رسانه اقتصاد اجتماعی

استعمارزدایی از علم اجتماعی: ظرفیت‌های رویکرد ابن‌خلدون در برابر پوزیتیویسم کنت

آرای آگوست کنت، فیلسوف و ریاضی‌دان فرانسوی و بنیان‌گذار مکتب اثبات‌گرایی، بیش از هر حوزه‌ای در اقتصاد جریان غالب تبلور یافته و به شکلی پایدار در آن نهادینه شده است. اقتصاد مسلط مدرن—که پیوندی ساختاری با پروژه استعمار نوین دارد—در مقایسه با سنت‌های پیشامدرن دانش «عِمران» (به‌مثابه ترکیبی از مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی)، دلالت‌های […]

آیا توسعه یک پروژه استعماری است؟ 

توسعه یافتن، رؤیای مشترک اغلب کشورهای توسعه‌نیافته است. بااین‌حال، پرسش بنیادین این است که منشأ این «وظیفه‌ی جمعی» چیست؛ وظیفه‌ای که اگرچه به‌سبب ناکامی‌های مکرر همواره در معرض نقد قرار می‌گیرد، اما فراتر از هر مناقشه‌ای، همچنان امری بدیهی، موجه و غیرقابل تردید تلقی می‌شود. گویی می‌توان در مسیر توسعه دچار خطا شد، اما خود […]

آیا علم اقتصاد پیش‌فرض‌های شرق‌شناسانه دارد؟

شناخت پیش‌فرض‌های شرق‌شناسانه علوم اجتماعی از جمله اقتصاد که در توجیه علمی پروژه عظیم استعماری توسعه نقش‌آفرینی می‌کند، در راستای شناخت بهتر حقیقت، کاهش خشونت و سرکوب افراد به حاشیه‌رانده شده ضروری است. با این حال ادوارد سعید و سایر اندیشمندان پسااستعماری بیشتر به تحلیل انگاره‌های شرق‌شناسانه با نگاه تاریخی و ادبیاتی شناخته‌شده‌اند و نقش […]

تحلیل تغییر اجتماعی در پساتوسعه با مبانی نظری فوکو

پساتوسعه به‌عنوان یک واکنش رادیکال به معضلات توسعه شناخته می‌شود. فوکو ابزار مناسبی را برای متفکران پساتوسعه فراهم کرد تا بتوانند با استفاده از آن توسعه را نفی کنند (Pieterse, 2010). مبانی نظری فوکو ساخت توسعه به مثابه حقیقت را به خوبی تبیین می‌کند. پساتوسعه تلاش می‌کند این «حقیقت» را از انحصار خارج کند و […]

تعاونی در اقتصاد سرمایه‌داری: مسئله‌ای که نظریه اقتصادی توضیحش را دشوار می‌یابد

اگر منطق حاکم بر اقتصاد سرمایه‌داری را همان چیزی بدانیم که در اغلب کتاب‌های درسی اقتصاد خرد تصویر می‌شود، یعنی رقابتی بی‌امان که در آن بنگاه‌های کارآمدتر بنگاه‌های ناکارآمدتر را از میدان به در می‌کنند، آنگاه دوام تعاونی‌ها به یک ناهنجاری نظری بدل می‌شود. شرکت سهامی مدرن، با توانایی خیره‌کننده‌اش در تجهیز سرمایه، تمرکز تصمیم‌گیری […]

بازاندیشی در اقتصاد؛ مردم، قدرت و محدودیت‌های الگوهای نئوکلاسیک

اقتصاد نئوکلاسیک که رویکرد مسلط و رایج در آموزش رسمی اقتصاد به شمار می‌آید اغلب تصویری بسیار انتزاعی و ساده‌شده از انسان ارائه می‌دهد. در این چارچوب نظری نیروی کار به یک نهاده به نام کار فروکاسته می‌شود و خریداران صرفا به مصرف‌کنندگان تبدیل می‌شوند. فرض اساسی این است که افراد تصمیم‌گیرندگانی کاملا عقلانی هستند که هر یک به صورت مستقل در پی بیشینه‌سازی مطلوبیت شخصی یا سود خود عمل می‌کنند. قیمت‌ها و بازارها نیز به شکلی تقریبا جادویی همه این انتخاب‌های اتمیزه را هماهنگ می‌کنند و به نتیجه‌ای کارا منتهی می‌شوند. هرچند این الگوی ساده می‌تواند برخی پدیده‌های بازار را توضیح دهد اما بخش بزرگی از واقعیت‌های تعیین‌کننده حیات اقتصادی را نادیده می‌گیرد. به طور خاص این رویکرد توجهی به این واقعیت ندارد که انسان‌ها چگونه با یکدیگر همکاری می‌کنند تا قواعد نهادها و اهداف مشترکی را شکل دهند که مسیر زندگی اقتصادی را تعیین می‌کند. با تقلیل انسان‌ها به واحدهای منفرد نیروی کار یا مصرف‌کنندگانی در جست‌وجوی رضایت فردی نظریه نئوکلاسیک از درک قدرت جمعی تجربه‌های مشترک و مشروعیت تصمیم‌گیری دموکراتیک بازمی‌ماند. در این مقاله توضیح داده می‌شود که اقتصادهای واقعی چگونه در بستر جامعه ریشه دارند و چرا علم اقتصاد باید نهادها فرهنگ و مشارکت اجتماعی را نیز در کنار افراد انتزاعی در نظر بگیرد.

نقد فلسفی اقتصاد بازار از دیدگاه کارل پولانی

اقتصاد بازار و محدودیت‌های تفکر اقتصادی کلاسیک کارل پولانی، اقتصاددان و جامعه‌شناس معاصر، با رویکردی انتقادی به اقتصاد بازار کلاسیک، بر این باور بود که تحلیل صرفاً اقتصادی نمی‌تواند پیچیدگی‌های جامعه انسانی را توضیح دهد. اقتصاد بازار در نگاه کلاسیک، نهادی طبیعی و خودتنظیم تلقی می‌شود که عرضه و تقاضا بر اساس مکانیزم‌های خودکار، منابع […]