اقتصاد اخلاقی به رویکردی در مطالعه حیات اقتصادی اشاره دارد که رفتارهای اقتصادی را جدا از ارزشهای اخلاقی و هنجارهای اجتماعی بررسی نمیکند. در این دیدگاه فعالیت اقتصادی تنها فرایندی برای تولید و توزیع کالا و خدمات یا افزایش ثروت نیست بلکه مجموعهای از روابط انسانی است که درون آنها مفاهیمی مانند عدالت و انصاف و مسئولیت و اعتماد و تعهد و خیر عمومی شکل میگیرند. اقتصاد اخلاقی از این منظر میپرسد تصمیمهای اقتصادی بر چه تصوری از زندگی مطلوب و روابط عادلانه میان انسانها استوار هستند و چه زمانی یک رفتار اقتصادی را میتوان صرفا به دلیل سودآوری آن موفق دانست.
مفهوم اقتصاد اخلاقی در برابر تصوری قرار میگیرد که اقتصاد را حوزهای نسبتا مستقل از اخلاق میداند و انگیزه اقتصادی را عمدتا در جستجوی منفعت شخصی خلاصه میکند. بر اساس این تصور افراد در بازار با یکدیگر مبادله میکنند و قیمتها و قراردادها سازوکار اصلی تنظیم روابط اقتصادی هستند. اقتصاد اخلاقی نشان میدهد که هیچ مبادلهای در خلأ اجتماعی رخ نمیدهد و اعتماد و هنجارهای اجتماعی و برداشتهای مشترک از انصاف بر نحوه شکلگیری روابط اقتصادی تاثیر میگذارند. حتی زمانی که یک معامله از نظر حقوقی معتبر باشد ممکن است از نظر اخلاقی ناعادلانه تلقی شود.
یکی از مفاهیم اساسی در اقتصاد اخلاقی مفهوم عدالت است. عدالت اقتصادی تنها به میزان ثروت افراد محدود نمیشود بلکه به چگونگی توزیع فرصتها و منابع و مسئولیتها نیز مربوط میشود. پرسشهایی مانند اینکه چه کسی باید هزینه یک بحران اقتصادی را پرداخت کند و چه کسی از منافع رشد اقتصادی برخوردار شود و چه سطحی از نابرابری قابل قبول است از جمله پرسشهایی هستند که اقتصاد اخلاقی مطرح میکند. بنابراین ارزیابی یک نظام اقتصادی تنها بر اساس میزان تولید یا رشد اقتصادی انجام نمیشود بلکه پیامدهای آن برای گروههای مختلف اجتماعی نیز اهمیت پیدا میکند.
اعتماد نیز یکی از عناصر مهم در مناسبات اقتصادی است. بازار بدون سطحی از اعتماد میان افراد و نهادها نمیتواند به شکل پایدار فعالیت کند. افراد باید تا حدی به قراردادها و قوانین و نهادهای مالی و وعدههای طرف مقابل اعتماد داشته باشند. اگر این اعتماد به شکل گسترده از میان برود هزینه مبادلات افزایش پیدا میکند و روابط اقتصادی با بیثباتی بیشتری مواجه میشود. اقتصاد اخلاقی از این منظر نشان میدهد که حتی سازوکارهایی که در ظاهر کاملا اقتصادی هستند بر مجموعهای از پیشفرضهای اخلاقی و اجتماعی تکیه دارند.
اقتصاد اخلاقی همچنین مسئله رابطه میان سود و مسئولیت را مطرح میکند. بنگاه اقتصادی برای ادامه فعالیت خود به درآمد و سود نیاز دارد اما سودآوری به تنهایی نمیتواند معیار کافی برای ارزیابی عملکرد اقتصادی باشد. فعالیت یک بنگاه ممکن است سودآور باشد اما همزمان پیامدهایی مانند تخریب محیط زیست و استثمار نیروی کار یا ایجاد هزینههای اجتماعی داشته باشد. از دیدگاه اقتصاد اخلاقی این پیامدها بخشی از واقعیت اقتصادی همان فعالیت هستند و نمیتوان آنها را صرفا به عنوان مسائل خارج از اقتصاد در نظر گرفت.
در این چارچوب مفهوم مسئولیت اجتماعی اهمیت پیدا میکند. فعالیت اقتصادی همواره بر دیگران تاثیر میگذارد و تصمیمهای یک فرد یا بنگاه میتواند بر کارکنان و مصرفکنندگان و جامعه محلی و نسلهای آینده اثر بگذارد. به همین دلیل اقتصاد اخلاقی تلاش میکند مسئولیت اقتصادی را از سطح رابطه میان خریدار و فروشنده فراتر ببرد و آثار گستردهتر تصمیمهای اقتصادی را مورد توجه قرار دهد. این مسئله به ویژه در حوزههایی مانند محیط زیست و فناوری و منابع طبیعی و سلامت عمومی اهمیت بیشتری پیدا میکند زیرا پیامدهای تصمیمهای اقتصادی در این حوزهها میتواند از مرزهای یک قرارداد یا یک بازار فراتر رود.
اقتصاد اخلاقی در بررسی فقر و نابرابری نیز اهمیت ویژهای دارد. اگر فقر تنها به عنوان کمبود درآمد تعریف شود بخشی از ابعاد مسئله نادیده گرفته میشود. دسترسی نابرابر به آموزش و سلامت و مسکن و امنیت اقتصادی میتواند فرصتهای زندگی افراد را به شکل عمیقی تحت تاثیر قرار دهد. اقتصاد اخلاقی در نتیجه توجه خود را به این پرسش معطوف میکند که یک جامعه چه سطحی از محرومیت را قابل قبول میداند و چه مسئولیتی در برابر افرادی دارد که از منابع و فرصتهای اقتصادی کمتری برخوردارند.
از سوی دیگر اقتصاد اخلاقی به این معنا نیست که هرگونه فعالیت اقتصادی باید بر اساس یک نظام اخلاقی واحد و از پیش تعیینشده سازمان یابد. جوامع مختلف ممکن است درباره عدالت و مالکیت و مسئولیت و رفاه برداشتهای متفاوتی داشته باشند. آنچه اهمیت دارد این است که تصمیمهای اقتصادی همواره درون مجموعهای از ارزشها و هنجارها شکل میگیرند و اقتصاد نمیتواند به طور کامل از زمینه اجتماعی و اخلاقی خود جدا شود. به همین دلیل مطالعه اقتصاد اخلاقی نیازمند توجه همزمان به نهادهای اقتصادی و ساختارهای اجتماعی و فرهنگ و روابط قدرت است.
از منظر نظری اقتصاد اخلاقی همچنین مرز میان واقعیت اقتصادی و داوری ارزشی را مورد توجه قرار میدهد. انتخاب اینکه چه چیزی باید اندازهگیری شود و چه چیزی هدف سیاست اقتصادی قرار گیرد خود میتواند دارای پیامدهای ارزشی باشد. هنگامی که رشد تولید به عنوان مهمترین شاخص موفقیت اقتصادی انتخاب میشود نوع خاصی از ارزشگذاری درباره رفاه اجتماعی پذیرفته شده است. هنگامی که کاهش فقر یا افزایش امنیت اقتصادی یا حفاظت از محیط زیست در مرکز سیاستگذاری قرار میگیرد نیز اولویتهای اخلاقی متفاوتی وارد فرایند تصمیمگیری میشوند. بنابراین اقتصاد اخلاقی نشان میدهد که ارزشها نه تنها در نتیجه سیاستهای اقتصادی بلکه در تعیین اهداف و معیارهای ارزیابی اقتصاد نیز حضور دارند.
اقتصاد اخلاقی در نهایت تلاشی برای بازگرداندن مسئله زندگی انسانی به مرکز تحلیل اقتصادی است. اقتصاد در این رویکرد صرفا مجموعهای از قیمتها و بازارها و شاخصهای تولید نیست بلکه شیوهای از سازماندهی روابط انسانی و توزیع منابع و تعیین فرصتهای زندگی است. پرسش بنیادین اقتصاد اخلاقی این است که یک نظام اقتصادی باید در خدمت چه نوع زندگی و چه نوع جامعهای قرار گیرد. از این منظر کارآمدی اقتصادی و رشد و سودآوری اهمیت خود را از دست نمیدهند اما دیگر معیارهای کافی برای ارزیابی یک نظام اقتصادی محسوب نمیشوند. اقتصاد زمانی میتواند از منظر اخلاقی قابل دفاع باشد که در کنار تولید ثروت بتواند درباره عدالت و مسئولیت و کرامت انسانی و اعتماد اجتماعی و پیامدهای تصمیمهای اقتصادی نیز پاسخگو باشد.
دیدگاهها