#single-page اقتصاد اجتماعی از منظر فمینیستی: بازخوانی آثار النور استروم و جوآن رابینسون – رسانه اقتصاد اجتماعی

کنفرانس ملـــــــی نوآوری اجتماعــــــی

(با محوریت اقتصاد اجتماعی)

آخرین مهلت ارسال آثار:

۲۵ اسفند ۱۴۰۴

کنفرانس ملی نوآوری اجتماعی (با محوریت اقتصاد اجتماعی)

آخرین مهلت ارسال آثار: ۲۵ اسفند ۱۴۰۴

اقتصاد اجتماعی از منظر فمینیستی: بازخوانی آثار النور استروم و جوآن رابینسون

اقتصاد، در ظاهر علمی خنثی و بی‌طرف است؛ اما در واقع، سرشار از پیش‌فرض‌های فرهنگی، ارزشی و حتی جنسیتی است. برای دهه‌ها، اقتصاد جریان اصلی با مدل‌هایی سروکار داشت که انسان را موجودی عقلانی، سودجو و منزوی در نظر می‌گرفت — تصویری که نه تنها با واقعیت پیچیده‌ی زندگی انسانی فاصله دارد، بلکه نقش همکاری، مراقبت، اعتماد و روابط اجتماعی را نیز نادیده می‌گیرد. از دل این نقد، اقتصاد اجتماعی و اقتصاد فمینیستی سر برآوردند تا دوباره یادآور شوند که «اقتصاد» نه درباره‌ی ماشین‌ها و شاخص‌ها، بلکه درباره‌ی انسان‌هاست.

در این میان، دو چهره‌ی برجسته‌ی اندیشه‌ی فمینیستی در اقتصاد — النور استروم (Elinor Ostrom) و جوآن رابینسون (Joan Robinson) — هر یک از زاویه‌ای متفاوت، بنیان‌های مردسالارانه و تقلیل‌گرایانه‌ی اقتصاد نئوکلاسیک را به چالش کشیدند. استروم با تأکید بر «مدیریت جمعی منابع» و رابینسون با نقد «بازار رقابتی ایده‌آل»، نشان دادند که چگونه می‌توان اقتصاد را دوباره در بستر اجتماعی و انسانی‌اش بازتعریف کرد.


بازنگری در پیش‌فرض‌های اقتصاد نئوکلاسیک

اقتصاد نئوکلاسیک بر مفروضاتی استوار است که در آن انسان‌ها موجوداتی فردگرا، رقابت‌جو و عقلانی‌اند. در چنین چارچوبی، همکاری و همدلی جایگاه چندانی ندارند و هر کنش اقتصادی در نهایت بر مبنای سود شخصی تفسیر می‌شود. منتقدان فمینیستی این رویکرد را نه‌تنها از لحاظ نظری محدود، بلکه از نظر اجتماعی خطرناک می‌دانند؛ زیرا نادیده‌گرفتن نقش روابط اجتماعی، کار مراقبتی، و پویایی‌های جنسیتی در اقتصاد، به تداوم ساختارهای نابرابر قدرت منجر می‌شود.

جوآن رابینسون، اقتصاددان بریتانیایی و از منتقدان اصلی اقتصاد کینزی و نئوکلاسیک، از نخستین زنانی بود که در دهه‌های میانی قرن بیستم این ساختار فکری را به چالش کشید. او نشان داد که بازار، در واقعیت، هرگز به شکل «رقابت کامل» عمل نمی‌کند و قدرت، موقعیت و نابرابری ساختاری نقش تعیین‌کننده‌ای در تخصیص منابع دارند. رابینسون اقتصاد را میدان منازعه‌ی اجتماعی می‌دید، نه معادله‌ای مکانیکی. از نگاه او، علم اقتصاد باید نه درباره‌ی «چگونه سود کنیم»، بلکه درباره‌ی «چگونه زیست اجتماعی را عادلانه‌تر کنیم» باشد.


النور استروم و منطق همکاری

در سوی دیگر، النور استروم — نخستین زن برنده‌ی نوبل اقتصاد — در پژوهش‌های خود نشان داد که انسان‌ها الزاماً برای مدیریت منابع مشترک (مانند آب، جنگل یا مراتع) نیازی به بازار آزاد یا کنترل دولت ندارند. او با مطالعه‌ی میدانی بر جوامع محلی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین دریافت که مردم خودشان می‌توانند با گفت‌وگو، اعتماد متقابل و قواعد جمعی، منابع را به شکل کارآمد و پایدار اداره کنند.

این کشف ساده اما انقلابی بود. استروم برخلاف اقتصاددانان جریان اصلی، به جای مدل‌سازی انتزاعی، از واقعیت‌های اجتماعی آغاز کرد. او مفهوم “Collective Action” را به‌جای رقابت فردی محور قرار داد و نشان داد که همکاری، برخلاف تصور نئوکلاسیک‌ها، نه استثنا بلکه هنجاری طبیعی در رفتار انسانی است. در این نگاه، اقتصاد نه صرفاً میدان رقابت، بلکه عرصه‌ای برای خلق اعتماد، مسئولیت و همبستگی است — همان ارزش‌هایی که اقتصاد اجتماعی بر پایه‌ی آن شکل گرفته است.


اقتصاد اجتماعی در پرتو فمینیسم

هر دو متفکر — رابینسون و استروم — در واقع به‌گونه‌ای متفاوت، بنیان‌های اقتصاد اجتماعی را غنی‌تر کردند. رابینسون با نقد ساختار قدرت در بازار و تأکید بر نقش سیاست، زمینه را برای توجه به عدالت توزیعی و نابرابری فراهم کرد. استروم نیز با معرفی مفهوم «حکمرانی جمعی»، مدلی از اقتصاد انسانی و اجتماع‌محور ارائه داد که به‌جای منطق سود، بر منطق اعتماد استوار است.

فمینیسم در اقتصاد اجتماعی یادآور این حقیقت است که رشد اقتصادی بدون روابط اجتماعی پایدار و بدون توجه به کار مراقبتی، در واقع نوعی فقر پنهان را بازتولید می‌کند. اقتصاد اجتماعی، وقتی از منظر فمینیستی دیده شود، تنها به دنبال بازتوزیع درآمد نیست؛ بلکه به دنبال بازتعریف خود «اقتصاد» است — از قلمروی صرفاً مادی، به قلمروی اخلاقی، انسانی و مراقبتی.


نقد نهایی: از رقابت به مراقبت

اقتصاد فمینیستی، به‌ویژه در امتداد اندیشه‌های استروم و رابینسون، نوعی بازگشت به اصل فراموش‌شده‌ی اقتصاد است: «خانه‌داری» به معنای واقعی کلمه، یعنی تدبیر امور زندگی. در این نگاه، ارزش اقتصادی تنها در تولید کالا یا افزایش GDP خلاصه نمی‌شود، بلکه در حفظ روابط اجتماعی، مراقبت از طبیعت و ایجاد امنیت روانی برای اعضای جامعه نیز معنا دارد.

از این منظر، اقتصاد اجتماعی و فمینیستی دو روی یک سکه‌اند. هر دو در برابر منطق صرف بازار می‌ایستند و می‌پرسند: اقتصاد برای چه کسی و به چه قیمتی؟ در جهانی که رقابت به ارزش بدل شده است، این دو جریان تلاش می‌کنند تا مراقبت، عدالت و همبستگی را دوباره به عنوان عناصر مرکزی حیات اقتصادی بازگردانند.

بازخوانی آثار النور استروم و جوآن رابینسون به ما یادآور می‌شود که بازسازی اقتصاد، از بازاندیشی در تصویر انسان آغاز می‌شود. انسانی که نه صرفاً کنشگری عقلانی و سودمحور، بلکه موجودی اجتماعی، اخلاقی و مراقب است. اگر اقتصاد اجتماعی می‌خواهد در قرن بیست‌ویکم نقشی مؤثر ایفا کند، باید گوش به صدای این فیلسوفان و متفکران فمینیست بسپارد — زنانی که با بینشی انسانی‌تر، اقتصاد را دوباره در خدمت جامعه تعریف کردند.


  1. Ostrom, Elinor. Governing the Commons: The Evolution of Institutions for Collective Action. Cambridge University Press, 1990.
  2. Robinson, Joan. Economic Philosophy. Penguin Books, 1962.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *