رسانه اقتصاد اجتماعی

وقتی انسان همیشه عقلانی تصمیم نمیگیرد

رسانه اقتصاد اجتماعی ۱۷ شهریور ۱۴۰۳
۵   دقیقه مطالعه

اقتصاد رفتاری یکی از رویکردهای مهم معاصر در علم اقتصاد است که با استفاده از یافته‌های روانشناسی و علوم شناختی به بررسی رفتار انسان در موقعیت‌های اقتصادی میپردازد. این رویکرد از این فرض آغاز میکند که انسان‌ها در بسیاری از موقعیت‌ها برخلاف تصویری که در برخی نظریه‌های اقتصادی سنتی از کنشگر عقلانی ارائه میشود تصمیم میگیرند. افراد همیشه اطلاعات کامل در اختیار ندارند و همیشه قادر نیستند همه گزینه‌های موجود را به طور دقیق مقایسه کنند و تصمیم‌های آنان نیز تنها بر اساس محاسبه سود و زیان شکل نمیگیرد. احساسات و عادت‌ها و برداشت‌های ذهنی و شیوه ارائه اطلاعات میتوانند بر انتخاب‌های اقتصادی تاثیر بگذارند.

در اقتصاد متعارف معمولا انسان اقتصادی به عنوان فردی عقلانی در نظر گرفته میشود که ترجیحات مشخصی دارد و میتواند گزینه‌های مختلف را ارزیابی کند و در نهایت انتخابی را انجام دهد که بیشترین مطلوبیت را برای او ایجاد میکند. این فرض برای ساخت بسیاری از مدل‌های اقتصادی اهمیت زیادی داشته است اما اقتصاد رفتاری نشان میدهد که توانایی واقعی انسان برای پردازش اطلاعات محدود است. افراد در زندگی روزمره با حجم بسیار زیادی از اطلاعات مواجه هستند و زمان و توانایی ذهنی محدودی برای تحلیل آنها دارند. بنابراین تصمیم‌گیری اقتصادی اغلب با استفاده از میانبرهای ذهنی صورت میگیرد.

یکی از مفاهیم بنیادی در اقتصاد رفتاری عقلانیت محدود است. این مفهوم نشان میدهد که انسان‌ها برای تصمیم‌گیری با محدودیت‌های شناختی و اطلاعاتی مواجه هستند. فرد ممکن است به جای بررسی تمام گزینه‌های ممکن به نخستین گزینه قابل قبول رضایت دهد یا برای تصمیم‌گیری از تجربه‌های قبلی و قواعد ساده ذهنی استفاده کند. چنین رفتاری لزوما به معنای غیرعقلانی بودن کامل انسان نیست بلکه نشان میدهد عقلانیت انسان در شرایط واقعی زندگی با محدودیت‌های مشخصی همراه است.

اقتصاد رفتاری همچنین به نقش سوگیری‌های شناختی توجه ویژه‌ای دارد. سوگیری شناختی الگویی از خطا یا انحراف منظم در قضاوت است که میتواند بر تصمیم‌های اقتصادی تاثیر بگذارد. برای مثال افراد ممکن است اهمیت اطلاعاتی را که به تازگی دریافت کرده‌اند بیش از اندازه ارزیابی کنند یا احتمال وقوع رویدادهای خاص را بر اساس نمونه‌های برجسته و قابل یادآوری بیش از حد برآورد کنند. چنین سوگیری‌هایی میتوانند بر تصمیم‌هایی مانند سرمایه‌گذاری و پس‌انداز و خرید و انتخاب شغل و ارزیابی ریسک تاثیر بگذارند.

یکی از مشهورترین مفاهیم اقتصاد رفتاری زیان‌گریزی است. افراد در بسیاری از موقعیت‌ها زیان را شدیدتر از سودی با اندازه مشابه تجربه میکنند. از دست دادن مقدار مشخصی پول ممکن است از نظر روانی تاثیر بیشتری نسبت به به دست آوردن همان مقدار پول داشته باشد. این ویژگی میتواند توضیح دهد که چرا افراد گاهی دارایی زیان‌ده خود را برای مدت طولانی نگه میدارند یا چرا در برابر تغییر تصمیم اقتصادی خود مقاومت میکنند. زیان‌گریزی همچنین در نظریه چشم‌انداز جایگاه مهمی دارد که یکی از نظریه‌های اثرگذار در شکل‌گیری اقتصاد رفتاری محسوب میشود.

نظریه چشم‌انداز تلاش میکند توضیح دهد که افراد چگونه میان سودها و زیان‌های احتمالی انتخاب میکنند. در این نظریه ارزش پیامدهای اقتصادی صرفا بر اساس مقدار نهایی ثروت تعیین نمیشود بلکه به نقطه مرجع فرد و نحوه تجربه تغییرات نسبت به آن نقطه نیز وابسته است. به همین دلیل یک نتیجه اقتصادی یکسان میتواند برای دو فرد یا حتی برای یک فرد در دو موقعیت متفاوت ارزش روانی متفاوتی داشته باشد. این دیدگاه یکی از تفاوت‌های مهم میان تحلیل اقتصادی مبتنی بر مطلوبیت کلاسیک و تحلیل رفتاری تصمیم‌گیری است.

یکی دیگر از مفاهیم مهم در اقتصاد رفتاری ترجیح زمانی است. انسان‌ها معمولا ارزش یک پاداش نزدیک را بیشتر از پاداشی که در آینده دریافت خواهند کرد در نظر میگیرند. این مسئله میتواند در توضیح رفتارهایی مانند مصرف فوری و دشواری پس‌انداز و تصمیم‌های مربوط به سلامت و آموزش مورد استفاده قرار گیرد. فرد ممکن است از نظر منطقی بداند که پس‌انداز بلندمدت به نفع اوست اما در عمل پاداش فوری مصرف را جذاب‌تر ارزیابی کند. اقتصاد رفتاری با بررسی این شکاف میان تصمیم مطلوب و رفتار واقعی تلاش میکند سازوکارهای روانشناختی پشت چنین انتخاب‌هایی را توضیح دهد.

اقتصاد رفتاری تنها به توصیف خطاهای تصمیم‌گیری محدود نمیشود بلکه در طراحی سیاست‌های عمومی نیز مورد استفاده قرار گرفته است. یکی از مفاهیم شناخته‌شده در این زمینه تلنگر است. تلنگر به شیوه‌ای از طراحی محیط تصمیم‌گیری اشاره دارد که میتواند افراد را به سوی انتخاب خاصی هدایت کند بدون اینکه گزینه‌های دیگر به طور کامل از دسترس آنها خارج شوند. برای نمونه نحوه تنظیم گزینه پیش‌فرض در یک فرم یا شیوه نمایش اطلاعات میتواند احتمال انتخاب یک گزینه را تغییر دهد. اهمیت این ایده در این است که سیاستگذار میتواند با تغییر معماری انتخاب بر رفتار تاثیر بگذارد بدون آنکه الزام مستقیم یا ممنوعیت قانونی ایجاد کند.

با وجود تاثیر گسترده اقتصاد رفتاری بر علم اقتصاد این رویکرد با نقدهایی نیز مواجه است. برخی منتقدان معتقدند که بسیاری از یافته‌های روانشناختی در شرایط مختلف به یک اندازه قابل تکرار نیستند و برخی نتایج پژوهش‌های رفتاری ممکن است به زمینه فرهنگی و اجتماعی آزمایش وابسته باشند. همچنین این پرسش مطرح شده است که آیا استفاده از سوگیری‌های شناختی برای طراحی سیاست عمومی همیشه با استقلال و اختیار افراد سازگار است یا خیر. بنابراین اقتصاد رفتاری علاوه بر ایجاد ابزارهای جدید برای فهم رفتار انسان مسئله‌ای مهم درباره مرز میان سیاستگذاری و هدایت رفتار نیز مطرح میکند.

در نهایت اقتصاد رفتاری را میتوان تلاشی برای نزدیک کردن نظریه اقتصادی به انسان واقعی دانست. انسان واقعی نه همیشه اطلاعات کامل دارد و نه همیشه میتواند پیامدهای بلندمدت تصمیم‌های خود را محاسبه کند و نه همیشه ترجیحات ثابت و کاملا منسجمی دارد. تصمیم‌های اقتصادی او درون محیطی اجتماعی و روانشناختی شکل میگیرند که در آن احساسات و عادت‌ها و انتظارات و روابط اجتماعی و نحوه ارائه اطلاعات نقش دارند. اهمیت اقتصاد رفتاری در همین تغییر زاویه دید است. این رویکرد به جای کنار گذاشتن پیچیدگی‌های رفتار انسانی تلاش میکند آنها را وارد تحلیل اقتصادی کند و از این طریق توضیح دهد که چرا فاصله میان آنچه انسان‌ها از نظر نظری باید انجام دهند و آنچه در زندگی واقعی انجام میدهند گاهی بسیار زیاد است.

دیدگاه‌ها