اقتصاد نهادی یکی از رویکردهای مهم در اندیشه اقتصادی است که برای توضیح رفتار اقتصادی و عملکرد نظامهای اقتصادی بر نقش نهادها تاکید میکند. در این رویکرد اقتصاد را نمیتوان مجموعهای از مبادلات میان افراد مستقل دانست که در فضایی خنثی و بدون محدودیت اجتماعی و سیاسی فعالیت میکنند. تصمیمهای اقتصادی درون مجموعهای از قواعد و هنجارها و قوانین و سازمانها شکل میگیرند و همین ساختار نهادی بر نحوه تولید و توزیع و مبادله و مصرف تاثیر میگذارد. اقتصاد نهادی از این جهت تلاش میکند رابطه میان رفتار اقتصادی و محیط نهادی را در مرکز تحلیل اقتصادی قرار دهد.
مفهوم نهاد در اقتصاد نهادی معنایی گسترده دارد. نهادها تنها سازمانهایی مانند دولت و بانک و شرکت نیستند بلکه مجموعهای از قواعد رسمی و غیررسمی هستند که رفتار افراد و گروهها را جهت میدهند. قوانین مالکیت و قراردادها و مقررات دولتی نمونههایی از قواعد رسمی هستند. هنجارهای اجتماعی و سنتها و اعتماد و عادتهای رفتاری نیز میتوانند در قالب قواعد غیررسمی عمل کنند. این قواعد تعیین میکنند که چه رفتارهایی مجاز یا نامطلوب هستند و چه انتظاراتی افراد میتوانند از یکدیگر داشته باشند.
یکی از مفاهیم بنیادی اقتصاد نهادی مسئله هزینه مبادله است. در یک بازار واقعی افراد تنها با مسئله تولید و قیمت مواجه نیستند بلکه برای یافتن اطلاعات و مذاکره و تنظیم قرارداد و نظارت بر اجرای قرارداد و حل اختلاف نیز هزینه پرداخت میکنند. هرچه ساختار نهادی بتواند این هزینهها را کاهش دهد انجام مبادلات آسانتر و قابل پیشبینیتر میشود. از این منظر وجود حقوق مالکیت روشن و قراردادهای قابل اجرا و نظام قضایی کارآمد میتواند بر عملکرد اقتصادی تاثیر مستقیم داشته باشد. اقتصاد نهادی بنابراین بازار را بدون قواعد و نهادهای پشتیبان آن قابل تصور نمیداند.
اقتصاد نهادی در واکنش به برخی سادهسازیهای موجود در نظریه اقتصادی متعارف شکل گرفت و در طول زمان به مجموعهای از جریانهای نظری مختلف تبدیل شد. اقتصاد نهادی قدیم که با اندیشمندانی مانند تورستین وبلن و جان آر کامنز و وسلی میچل پیوند دارد بر عادات و رفتارهای جمعی و تحولات تاریخی و ساختارهای اجتماعی تاکید میکرد. این جریان اقتصاد را پدیدهای پویا میدید که در بستر تحول نهادهای اجتماعی و فناوری و قدرت شکل میگیرد. در این نگاه رفتار اقتصادی را نمیتوان جدا از تاریخ و فرهنگ و مناسبات اجتماعی بررسی کرد.
اقتصاد نهادی جدید بعدها با تاکید بیشتر بر مسئله انتخاب و قرارداد و هزینه مبادله توسعه یافت. رونالد کوز در این تحول نقش مهمی داشت و مسئله وجود بنگاه را از منظر هزینههای مبادله مورد بررسی قرار داد. این پرسش که اگر بازار سازوکاری برای هماهنگی فعالیتهای اقتصادی است چرا بخش قابل توجهی از فعالیتهای تولیدی درون سازمانهایی مانند شرکتها انجام میشود یکی از مسائل مهم اقتصاد نهادی جدید بود. توضیح نهادی این مسئله بر این اساس استوار است که استفاده از بازار نیز هزینههایی دارد و در شرایطی ممکن است سازماندهی فعالیتها درون یک بنگاه هزینه کمتری نسبت به انجام همان فعالیتها از طریق قراردادهای بازار داشته باشد.
داگلاس نورث دامنه تحلیل نهادی را به مسئله رشد اقتصادی و تحول تاریخی گسترش داد. در این دیدگاه تفاوت عملکرد اقتصادی جوامع را نمیتوان صرفا با تفاوت در منابع طبیعی یا سرمایه یا فناوری توضیح داد بلکه کیفیت نهادها و مسیر تاریخی شکلگیری آنها نیز اهمیت دارد. نهادهایی که حقوق مالکیت را تثبیت میکنند و اجرای قراردادها را قابل اعتماد میکنند و امکان همکاری بلندمدت را افزایش میدهند میتوانند شرایط مساعدتری برای سرمایهگذاری و نوآوری ایجاد کنند. در مقابل نهادهای ناکارآمد میتوانند انگیزه فعالیت مولد را کاهش دهند و منابع اقتصادی را به سمت فعالیتهای غیرمولد سوق دهند.
با این حال نهادها همیشه به صورت ناگهانی و از طریق تصمیمی کاملا عقلانی تغییر نمیکنند. یکی از ویژگیهای مهم تحلیل نهادی توجه به وابستگی به مسیر است. تصمیمها و قواعدی که در گذشته شکل گرفتهاند میتوانند بر انتخابهای امروز تاثیر بگذارند و تغییر یک نهاد موجود ممکن است با مقاومت گروههایی مواجه شود که از وضعیت فعلی سود میبرند. به همین دلیل یک نهاد ناکارآمد میتواند برای مدت طولانی باقی بماند حتی اگر گزینههای کارآمدتری وجود داشته باشد. تاریخ اقتصادی از این منظر تنها مجموعهای از وقایع گذشته نیست بلکه بخشی از سازوکار توضیح وضعیت نهادی امروز است.
اقتصاد نهادی همچنین به مسئله قدرت توجه ویژهای دارد. نهادها صرفا قواعدی بیطرف برای هماهنگ کردن رفتار افراد نیستند بلکه میتوانند منعکسکننده توزیع قدرت میان گروههای مختلف باشند. قوانین مربوط به مالکیت و مالیات و بازار کار و دسترسی به منابع اقتصادی میتوانند بر موقعیت گروههای مختلف تاثیر بگذارند و خود نیز تحت تاثیر منافع و قدرت این گروهها قرار گیرند. بنابراین تحلیل نهادی میتواند رابطه میان اقتصاد و سیاست را به شکل عمیقتری وارد مطالعه نظام اقتصادی کند و نشان دهد که قواعد اقتصادی چگونه ایجاد میشوند و چه کسانی از آنها سود میبرند.
از منظر سیاستگذاری نیز اقتصاد نهادی اهمیت قابل توجهی دارد. سیاست اقتصادی زمانی میتواند موفق باشد که با ساختار نهادی جامعه سازگار باشد و انگیزههای ایجادشده توسط قوانین و مقررات را در نظر بگیرد. اصلاح یک قانون به تنهایی لزوما به تغییر رفتار اقتصادی منجر نمیشود زیرا رفتار افراد تحت تاثیر مجموعهای گسترده از نهادهای رسمی و غیررسمی قرار دارد. به همین دلیل اصلاح نهادی معمولا فرایندی تدریجی و پیچیده است که به اعتماد اجتماعی و ظرفیت اجرایی و مشروعیت سیاسی و مشارکت گروههای مختلف نیاز دارد.
در نهایت اقتصاد نهادی اقتصاد را به عنوان فرایندی اجتماعی و تاریخی مطالعه میکند که درون مجموعهای از قواعد و سازمانها و روابط قدرت شکل میگیرد. پرسش اصلی این رویکرد تنها این نیست که افراد چگونه در بازار تصمیم میگیرند بلکه این است که چه قواعدی رفتار آنها را شکل میدهد و این قواعد چگونه به وجود آمدهاند و چرا در برخی جوامع تغییر میکنند و در برخی دیگر برای مدت طولانی باقی میمانند. اهمیت اقتصاد نهادی در همین تغییر زاویه دید قرار دارد زیرا به جای آنکه نهادها را پسزمینهای ثابت برای فعالیت اقتصادی در نظر بگیرد آنها را بخشی از خود فرایند اقتصادی میداند و از این طریق رابطه میان اقتصاد و تاریخ و سیاست و فرهنگ و ساختار اجتماعی را وارد مرکز تحلیل میکند.
دیدگاهها