رسانه اقتصاد اجتماعی

استعمارزدایی از علم اجتماعی: ظرفیت‌های رویکرد ابن‌خلدون در برابر پوزیتیویسم کنت

فائزه عاطفی‌نیا ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
۱۱   دقیقه مطالعه

آرای آگوست کنت، فیلسوف و ریاضی‌دان فرانسوی و بنیان‌گذار مکتب اثبات‌گرایی، بیش از هر حوزه‌ای در اقتصاد جریان غالب تبلور یافته و به شکلی پایدار در آن نهادینه شده است. اقتصاد مسلط مدرن—که پیوندی ساختاری با پروژه استعمار نوین دارد—در مقایسه با سنت‌های پیشامدرن دانش «عِمران» (به‌مثابه ترکیبی از مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی)، دلالت‌های قابل‌توجهی برای بازاندیشی ماهیت علم اجتماعی ارائه می‌کند.

این نوشتار تلاشی است برای انجام یک مطالعه مقایسه‌ای میان دو متفکر برجسته از دو سنت معرفتی کاملاً متفاوت—ابن‌خلدون به‌عنوان بنیان‌گذار علم اجتماعی پیشامدرن و آگوست کنت به‌عنوان پدر جامعه‌شناسی مدرن—که هر یک در دو قطب متضاد پروژه‌های استعمار و استعمارزدایی قرار می‌گیرند. هدف آن است که امکان و محدودیت‌های «کاربست یک نظریه پیشامدرن در فهم پدیده‌ای مدرن» را بسنجیم. این مقایسه می‌تواند تصویری روشن‌تر از شباهت‌ها و تفاوت‌های رویکردهای مدرن و پیشامدرن در مطالعه جامعه ارائه دهد و با توجه به اینکه جامعه‌شناسی مدرن در چارچوب پروژه‌ای استعماری شکل گرفته، نشان دهد که در صورت استعمارزدایی از علوم اجتماعی، چه الگوها و روش‌های بدیل و غیرمدرن می‌توانند به کار گرفته شوند.

در بخش نخست، مبانی معرفتی و روش‌شناختی اندیشه آگوست کنت بررسی و سپس با چارچوب نظری ابن‌خلدون به‌صورت تطبیقی مقایسه می‌شود. در ادامه، این مسئله تحلیل می‌شود که چگونه آرای یک اندیشمند پیشامدرن می‌تواند در زمینه‌ای به‌شدت مدرن و فناورانه—مانند سیلیکون‌ولی، نماد قله مدرنیته—کاربرد داشته باشد و این «گسست تاریخی-فکری» چه دلالت‌هایی برای فهم ماهیت دانش اجتماعی دارد. بررسی ظرفیت‌ها و محدودیت‌های چنین تطبیقی، بخش پایانی مقاله را تشکیل می‌دهد و از جهت نظری و روش‌شناختی اهمیت ویژه‌ای دارد.

(2→1) نسبت نگاه تاریخی و هدف سیستم دانشی: ابن‌خلدون دیدگاهی چرخه‌ای نسبت به تغییر اجتماعی داشت، اما کنت تغییر اجتماعی را تک‌خطیو رو به پیشرفت می‌دید. طبق نظریه تاریخی غایت‌گرایانه آگوست کنت، پیشرفت اجتماعی از مرحله دینی به حالت گذار متافیزیکی و سپس اثباتی که در آن مبنای درک پدیده‌ها با روش‌های علمی است، اتفاق می‌افتد. از آنجایی که تاریخ در نگاه آگوست کنت خطی است و رو به تکامل مطلوب دارد در نهایت به ثبات و حفظ نظم اجتماعی منجر می‌شود. تاریخ در دیدگاه ابن خلدون به‌صورت چرخه‌ای است که در آن چرخه از بادیه‌نشینی به شهرنشینی می‌رسد و به پیری و انحطاط ختم می‌شود، اما این روند غایت‌انگارانه نیست و همواره در حال تکرار است. بنابراین در آن دینامیک ظهور و افول جوامع وجود دارد. او به نقش میزان عصبیت (همبستگی اجتماعی) در این دگرگونی‌ها اشاره می‌کند. هر دو متفکر، تغییر اجتماعی را عنصری ضروری برای هر جامعه تلقی کردند. ابن‌خلدون تغییر اجتماعی را در نظریه«ظهور و سقوط تمدن‌ها» تفسیر می‌کرد، درحالی‌که کنت آن را در «قانون سه مرحله‌ای» توضیح می‌داد.

(3→2) نسبت هدف سیستم دانشی و جهان فرهنگی نظریه: در نگاه آگوست کنت برای ایجاد ثبات و نظم اجتماعی، مکانیزم‌های واقعی مهم می‌شوند نه منشأ آن؛ بنابراین نیاز به بینش سکولار است که نگاهی غیر وحیانی، زمینی و عرفی دارد. در مقابل، ابن خلدون در فهم دینامیک اجتماعی به دنبال درک سنت‌های الهی است. علاوه بر این، برخلاف دیدگاه قوی مادی‌گرایانه و اثبات‌گرایانه کنت، ابن‌خلدون وابستگی بیش از حد به ماده‌گرایی را رد کرد و در نظریه چرخه‌ای تمدن‌ها، موضعی مخالف ماده‌گرایی داشت و عوامل غیرمادی نظیر عصبیت و دین را مهم‌تر می‌دانست.

(4→3) نسبت جهان فرهنگی نظریه و روش‌شناسی: بینش سکولار مدرن آگوست کنت، تجربه را ایجاب می‌کند. مطابق دیدگاه پوزیتویستی او، به کاربست روش‌های علمی برای درک جهان و استفاده از منطق و تجربه تأکید می‌شود. بینش ابن خلدون،  فهم اراده الهی در تاریخ، ذیل نگاه وحیانی و درصدد درک امتداد وحی است. چون سنت‌ها تکرار می‌شوند با تاریخ می‌شود آن‌ها را درک کرد، بنابراین مطالعه تاریخی بهترین روش است. تقسیم کنت از ایستایی و پویایی اجتماعی، گسترشی از علوم طبیعی به علوم اجتماعی است، درحالی‌که ابن‌خلدون همواره رویکرد تاریخی را در آثارش حفظ کرده است.

(5→4) نسبت روش‌شناسی و شمولیت علم: روش‌شناسی پیشنهادشده توسط آگوست کنت، مبتنی بر مشاهده مشترک است و کنت معتقد بود که علم باید از ویژگی‌های محلی و فرهنگی جدا باشد و به‌طور عینی و منطقی بر اساس داده‌های تجربی، قوانین عمومی و ثابت برای تبیین پدیده‌های اجتماعی و طبیعی ارائه دهد. از نظر کنت،  می‌توان به شناخت و نتایج جهان‌شمول (تک روایت بودن واقعیت) نائل شد. در مقابل در نگاه ابن خلدون،  از آنجایی که تاریخ زمینه‌مند است در هر زمینه تکثر و تنوع محیطی و تربیتی را اقتضا می‌کند. کنت بر نقش عقل در روند تغییر و پیشرفت بیش از حد تأکید می‌کرد، درحالی‌که ابن‌خلدون عوامل گوناگونی را در تغییر اجتماعی دخیل می‌دانست و عصبیت را عامل اصلی تلقی می‌کرد. او همچنین عامل جغرافیا را مهم دانست و معتقد بود تفاوت میان مردم بدوی و متمدن بیشتر نتیجه عادت‌هااست تا تفاوت در طبیعت انسان .(Amin, 2011)

(4→3) نسبت جهان فرهنگی نظریه و رویکرد فلسفی: بینش سکولار کنت نیاز به نظام معرفتی غیر وحیانی مشترک را اقتضا می‌کند که این بینش در فلسفه اثباتی بین نوع انسانی مشترک است. در مقابل، از آنجایی که بینش پیشامدرن ابن خلدون، ردیابی الهیات در واقعیت است در تاریخ  تجلی پیدا می‌کند.

(5→4) نسبت مکتب فلسفی و نظام معرفت‌شناختی:  با فلسفه اثباتی آگوست کنت که در آن مسائل در چارچوب اثبات‌گرایی یعنی مبتنی بر علم و تجربه واقعیات قابل‌مشاهده تحلیل می‌شوند می‌توان بین ذهنیت و عینیت ارتباط برقرار کرد زیرا از طریق چارچوب اثبات‌گرایی ذهن، جامعه و طبیعت را می‌شناسد (ذهنیت: از پایین به بالا) و جایگاه ذهن در جامعه و طبیعت را کشف می‌کند (عینیت: از بالا به پایین). به عبارتی، کنت ذهن را ابزار کشف و نظم‌دهی قوانین عینی طبیعت و جامعه می‌داند، نه خالق آن‌ها. ذهن می‌تواند سلسله‌مراتب جهان را برای یافتن جایگاه خود کشف کند. در مقابل در فلسفه تاریخی، از طریق فهم عینی جهان، تاریخ جایگاه انسان را در نظم کلی هستی نشان می‌دهد. کنت نظریه خود را بر ذهن انسان و گذار آن از مرحله الهی به اثباتی متمرکز ساخت. به‌عبارت دیگر، کنت تحول ذهن را مطالعه کرد اما ابن‌خلدون تحول جامعه را از بدویت به تمدن دنبال نمود  .(Amin, 2011)

(5→3) نسبت جهان فرهنگی نظریه و شمولیت علم: از منظر آگوست کنت، با تحلیل مسائل در چارچوب اثبات‌گرایی یعنی مبتنی بر علم و تجربه واقعیات قابل مشاهده می‌توان به فهم مشترک انسانی غیر وحیانی، که بتواند در تمام جوامع و زمان‌ها به کار گرفته شود رسید. کنت معتقد بود که علم باید از ویژگی‌های محلی و فرهنگی جدا باشد و به‌طور عینی و منطقی بر اساس داده‌های تجربی، قوانین عمومی و ثابت برای تبیین پدیده‌های اجتماعی و طبیعی ارائه دهد. از آن‌طرف از منظر ابن خلدون، چون تاریخ زمینه‌مند است در هر زمینه تکثر و تنوع محیطی و تربیتی را اقتضا می‌کند.

(6→5) نسبت نظام معرفت‌شناختی و سلسله‌مراتب ارزشمندی دانش:  کنت با پیوند میان ذهنیت و عینیت سلسه مراتب دانشی را برای فهم جهان ارائه می‌دهد که در آن جامعه‌شناسی در پیچیده‌ترین سطح ارائه می‌شود که بهترین ابزار برای کنترل و ثبات اجتماعی است. نگاه ابن خلدون به مسائل عینی است، بدین معنا که او بر اساس مشاهدات و تجربیات اجتماعی و تاریخی به تحلیل جهان پرداخته و از این طریق جایگاه انسان را در هستی و در روند تحولات اجتماعی و تاریخی درک می‌کند. ابن خلدون بر مبنای فهم عینی تاریخی علم عمران را بنیان نهاد تا بتواند سنت‌ها را بفهمد و جایگاه انسان و جوامع را در چرخه‌ها درک کند. هر دو برای تحلیل دوران خود «علمی نوین» پدید آوردند. هر دو علم خود را از علوم پیش از خود متمایز دانستند و مفاهیمشان را یگانه تلقی کردند.

(7→6) نسبت سلسله‌مراتب ارزشمندی دانش و کارکرد علم: در نگاه آگوست کنت، با کشف قوانین حاکم بر جامعه می‌توان پدیده‌های اجتماعی (که پیچیده‌ترین پدیده‌ها هستند) را در جهت ساخت امر مطلوب کنترل کرد.  علم عمران برای صرف شناخت سنت‌ها است. چون اصل شناخت هدف است نه وسیله. ابن خلدون قائل به جبر طبیعی تاریخی است و کنترل امور اجتماعی در نظریاتش چندان مطرح نیست و بیشتر در صدد فهم سنت‌های الهی است تا به تحلیلی از واقعیت برسد. 

مقالاتی نظیر Salmony, F. U., & Kanbach, D. K. (2022) و Schneider, M. (2005) در امتداد نگاه کانتی با روش پوزیتیویستی به بررسی رفتارهای ریسک‌پذیری کارآفرینان پرداخته‌اند و تداوم نگاه روش‌های کانتی را در مقالات مرتبط به سیلیکون‌ولی می‌توان تا امروز دید. اما مقاله بادیه‌نشینان سیلیکون ولی: رویکردی نئو خلدونی به جامعه‌شناسی تکنولوژی (hashemi, 2019)  فهم جالبی از کاربست نگاه پیشامدرن در بافتاری به‌شدت مدرن ارائه می‌دهد. رویکردی که در مقالات نادری به آن پرداخته شده است (Alatas, 2006).

در این مقاله، برخلاف رویکردهای غالب که به تکامل نهادها و موج‌های فناورانه در تحلیل ظهور، رشد و افول شرکت‌های سیلیکون‌ولی می‌پردازند، به بررسی نقش ذهنیت نوآوران و کارآفرینان سیلیکون‌ولی پرداخته شده‌ است. در نظریه ابن خلدون، جوامع بادیه‌نشین که در مواجهه با بحران‌های همیشگی به‌نوعی تربیت سازگار با شرایط سخت، قدرت تحمل ابهام و ریسک‌پذیری رسیده‌اند تحت شرایطی با پیدا کردن یک رهبر کاریزماتیک به شهرها حمله می‌کنند. شهرهای متمدن که ساکنان آن به‌راحتی و برون‌سپاری امنیت عادت کرده‌اند توان مقاومت در برابر بادیه‌نشینان را ندارند و شهر آن‌ها توسط بادیه‌نشینان اشغال می‌شود و این رویکرد به‌صورت چرخه‌ای ادامه می‌یابد. نویسنده در نظریه‌پردازی خود، موارد سازگار با شرایط مدرن را نگه‌داشته و برخی موارد دیگر ذکرشده توسط ابن خلدون را حذف کرده است و ریسک‌پذیری و ریسک گریزی بادیه‌نشینان/ شهرنشینان را در هسته اصلی نظریه‌پردازی خود نگه‌داشته است.

(2→1) در این مقاله، به جای تفسیر خطی تاریخی از پدیده‌ها، تاریخ سیلیکون‌ولی به صورت چرخه‌ای مطالعه شده است. در تفسیر چرخه‌ای، تاریخ دیگر تنها یک رویکرد خطی ندارد که در آن عده‌ای عقب‌افتاده باید خود را به افراد پیشرفته‌ای برسانند که رشد آن‌ها توقفی ندارد و در نتیجه عقب‌مانده‌ها برای آن‌ها تهدیدی نیستند. بلکه پیشرفته‌ها به‌شدت در معرض خطر تهاجم عقب‌مانده‌ها هستند و توسط آن‌ها جایگزین می‌شوند.

(5→4) با مقایسه بین ابن خلدون و آگوست کنت مشخص می‌شود توجه ابن خلدون به تربیت از رویکرد تاریخی او نشأت می‌گیرد که پذیرای تکثر فرهنگ‌ها و تربیت انسان‌هاست؛ در حالی که آگوست کنت با نگاه اثباتی خود در صدد فهم قواعدی جهان شمول است که فهم تکثر فرهنگی تربیتی در شناخت انسان را به حاشیه می‌راند.

(7→6) ابن خلدون در مطالعات خود، صرفا به دنبال شناخت جوامع است و نگاه عینی دارد. بنابراین وارد کردن این نقد به او که چرا موارد خاصی که شهرنشینان بادیه‌نشین‌ها را به کار گرفته‌اند را به عنوان استثنا دیده است-که به نظرم در نهایت کاربستی مداخله‌ای دارد- نقدی است که پیش فرض اولیه او از نگاه شناخت سنت‌های الهی در جوامع را نقض می‌کند.

نویسنده به این نکته اشاره‌کرده که همیشه گاراژی (معادل بادیه در نظریه ابن خلدون) وجود دارد که صاحبان شرکت‌های بزرگ از آن هراسان هستند و برای اینکه بتوانند تهدید آن را خنثی کنند گاراژها را درون شرکت‌های بزرگ خود به کار می‌گیرند و منابعی به آن اختصاص می‌دهند در حالی که به نظر می‌رسد بدون داشتن منابع مالی قوی که خود شرکت‌های بزرگ به استارتاپ‌ها اختصاص می‌دهند تهدید آن گاراژها جدی نخواهد بود. به عبارتی در نظریه ابن خلدون رشد و موفقیت بادیه‌نشین‌ها به‌هیچ‌وجه وابسته به حضور شهرنشینان نیست و آن‌ها وجود مستقلی دارند. یک گاراژ متشکل از افراد بسیار خلاق و سازگار با شرایط سخت در یک شهر کوچک به موفقیت نمی‌رسد، گویی موفقیت گاراژها در سیلیکون‌ولی وابسته به شرایطی است که از قدرت و شبکه روابط منشعب درون همان شرکت‌های بزرگ (معادل شهرنشینان) نشات می‌گیرد نه به صرف روحیه ذهنی این گاراژنشین‌های سازگار با شرایط سخت. هرچند نویسنده به نظریه ابن خلدون این ایراد را وارد کرده که شهرنشین‌ها توانایی این را داشته‌اند که برای محافظت از خود در برابر بادیه‌نشینان دیگر بادیه‌نشینان را به کار بگیرند، اما ابن خلدون آن‌ها را استثنا دیده است، اما موفقیت بادیه‌نشینان به‌هیچ‌وجه وابسته به افراد بسیار ثروتمند نیست و لزومی ندارد رهبر کاریزماتیک بادیه‌نشینان همانند فرشته‌های مالی ثروتمند از دل شهرنشینان باشد؛ نکته‌ای که به نظر می‌رسد عوامل پیچیده مرتبط با آن در این نظریه‌پردازی لحاظ نشده و یا به‌شدت ساده‌انگاری شده است.  

منابع

Alatas, S. F. (2006). Ibn Khaldūn and contemporary sociology. International sociology, 21(6), 782-795.

Amin, P. M. (2011). Comparative Study of Social Change: Ibn Khaldun and Classical Sociologist. Insight Islamicus, 11, 126-144.

Hashemi, M. (2019). Bedouins of Silicon Valley: A neo-Khaldunian approach to sociology of technology. The Sociological Review, 67(3), 536-551.

Michel Bourdeau, (2022), Auguste Comte, Stanford Encyclopaedia of Philosophy

Salmony, F. U., & Kanbach, D. K. (2022). Changes in entrepreneurs’ risk-taking propensity across venture phases. Journal of enterprising culture, 30(01), 1-31.

Schneider, M. (2005). A measure of entrepreneurial risk preference and optimism using field experiments

دیدگاه‌ها