی برای دستیابی به رفاه است و نه هدفی مستقل که ارزش آن به خودی خود مفروض گرفته شود. اقتصاد زمانی موفق است که انسانها را از محرومیت اجتماعی دور کند و در عین حال از عبور از ظرفیتهای زیستمحیطی زمین جلوگیری کند. به همین دلیل اقتصاد دونات را میتوان تلاشی برای تعریف دوباره مفهوم پیشرفت اقتصادی دانست. پیشرفتی که معیار آن نه بزرگتر شدن بیپایان اقتصاد بلکه قرار گرفتن جامعه در محدودهای امن و عادلانه میان کف اجتماعی و سقف بومشناختی است.
دیدگاهها