اقتصاد کثرتگرا رویکردی در اندیشه اقتصادی است که بر ضرورت پذیرش تنوع در نظریهها و روشها و مفاهیم و شیوههای شناخت پدیدههای اقتصادی تاکید میکند. این رویکرد در واکنش به این تصور شکل گرفته است که میتوان برای همه مسائل اقتصادی یک چارچوب نظری واحد و یک روش تحلیلی مسلط ارائه کرد. اقتصاد کثرتگرا بر این باور است که اقتصاد پدیدهای پیچیده و چندلایه است و نمیتوان همه ابعاد آن را با یک نظریه یا یک روش توضیح داد. از این منظر وجود مکاتب مختلف اقتصادی نه لزوما نشانه آشفتگی علمی بلکه میتواند بخشی از ماهیت علوم اجتماعی و نتیجه تفاوت در پرسشها و پیشفرضهای مربوط به زندگی اقتصادی باشد.
کثرتگرایی اقتصادی تنها به وجود چند نظریه متفاوت اشاره نمیکند. مسئله بنیادیتر آن است که چه چیزی به عنوان دانش اقتصادی معتبر شناخته میشود و چه روشهایی اجازه ورود به قلمرو علم اقتصاد را پیدا میکنند. در رویکردهای متعارف اقتصاد معمولا مدلهای ریاضی و روشهای کمی جایگاه بسیار مهمی دارند و بسیاری از پرسشها در قالب متغیرهای قابل اندازهگیری صورتبندی میشوند. اقتصاد کثرتگرا ضرورت استفاده از این ابزارها را انکار نمیکند اما معتقد است که محدود کردن شناخت اقتصادی به آنها میتواند بخشهایی از واقعیت اجتماعی را که به آسانی قابل اندازهگیری نیستند از میدان تحلیل خارج کند.
یکی از مباحث مهم در اقتصاد کثرتگرا رابطه میان نظریه و واقعیت است. نظریه اقتصادی تنها مجموعهای از گزارههای خنثی درباره جهان نیست بلکه بر اساس مجموعهای از مفروضات درباره انسان و جامعه و نهادها و رفتار شکل میگیرد. هنگامی که یک نظریه انسان را عمدتا به عنوان فردی محاسبهگر و مستقل در نظر میگیرد طبیعی است که بازار و انتخاب فردی در مرکز تحلیل قرار گیرند. اما اگر انسان به عنوان موجودی اجتماعی و وابسته به نهادها و روابط و فرهنگ در نظر گرفته شود پرسشهای اقتصادی نیز شکل متفاوتی پیدا میکنند. کثرتگرایی از این جهت خواهان آن است که مفروضات نظریههای اقتصادی آشکار شوند و امکان مقایسه و گفتوگو میان آنها فراهم باشد.
این رویکرد همچنین بر تنوع روششناختی تاکید دارد. مسائل اقتصادی را میتوان با روشهای آماری و اقتصادسنجی مطالعه کرد اما در بسیاری از موارد روشهای تاریخی و نهادی و جامعهشناختی و مردمنگارانه و مطالعات موردی نیز میتوانند شناخت متفاوتی از همان مسئله ارائه دهند. برای مثال مطالعه فقر تنها با بررسی درآمد خانوارها ممکن است بخشی از واقعیت را نشان دهد اما بررسی تجربه زیسته افراد فقیر و ساختارهای نهادی و تاریخی که فقر را تولید و بازتولید میکنند میتواند ابعاد دیگری از مسئله را آشکار سازد. اقتصاد کثرتگرا در نتیجه به جای انتخاب اجباری میان روشهای مختلف بر امکان استفاده مکمل از آنها تاکید میکند.
کثرتگرایی نظری در اقتصاد همچنین به پذیرش وجود مکاتب مختلف اقتصادی مربوط میشود. اقتصاد کلاسیک و اقتصاد نئوکلاسیک و اقتصاد کینزی و پساکینزی و اقتصاد مارکسی و اقتصاد نهادی و اقتصاد فمینیستی و اقتصاد بومشناختی و اقتصاد رفتاری هر یک از زاویهای متفاوت به مسئله اقتصادی نگاه میکنند. برخی بر بازار و تخصیص منابع تمرکز دارند و برخی بر قدرت و طبقه و نهادها و برخی بر محیط زیست و روابط جنسیتی و رفتار واقعی انسانها تاکید میکنند. اقتصاد کثرتگرا لزوما ادعا نمیکند که همه این نظریهها به یک اندازه درست هستند بلکه بر این نکته تاکید دارد که حذف پیشینی یک سنت نظری میتواند دامنه پرسشهای قابل طرح در علم اقتصاد را محدود کند.
یکی از انگیزههای اصلی اقتصاد کثرتگرا نقد تمرکز بیش از حد بر یک الگوی مسلط در آموزش و پژوهش اقتصادی است. هنگامی که دانشجویان اقتصاد عمدتا با یک چارچوب نظری آشنا شوند ممکن است تصور کنند که مسائل اقتصادی فقط از یک مسیر مشخص قابل فهم هستند. کثرتگرایی آموزشی تلاش میکند تاریخ اندیشه اقتصادی و مکاتب مختلف و روشهای متنوع را در آموزش اقتصاد وارد کند تا دانشجو بتواند میان مفروضات و نتایج نظریههای مختلف مقایسه برقرار کند. هدف چنین آموزشی کنار گذاشتن نظریههای مسلط نیست بلکه ایجاد توانایی برای فهم نقاط قوت و محدودیتهای هر چارچوب است.
اهمیت این مسئله در مواجهه با بحرانهای اقتصادی بیشتر آشکار میشود. بحرانهای مالی و نابرابری اقتصادی و تغییرات اقلیمی و تحولات فناوری و بحرانهای مربوط به اشتغال و مراقبت اجتماعی پدیدههایی هستند که ابعاد اقتصادی آنها با ابعاد سیاسی و اجتماعی و نهادی درهم تنیده است. در چنین شرایطی ممکن است یک مدل اقتصادی بتواند بخشی از مسئله را توضیح دهد اما برای فهم کامل آن نیاز به استفاده از مفاهیم و روشهای دیگر وجود داشته باشد. اقتصاد کثرتگرا از همین نقطه دفاع میکند که پیچیدگی موضوع باید در پیچیدگی ابزارهای شناخت آن بازتاب پیدا کند.
با این حال کثرتگرایی به معنای نسبیگرایی کامل نیست. پذیرش چندین نظریه به این معنا نیست که هر ادعایی صرفا به دلیل متفاوت بودن باید پذیرفته شود. نظریهها همچنان باید بر اساس شواهد و انسجام منطقی و توانایی توضیح و پیشبینی و قدرت تبیین و میزان سازگاری آنها با واقعیت مورد ارزیابی قرار گیرند. تفاوت اساسی در اینجا آن است که کثرتگرایی پیش از آغاز ارزیابی علمی تنها یک روش یا یک تعریف از اقتصاد را به عنوان معیار انحصاری اعتبار تعیین نمیکند.
از منظر گستردهتر میتوان اقتصاد کثرتگرا را بخشی از بازاندیشی درباره جایگاه علم اقتصاد در میان علوم اجتماعی دانست. اقتصاد در این رویکرد از یک دانش صرفا فنی برای تخصیص منابع فراتر میرود و به دانشی تبدیل میشود که درباره شیوه سازمانیابی زندگی اجتماعی و تولید و توزیع و مصرف و قدرت و نهادها پرسش میکند. این نگاه امکان گفتوگو میان اقتصاد و جامعهشناسی و فلسفه و علوم سیاسی و تاریخ و مطالعات محیط زیست را افزایش میدهد و مرزهای سنتی میان رشتهها را تا حدی منعطف میکند.
در نهایت اقتصاد کثرتگرا بر این ایده استوار است که هیچ تصویر واحدی نمیتواند تمامیت واقعیت اقتصادی را در خود جای دهد. اقتصاد مجموعهای از روابط انسانی و نهادی و تاریخی و زیستمحیطی است و هر چارچوب نظری بخشی از این واقعیت را برجسته و بخش دیگری را پنهان میکند. کثرتگرایی اقتصادی در نتیجه تلاشی برای حفظ امکان پرسشگری و مقایسه و گفتوگو در علم اقتصاد است. اهمیت آن نه در کنار گذاشتن نظریههای مسلط بلکه در جلوگیری از تبدیل یک نظریه به تنها زبان مشروع برای سخن گفتن درباره اقتصاد است. از این منظر اقتصاد کثرتگرا اقتصاد را دانشی باز و چندصدایی میبیند که اعتبار آن میتواند نه از یکدستی نظری بلکه از توانایی آن برای مواجهه انتقادی با پیچیدگی جهان اقتصادی به دست آید.
دیدگاهها