اقتصاد فمینیستی یکی از رویکردهای انتقادی در علم اقتصاد است که مفاهیم و روشهای متعارف تحلیل اقتصادی را از منظر مناسبات جنسیتی مورد بازبینی قرار میدهد. این رویکرد در برابر تصویری از اقتصاد قرار میگیرد که در آن بازار و تولید و اشتغال مزدی در مرکز تحلیل قرار دارند و بخش قابل توجهی از فعالیتهای انجامشده در خانواده و جامعه به حاشیه رانده میشوند. اقتصاد فمینیستی میپرسد چه فعالیتهایی به عنوان کار شناخته میشوند و چه فعالیتهایی به دلیل انجام شدن در فضای خصوصی یا بدون دریافت دستمزد از تعریف رسمی کار کنار گذاشته میشوند. از این منظر مسئله اصلی تنها وضعیت اقتصادی زنان نیست بلکه خودِ شیوه تعریف اقتصاد و ارزش و کار موضوع نقد قرار میگیرد.
یکی از مهمترین موضوعات اقتصاد فمینیستی مسئله کار بدون دستمزد است. فعالیتهایی مانند مراقبت از کودکان و سالمندان و بیماران و پخت و پز و نظافت و مدیریت امور خانوار بخش مهمی از زمان و انرژی انسانها را به خود اختصاص میدهند اما بسیاری از آنها در شاخصهای متعارف اقتصادی به شکل مستقیم ثبت نمیشوند. این مسئله موجب میشود تصویری که از میزان فعالیت اقتصادی در یک جامعه ارائه میشود با واقعیت زندگی روزمره فاصله داشته باشد. اقتصاد فمینیستی تلاش میکند این شکاف میان اقتصاد رسمی و اقتصاد واقعی زندگی را آشکار کند.
در اینجا مفهوم بازتولید اجتماعی اهمیت پیدا میکند. بازتولید اجتماعی به مجموعه فعالیتهایی اشاره دارد که امکان تداوم زندگی افراد و خانوادهها و جامعه را فراهم میکنند. این فعالیتها تنها به تولد فرزندان محدود نمیشوند بلکه آموزش و مراقبت و تغذیه و حفظ سلامت و نگهداری از خانه و انتقال مهارتها و ارزشها و آماده کردن نسل جدید برای مشارکت در جامعه را نیز دربرمیگیرند. نیروی کاری که در بازار تولید میکند پیش از حضور در بازار باید زندگی خود را بازتولید کند و این بازتولید معمولا در شبکهای از روابط خانوادگی و اجتماعی و نهادی صورت میگیرد. به همین دلیل اقتصاد فمینیستی بر ارتباط بنیادی میان تولید اقتصادی و بازتولید اجتماعی تاکید میکند.
این رویکرد همچنین مرز میان حوزه عمومی و حوزه خصوصی را مورد پرسش قرار میدهد. اقتصاد متعارف برای مدت طولانی خانواده را واحدی نسبتا یکپارچه در نظر گرفته است که در آن تصمیمهای اقتصادی بر اساس منافع مشترک اتخاذ میشوند. اقتصاد فمینیستی نشان میدهد که خانواده خود میتواند محل توزیع نابرابر منابع و زمان و قدرت باشد. تصمیم درباره اینکه چه کسی کار مزدی انجام دهد و چه کسی از کودکان مراقبت کند و چه کسی مسئولیت امور خانه را بر عهده بگیرد صرفا نتیجه انتخاب فردی نیست بلکه تحت تاثیر هنجارهای جنسیتی و ساختارهای اجتماعی و فرصتهای اقتصادی قرار دارد.
از همین منظر بازار کار نیز نهادی خنثی تلقی نمیشود. تفاوت دستمزد میان زنان و مردان و تمرکز زنان در برخی مشاغل و حضور کمتر آنان در برخی موقعیتهای مدیریتی و تخصصی را نمیتوان همیشه با تفاوت در انتخابهای فردی توضیح داد. انتخابهای افراد خود درون ساختارهای اجتماعی شکل میگیرند و تقسیم جنسیتی کار در خانواده میتواند بر مسیر تحصیلی و شغلی و میزان زمان در دسترس برای اشتغال تاثیر بگذارد. فردی که مسئولیت اصلی مراقبت از اعضای خانواده را بر عهده دارد ممکن است امکان کمتری برای کار تمام وقت یا پیشرفت شغلی داشته باشد. در نتیجه نابرابری در بازار کار میتواند با نابرابری در تقسیم کار خانگی بازتولید شود.
اقتصاد مراقبت یکی دیگر از حوزههای مهم این جریان است. مراقبت شامل فعالیتهایی است که برای حفظ سلامت و رفاه و توانایی افراد ضروری هستند و میتواند هم به صورت دستمزدی و هم بدون دریافت دستمزد انجام شود. مراقبت از کودک و سالمند و فرد بیمار نمونههایی از این فعالیتها هستند. بخش قابل توجهی از این کار در بسیاری از جوامع به زنان واگذار شده است و همین امر باعث شده است اقتصاد فمینیستی مراقبت را نه یک فعالیت حاشیهای بلکه یکی از زیرساختهای اساسی زندگی اقتصادی بداند. بدون مراقبت نیروی انسانی نمیتواند به شکل پایدار در فعالیتهای اقتصادی مشارکت کند و جامعه نیز نمیتواند نسلهای جدید را پرورش دهد.
اهمیت این مسئله زمانی آشکارتر میشود که سیاستهای اقتصادی و بحرانهای اجتماعی مورد بررسی قرار گیرند. کاهش خدمات عمومی یا افزایش هزینههای زندگی میتواند بخشی از مسئولیتهای حذفشده از دولت یا بازار را به خانواده منتقل کند. در چنین شرایطی فعالیت مراقبتی ممکن است افزایش پیدا کند بدون آنکه افزایش مشابهی در درآمد خانوار ایجاد شود. به این ترتیب بخشی از هزینههای واقعی سیاستهای اقتصادی به زمان و انرژی اعضای خانواده منتقل میشود. اقتصاد فمینیستی از این منظر تلاش میکند هزینههایی را که در حسابهای رسمی اقتصاد دیده نمیشوند آشکار کند.
با این حال اقتصاد فمینیستی تنها به مقایسه زنان و مردان محدود نمیشود. تجربه اقتصادی زنان نیز یکسان نیست و موقعیت طبقاتی و نژادی و جغرافیایی و مهاجرتی میتواند شکل تجربه آنان از کار و مراقبت و فقر و بازار را تغییر دهد. زنی که از درآمد بالا و خدمات مراقبتی خصوصی برخوردار است با زنی که همزمان باید کار مزدی انجام دهد و مسئولیت مراقبت از اعضای خانواده را نیز بر عهده داشته باشد در موقعیت اقتصادی یکسانی قرار ندارد. به همین دلیل برخی شاخههای اقتصاد فمینیستی بر تحلیل همزمان جنسیت و طبقه و سایر روابط قدرت تاکید دارند و مفهوم نابرابری را به صورت چندلایه بررسی میکنند.
در سطح نظری نیز اقتصاد فمینیستی تصویری متفاوت از انسان اقتصادی ارائه میدهد. در بسیاری از مدلهای اقتصادی متعارف فرد به عنوان کنشگری مستقل و عقلانی تصور میشود که ترجیحات مشخصی دارد و بر اساس محاسبه منافع خود تصمیم میگیرد. اقتصاد فمینیستی این تصویر را ناکافی میداند زیرا انسانها در زندگی واقعی به دیگران وابسته هستند و بخشی از نیازهای آنان از طریق روابط مراقبتی و اجتماعی تامین میشود. انسان اقتصادی تنها تولیدکننده و مصرفکننده نیست بلکه موجودی است که در شبکهای از وابستگی و همکاری و مسئولیت متقابل زندگی میکند. بنابراین مطالعه اقتصاد بدون مطالعه روابطی که امکان زندگی و بازتولید انسان را فراهم میکنند نمیتواند تصویری کامل از فرایندهای اقتصادی ارائه دهد.
از این منظر اقتصاد فمینیستی را میتوان تلاشی برای گسترش مرزهای علم اقتصاد دانست. این رویکرد میخواهد نشان دهد که اقتصاد تنها آن چیزی نیست که در بازار خرید و فروش میشود و تنها آن کاری نیست که برای انجام آن دستمزد پرداخت میشود. بخش مهمی از فعالیتهای اقتصادی در مکانهایی رخ میدهد که در آمارهای اقتصادی کمتر دیده میشوند و بسیاری از این فعالیتها برای استمرار زندگی و تولید اجتماعی ضروری هستند. اهمیت اقتصاد فمینیستی در نهایت در همین جابهجایی نقطه تمرکز قرار دارد. این رویکرد اقتصاد را از مطالعه صرف بازار و تولید به مطالعه شرایط اجتماعی امکانپذیر شدن زندگی پیوند میزند و از این طریق پرسش تازهای درباره مفهوم ارزش مطرح میکند. چه چیزی ارزشمند است و چه کسی ارزش آن را تعیین میکند و چه نوع کاری باید برای ادامه زندگی اجتماعی دیده و سنجیده و حمایت شود.
دیدگاهها