اقتصاد بومشناختی یکی از رویکردهای میانرشتهای در مطالعه اقتصاد است که رابطه میان نظام اقتصادی و نظامهای طبیعی را در مرکز تحلیل قرار میدهد. این رویکرد بر این فرض اساسی استوار است که اقتصاد نمیتواند به عنوان نظامی مستقل از طبیعت در نظر گرفته شود زیرا تمامی فعالیتهای اقتصادی درون یک جهان مادی و زیستی رخ میدهند و به جریان انرژی و مواد و ظرفیتهای اکولوژیک وابسته هستند. اقتصاد بومشناختی از این منظر تلاش میکند مرزهای متعارف علم اقتصاد را گسترش دهد و مسئله تولید و مصرف و رشد اقتصادی را در چارچوب محدودیتهای فیزیکی و زیستمحیطی سیاره بررسی کند.
یکی از تفاوتهای اساسی اقتصاد بومشناختی با اقتصاد متعارف در نوع نگاه آن به رشد اقتصادی است. در بسیاری از نظریههای اقتصادی افزایش تولید کالا و خدمات به عنوان یکی از مهمترین نشانههای پیشرفت اقتصادی تلقی میشود. اقتصاد بومشناختی در مقابل میپرسد که این افزایش تولید با چه میزان مصرف منابع طبیعی و چه مقدار استفاده از انرژی و چه سطحی از تخریب محیط زیست همراه است. از این دیدگاه رشد اقتصادی نمیتواند بدون توجه به ابعاد مادی خود ارزیابی شود زیرا افزایش تولید معمولا به جریان بیشتری از مواد و انرژی نیاز دارد و پسماند بیشتری نیز تولید میکند.
در این چارچوب اقتصاد به عنوان یک زیرسیستم از یک نظام بومشناختی بزرگتر در نظر گرفته میشود. منابع طبیعی مانند آب و خاک و جنگلها و مواد معدنی و سوختهای فسیلی ورودیهایی هستند که از محیط طبیعی وارد نظام اقتصادی میشوند. کالاها و خدمات در جریان تولید و مصرف شکل میگیرند و در نهایت بخشی از مواد مورد استفاده دوباره به صورت پسماند و آلودگی به محیط بازمیگردد. این نگاه باعث میشود اقتصاد نه به عنوان چرخهای بسته از تولید و مصرف بلکه به عنوان فرایندی مادی و باز در نظر گرفته شود که دائما با محیط طبیعی در تبادل است.
اقتصاد بومشناختی به همین دلیل مفهوم محدودیتهای بومشناختی را اهمیت میدهد. اکوسیستمها ظرفیت محدودی برای تولید منابع و جذب پسماند دارند و عبور فعالیتهای انسانی از این ظرفیت میتواند موجب تغییرات پایدار یا حتی برگشتناپذیر در نظامهای طبیعی شود. ظرفیت زیستی زمین تنها به مقدار منابع موجود مربوط نیست بلکه به توانایی اکوسیستمها برای بازسازی منابع و جذب بخشی از آثار فعالیت انسانی نیز ارتباط دارد. بنابراین مسئله اقتصادی تنها این نیست که چه مقدار میتوان تولید کرد بلکه این است که چه مقدار تولید و مصرف میتواند بدون تخریب بنیانهای طبیعی زندگی ادامه پیدا کند.
یکی از مفاهیم مهم در اقتصاد بومشناختی مفهوم جریان انرژی و مواد است. هر فعالیت اقتصادی برای انجام شدن به انرژی و مواد نیاز دارد و هیچ فرایند تولیدی نمیتواند بدون پیامدهای مادی صورت گیرد. حتی زمانی که یک فعالیت اقتصادی در ظاهر به تولید یک خدمت یا محصول دیجیتال مربوط میشود همچنان به زیرساختهای فیزیکی و انرژی و مواد معدنی وابسته است. اقتصاد بومشناختی با برجسته کردن این واقعیت تلاش میکند تصویری مادیتر از اقتصاد ارائه دهد و توجه را از شاخصهای پولی صرف به جریانهای واقعی مواد و انرژی معطوف کند.
مسئله تغییرات اقلیمی نیز جایگاه مهمی در این رویکرد دارد. انتشار گازهای گلخانهای در بسیاری از فعالیتهای اقتصادی با مصرف انرژی و تولید و حملونقل و تغییر کاربری زمین ارتباط دارد. از نگاه اقتصاد بومشناختی تغییرات اقلیمی تنها یک مسئله فنی یا زیستمحیطی نیست بلکه مسئلهای اقتصادی نیز محسوب میشود زیرا شیوه تولید و مصرف و سازمانیابی نظام انرژی بر میزان فشار وارد شده بر اقلیم تاثیر میگذارد. بنابراین سیاست اقتصادی نمیتواند نسبت به محدودیتهای اقلیمی بیتفاوت باشد.
اقتصاد بومشناختی همچنین مفهوم ارزش را به شیوهای متفاوت مورد بررسی قرار میدهد. قیمت بازار نمیتواند همیشه ارزش بومشناختی یک منبع یا یک فرایند طبیعی را نشان دهد. یک جنگل میتواند برای بازار تنها مجموعهای از چوب و زمین باشد اما از منظر بومشناختی همزمان در تنظیم چرخه آب و حفظ خاک و ذخیره کربن و پشتیبانی از تنوع زیستی نقش داشته باشد. بسیاری از این کارکردها در قیمت کالاها و خدمات منعکس نمیشوند. از این رو اقتصاد بومشناختی نسبت به تقلیل ارزش طبیعت به ارزش پولی احتیاط میکند و بر ضرورت توجه به ابعاد مادی و زیستی و اجتماعی ارزش تاکید دارد.
در کنار این مسائل مفهوم عدالت نیز در اقتصاد بومشناختی اهمیت پیدا میکند. بهرهبرداری از منابع طبیعی و تولید آلودگی در میان افراد و کشورها به شکل یکسان توزیع نشده است. برخی جوامع سهم بیشتری از منابع را مصرف میکنند و در عین حال برخی دیگر با بخش قابل توجهی از پیامدهای زیستمحیطی مواجه میشوند. این مسئله باعث شده است اقتصاد بومشناختی با مباحث مربوط به عدالت زیستمحیطی و توزیع منابع و مسئولیتهای تاریخی و حقوق نسلهای آینده پیوند پیدا کند. مسئله اصلی تنها میزان فشار بر طبیعت نیست بلکه این است که این فشار توسط چه کسانی ایجاد میشود و هزینههای آن بر دوش چه کسانی قرار میگیرد.
از منظر سیاستگذاری اقتصادی این رویکرد معمولا بر ضرورت هماهنگ کردن فعالیت اقتصادی با ظرفیتهای بومشناختی تاکید میکند. چنین دیدگاهی میتواند به سیاستهایی مانند کاهش مصرف منابع و افزایش بهرهوری انرژی و توسعه انرژیهای کمکربن و حفاظت از اکوسیستمها و تغییر الگوهای مصرف و بازطراحی نظامهای تولید منجر شود. با این حال اقتصاد بومشناختی صرفا به دنبال سبز کردن فناوریهای موجود نیست بلکه در سطح بنیادیتر این پرسش را مطرح میکند که آیا ساختارهای فعلی تولید و مصرف و هدفگذاری برای رشد دائمی میتوانند در چارچوب یک سیاره محدود ادامه پیدا کنند.
در نهایت اقتصاد بومشناختی تلاشی برای بازتعریف رابطه میان اقتصاد و طبیعت است. این رویکرد یادآوری میکند که اقتصاد بخشی جدا از جهان طبیعی نیست بلکه درون نظامی بومشناختی قرار دارد که شرایط امکانپذیری آن را فراهم میکند. از این منظر منابع طبیعی و انرژی و تنوع زیستی و ثبات اقلیمی صرفا عوامل بیرونی فعالیت اقتصادی نیستند بلکه بخشی از بنیان مادی آن محسوب میشوند. اهمیت اقتصاد بومشناختی در همین تغییر زاویه دید قرار دارد زیرا به جای آنکه طبیعت را صرفا منبعی برای اقتصاد در نظر بگیرد اقتصاد را به عنوان یکی از فرایندهای درون نظام بزرگتر زندگی بررسی میکند و مسئله پایداری را از یک موضوع فرعی به یکی از پرسشهای بنیادی درباره آینده نظام اقتصادی تبدیل میسازد.
دیدگاهها