رسانه اقتصاد اجتماعی

تحلیل تغییر اجتماعی در پساتوسعه با مبانی نظری فوکو

فائزه عاطفی‌نیا ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
۷   دقیقه مطالعه

پساتوسعه به‌عنوان یک واکنش رادیکال به معضلات توسعه شناخته می‌شود. فوکو ابزار مناسبی را برای متفکران پساتوسعه فراهم کرد تا بتوانند با استفاده از آن توسعه را نفی کنند (Pieterse, 2010). مبانی نظری فوکو ساخت توسعه به مثابه حقیقت را به خوبی تبیین می‌کند. پساتوسعه تلاش می‌کند این «حقیقت» را از انحصار خارج کند و امکان‌های دیگر زیستن را مرئی سازد. حال سوالی که مطرح می‌شود این است که اگر توسعه ابزاری برای اعمال قدرت و جهانی‌سازی بوده است و پساتوسعه با الهام از فوکو در صدد نفی این جهانی‌سازی است تغییرات اجتماعی با رویکرد پساتوسعه با الهام از همین نگاه فوکویی چگونه باید اتفاق بیفتد؟

در درون گفتمان توسعه، ژیلبر ریست در کتاب تاریخ توسعه از خاستگاه های غربی تا گفتمان جهانی این گفتمان را مذهب مدرن غربی نامید که خود را بر تمامی مردم تحمیل کرده است (Rist, 2014). طبق گفته اسکوبار، جهان سوم نیز اختراع گفتمان توسعه است که در راستای مشروعیت‌سازی تحمیل قدرت قرار دارد (Escobar, 2011). طبق نظریه فوکو، توسعه با ابژه سازی، نرمال سازی، اعمال بیوسیاست و ایجاد یک گفتمان جهانی به همه مردم جهان تحمیل شده است. در مقابل، طرفداران پساتوسعه بر این باورند که برای مقابله با این روند، باید فرهنگ‌ها و موقعیت‌های مختلف به رسمیت شناخته شوند و به دانش بومی اصالت داده شود (Pieterse, 2010). در این نقطه است که گفتمان پساتوسعه در برابر گفتمان توسعه قرار می‌گیرد و تلاش می‌کند حقیقت تولیدشده از سوی توسعه را از انحصار خارج کرده و مسیرهای دیگری برای زیستن و رشد جوامع باز کند.

اگر توسعه ابزاری برای اعمال قدرت و جهانی‌سازی باشد و پساتوسعه در صدد نفی این جهانی‌سازی است، تغییرات اجتماعی با رویکرد پساتوسعه چگونه باید اتفاق بیفتد؟ فوکو در تحلیل‌های خود معتقد است که تغییرات اجتماعی بستگی به تغییر روابط قدرت دارد. این تغییرات نیازمند بازتعریف روابط قدرت و شناخت و تحلیل مفاهیمی است که می‌توانند به جوامع تحمیل شوند و باعث نرمال‌سازی رفتارها و هویت‌ها شوند. در همین راستا، پساتوسعه با نفی گفتمان توسعه به‌عنوان یک ابزار قدرت، سعی در تغییر روابط قدرت دارد، اما به نظر می‌رسد پروژه‌ی پساتوسعه بیش از آن‌که واجد افقی روشن برای رهایی و تحول اجتماعی باشد، واجد نوعی صبغه‌ی مقاومتی است. طرفداران پساتوسعه نهایتا در پی آن هستند که با کوچک‌سازی، تکثر و پراکندگی گفتمان‌های قدرت، در برابر پروژه‌ی سیاسی عظیم و یکپارچه‌ی توسعه مقاومت کنند؛ گویی سنگ‌ریزه‌های متعددی در یک برکه انداخته می‌شوند که هر یک موجی کوچک از روابط قدرت ایجاد می‌کند، اما چون این موج‌ها به یکدیگر نمی‌پیوندند، توان ایجاد اثری مخرب در مقیاس توسعه را ندارند. کوچک‌سازی و انسانی‌سازی مقاومت مبنایی کلیدی در برخی اندیشمندان پساتوسعه است که نمونه کلیدی آن در کتاب کوچک زیباست فردریش شوماخر تجلی یافته است  (Schumacher, 2011).

در پاسخ به این که تغییر درون خود جوامع چگونه می‌تواند اتفاق بیفتد درک روابط قدرت که منجر به سلطه روابط قدرت از بیرون تا جای ممکن نشود پیچیده‌تر است. بنا به نظر آردیتی به طور کلی برای ایجاد تغییر اجتماعی دو روش از منظر گفتمانی وجود دارد: روش اول: تصاحب و بازتعریف گفتمان مسلط که گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده از مفاهیم و زبان گفتمان موجود استفاده می‌کنند تا جایگاه «دیگری» را در همان چارچوب هژمونیک بازتعریف کنند و روش دوم، تغییر مرزهای خود گفتمان که عمیق‌تر از اولی است و با جابه‌جا کردن خطوط تمایز و مرزهای معنایی، خود فضای قدرت دگرگون می‌شود  (Arditi, 1996) به نظر می‌رسد برای ایجاد تغییر درون جوامع با نگاه پساتوسعه‌ای نیاز به استفاده از روش اول است تا تعادل حفظ سنت‌ها که در پساتوسعه مورد احترام است و ایجاد تغییرات در مصالحه بهتری قرار گیرد. از منظر دولوز نیز روابط قدرت هرگز کاملاً بسته و منسجم نیستند. آن‌ها همیشه دارای شکاف، ناپیوستگی، لغزش و اضافه‌بودگی هستند و ایجاد امکان های نو در دل همان روابط قدرت ممکن است  (Deleuze, 1988).  به نظر می رسد برای تغییر در جوامع محلی باید این شکاف ها را در خدمت گرفت. هر گفتمان و روابط قدرتی این ظرفیت را دارد که ابزارهایی بر ضد خود را نیز به فرد تقدیم کند که فرد می تواند با خودآگاهی از آن از این پتانسیل استفاده کند. مانند استفاده از اینستاگرام بر ضد روابط قدرت مد نظر طراحان آن. هنر در کنشگری محلی نیز شناخت این شکاف‌ها و کنشگری در بستر آن است.

از نگاه واپنر نیز به نظر می‌رسد پس از فوکو و مارکس آنچه از کنشگری در تغییرات اجتماعی به جا می‌ماند، نه یک ایدئولوژی بسته و منسجم با وعده‌های کلان و رهایی‌بخش، بلکه نوعی حساسیت انتقادی است. این حساسیت از یک‌سو نسبت به سازوکارهای قدرت، آن‌گونه که فوکو نشان می‌دهد، هوشیار است و از سوی دیگر، مسئله نابرابری و ستم ساختاری را، همان‌گونه که در سنت مارکسی برجسته شده، جدی می‌گیرد. با این حال، این چپ باقی‌مانده به روایت‌های جهان‌شمول، نسخه‌های نهایی و طرح‌های نجات‌بخش کلان بی‌اعتماد است و از وعده‌های قطعی درباره آینده فاصله می‌گیرد .(Wapner, 1989) در این چارچوب، هدف تغییر اجتماعی نه دستیابی به «رهایی نهایی»، بلکه کاستن از رنج‌های عینی، گشودن امکان‌های تازه برای زیستن و اندیشیدن، و شکل‌دادن به مقاومت‌هایی است که همواره قابل بازبینی و اصلاح باشند. تغییر اجتماعی به‌جای آن‌که پروژه‌ای تمام‌عیار و قطعی باشد، به فرایندی تدریجی، شکننده و وابسته به زمینه تبدیل می‌شود که در آن هیچ راه‌حل نهایی و از پیش‌تعیین‌شده‌ای وجود ندارد. هر کنش تغییرخواهانه‌ای ناگزیر با نوعی اعمال قدرت همراه است، اما پاسخ به این تناقض نه انفعال است و نه کنار کشیدن از میدان اجتماعی. راه‌حل در پذیرش مسئولانه همین تناقض نهفته است؛ یعنی کنشگری که هم‌زمان از قدرت خود آگاه است و نسبت به پیامدهای آن حساس باقی می‌ماند. در این نگاه، کنشگر اجتماعی نه در جایگاه منجی می‌ایستد، نه خود را مهندس جامعه می‌داند و نه مدعی آموزش حقیقتی نهایی است. او بیشتر کسی است که به‌طور موقت فضاهایی برای امکان‌های تازه می‌گشاید، بدون آن‌که ادعای تملک حقیقت یا تعیین مسیر قطعی آینده را داشته باشد. پس از مارکس و فوکو، تغییر اجتماعی دیگر نه در قالب انقلاب‌های بزرگ معنا می‌شود و نه در افشاگری صرف گفتمان‌ها خلاصه می‌گردد، بلکه به کنشی محتاط، موضع‌مند، بازاندیشانه و آگاه از قدرت خود تبدیل می‌شود؛ کنشی که بیش از هر چیز به مسئولیت، فروتنی و حساسیت اخلاقی در برابر جهان اجتماعی متکی است.

از منظر روانی نیز برای حفظ این موضع کنشگری، حفاظت از «فضای درونی»  (Lehman, 1997)ذهن کنشگر اهمیت ویژه‌ای دارد. منظور از حفظ این فضا، زنده نگه‌داشتن نیروی مقاومت ذهنی درونی است؛ مقاومتی که لزوماً همواره توان رویارویی مستقیم با روابط قدرت را ندارد، اما می‌تواند تا زمان زایش یک ایده‌ی نو، همراه کردن دیگران با خود و در لحظه‌ی مناسب، خود را بدون آنکه در منطق مسلط روابط قدرت هضم شود، حفظ کند و از انرژی این فضای درونی برای ایجاد تغییرات در جامعه خود استفاده کند.

References

Arditi, J. (1996). The feminization of etiquette literature: Foucault, mechanisms of social change, and the paradoxes of empowerment. Sociological Perspectives, 39(3), 417-434.

Deleuze, G. (1988). Foucault. University of Minnesota Press

Escobar, A. (2011). Encountering development: The making and unmaking of the Third World. Princeton University Press.

Lehman, K. (1997). Protecting the space within. The Post Development Reader.

Pieterse, J. N. (2010). Development theory. Sage.

Rist, G. (2014). The history of development: From western origins to global faith. Bloomsbury Publishing.

Schumacher, E. F. (2011). Small is beautiful: A study of economics as if people mattered. Random House.

Wapner, P. (1989). What’s left: Marx, Foucault and contemporary problems of social change. Praxis international, 9(1+ 2), 88-111.

دیدگاه‌ها